جزوه های داغ زیر نور آفتاب
تو ظاهرا با بقیه فرقی نداری

جزوه های داغ زیر نور آفتاب

نویسنده : shamim_mostafazadeh

آره! تو ظاهرا با بقیه فرقی نداری. ظاهرا مثل بقیه مانتو می‌پوشی و مقنعه سرت می‌کنی و می‌روی دانشگاه و امتحان می‌دهی. ظاهرا مثل بقیه بعد امتحانات دلت تفریح حسابی می‌خواهد... آره! اما تو فقط ظاهرا مثل بقیه‌ای. ولی این من بودم که فهمیدم گهگاهی رنگ دستبندت را با رنگ بند کفش‌ات ست می‌کنی. این من بودم که فهمیدم چشمانت همیشه خیس و آبدار است. همیشه می‌درخشد. وقتی توی محوطه دانشگاه زیر آفتاب می‌ایستی تا جزوه‌ات را برگردانم نور آفتاب می‌خورد به چشمانت و توی مردمک‌های قهوه‌ایش، پر از ستاره‌های ریز می‌شود. تویی که همان چند تا تار مویی که از مقنعه‌ات می‌زند بیرون زیر نور آفتاب دلم را گرم می‌کند. حالم را داغ می‌کند. هی می‌گویی موفق باشید. دوباره برمی‌گردم می‌گویم راستی! فلان جزوه را هم ندارم... راستی فلان استاد نمره زده. راستی من خلاصه‌ی فلان کتاب را دارم... آنقدر این پا و اون پا می‌کنم که لپ‌هایت از شدت گرما سرخ می‌شود... شیشه آب سردی که همیشه گوشه کیفت داری را می‌چسبانی به لپت. هنوز حرف‌های من تمامی ندارد. تو هم مهربان‌تر از آنی هستی که حرفم را قطع کنی و بروی. من فقط توی تمام این مدت می‌خواستم بهت بگویم: می‌شود موهای قهوه‌ای را که زیر نور طلایی می‌شوند، از پشت مقنعه‌ات نریزی بیرون؟ آخر شب‌ها وقتی چشمانم را می‌بندم, تا صبح خواب موهایت زیر درخشش نور خورشید را می‌بینم و با خودم کلنجار می‌روم که دیگر زیر نور آفتاب از تو جزوه نگیرم! 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/١١/٢٠
٠
٠
عالی
NA30M :)
NA30M :)
٩٥/١١/٢١
٠
٠
شمیم چرا مطالبت از نگاه پسراست 0_O...خیلی قشنگه :)
shamim_mostafazadeh
shamim_mostafazadeh
٩٥/١١/٢١
٠
٠
مرسی عزیزم که میخونی. نه خیلی وقتا هم از نگاه دخترا مینویسم ولی گهگاهی هم اینطوری میشه دیگه :-)
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١١/٢٢
٠
٠
مثل همیشه پر احساس و عالی ...موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
در کربلا بودم

جا مانده‌ای بی‌قرار

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

بی‌عشق کجای راه ماندی؟

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

دل به دریا زده

٩٧/٠٧/٠٤
شعری سروده خودم

قیمت ارز گران خواهد شد - شعر طنز

٩٧/٠٧/٠٤
نفهمیم کی خوابمان برد

تماما ساده

٩٧/٠٧/٠٤