سورپرایز شوندگی
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

نویسنده : صدیقه حسینی

من آدم سورپرایز شونده‌ای نیستم. یعنی نه این که انتظار همه چیز را داشته باشم ها! نه برعکس! انتظار هیچ چیز را ندارم. همیشه هم در حال غافلگیر شدنم. بیشتر وقت‌ها هم آن چیزی که فکرش را می‌کنم نمی‌شود. یعنی یا خیلی بهتر می‌شود یا خیلی بدتر... یعنی می‌خواهم بگویم پتانسیل غافلگیر شدن دارم اما از آن‌هایی نیستم که ارزشش را داشته باشد چند نفری جمع شوند و مدت‌ها روی علایقم تحقیق کنند ببینند اگر چه کار کنند حسابی خوشحال می‌شوم؟! این هم دلیلش این نیست که من به سختی خوشحال می‌شوم. باز هم باید بگویم اتفاقا برعکس! من از آن‌هایی‌ام که با چیزهای کوچک و ساده و حتی از دید دیگران به درد نخور هم دلم در وضعیت خوشایند مفرط قرار می‌گیرد و خوشحال می‌شوم. اما این که می‌گویم ارزشش را ندارد دیگران برای غافلگیری‌ام آن هم از نوع مثبت و هیجان انگیزش نقشه بکشند این است که نمی‌توانم قول بدهم مایوسشان نکنم.

و اگر من هیچ‌وقت خودم را قاطی این جور برنامه‌ها نمی‌کنم و اگر هیچ‌وقت دلم نمی‌خواهد که کسی را سورپرایز کنم و اگر حتی پیامک می‌دهم که دارم برایت کتاب یا لیوان یا فلان چیز می‌خرم! دوست داری؟!... برای این است که حتی نمی‌خواهم در حد باز کردن کاغذ کادویش و مواجه شدن با چیزی که برایش خریده‌ام خودش را موظف به ذوق کردن بداند و چشم‌هایش برق بزند و خارجکی وار بگوید: Wowww  که مثلا مراتب شگفت زدگی‌اش را نشان بدهد!...

و آن وقت فکر می‌کنید ماجرا به همین جا ختم می‌شود؟ معلوم است که نه!... حالا هزار جفت چشم به شما زل زده که نتیجه‌ی این همه بدو بدو و نقشه‌های مخفیانه کشیدن و هیس و ساکت باش و سفارش‌های پی در پی به هم که مراقب باش شک نکند امروز تولدش است و چراغ‌ها را خاموش کن و غیره و غیره و غیره را یک جا به شکل ذوق و خوشحالی و اشک شوق و هورا و بپر بپر و حیرت و شگفت‌زدگی مفرط از حلقوم شما بکشند بیرون... شما در این موقعیت به همه‌ی ‌آن‌ها کلی ذوق و شوق بدهکارید! و این چیزی است که من یکی اصلا از پسش برنمی‌آیم و به شدت معذب می‌شوم.

این است که آدم نمی‌داند بخندد یا گریه کند؟ و اصلا چه کار کند که آن‌ها حس خوبی به خودشان و برنامه‌ای که ترتیب داده‌اند داشته باشند و مایوس نشوند؟

و اگر من هیچ‌وقت خودم را قاطی این جور برنامه‌ها نمی‌کنم و اگر هیچ‌وقت دلم نمی‌خواهد که کسی را سورپرایز کنم و اگر حتی پیامک می‌دهم که دارم برایت کتاب یا لیوان یا فلان چیز می‌خرم! دوست داری؟!... برای این است که حتی نمی‌خواهم در حد باز کردن کاغذ کادویش و مواجه شدن با چیزی که برایش خریده‌ام خودش را موظف به ذوق کردن بداند و چشم‌هایش برق بزند و خارجکی وار بگوید: Wowww  که مثلا مراتب شگفت زدگی‌اش را نشان بدهد!...

 خلاصه این که فکر نکنید من آدم کسل کننده‌ای هستم که شاید هم باشم اما در این یک مورد روی من یکی حساب نکنید. نهایتش این است که برگردم بگویم هوم! ممنون... و آن وقت حسابی بخورد توی ذوقتان و با خودتان فکر کنید که واقعا ارزشش را داشت به خاطر این هوم! ممنون ِ خشک و خالی این همه خودم را به در و دیوار بکوبم و بال بال بزنم؟ نه! واقعا ارزشش را داشت؟!

مگر این که به خوشحالی پنهان در دل من رضایت بدهید و با خودتان بگویید مهم این است که ته دلش حسابی خوشحال شد. مهم این است که فهمید من به یادش بوده‌ام. مهم این است که... که... که... می‌دانید؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
(بانوی غم)A_B
(بانوی غم)A_B
٩٥/١٢/٠٥
٠
٠
سوپرایز ها گاهی.......
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٢/٠٥
٠
٠
خب طرف گنا داره ، این همه کار کرده ، اخرش یه هوم ، ممنون؟؟ :))
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/١٢/٠٦
٠
٠
گمونم حال اون آدم که به جایی رسیده که فقط به گفتن ممنون اکتفا کرده قطعا خیلی بد تر از اون کسیِ که شنیدتش صرفا بنظرم میشه به هردوشون حق داد. هم به اولی برای خواه ناخواه کور کردن ذوق دومی. هم به دومی برای ناراحت شدنش از دست اولی.
notareal
notareal
٩٥/١٢/٠٧
٠
٠
بسیار سورپریزها علت دیگری دارد، بر گرفته شده از موردهایی به مانند وظیفه، رقابت، خرید موهبت، کلاس گذاشتن، البته در کنار اون پاره ای نیز از روی موهبت و صمیمییت است. پس، نکته شما قابل لمسِ، و نام آنها را باید گذاشت «کادو.» رسمِ خوبی بود که «هدیه» (نه کادو) را گوشه ای می گذاشتند و خوب نبود در حضور باز بشه (گویای سخاوت فرهنگ بزرگ ما و عدم تعهد / رقابت سازی بود). اجازه بدهید «هدیه» را «نا چشم داشتنی» به جای «سورپریز» نام گذاری کنیم که، حس و نیت را خوب بیان می کند. فردهایی که در زندگی از تهی دست هستند، از تَه دل، به فردهای نَدارتر از خودشون، نسبت به آنهایی که دارند، بیشتر هدیه / ناچشم داشتنی می دهند - زندگی زیبا. در ضمن امید که احساس شما ناشی از یک خستگی یا دورافتادگی از اجتماع نباشه، اگرهم بود دلیل خود دارد.
پربازدیدتریـــن ها
ولی اگر نباشند...

نمک های زندگی

٩٧/٠٣/٢٣
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
تنها آیدا نیست

در آرزوی پسر بودن

٩٧/٠٣/٢٣
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

من زنم!

٩٧/٠٣/٢٤
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
غرق شده ام

به رویا

٩٧/٠٣/٢٣
کارم را بساز

جنگ

٩٧/٠٣/٢٤
درباره هزار و یک شب شهرزاد

با «شهرزاد» در تهران قدیم قدم زدیم

٩٧/٠٣/٢٣
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
بر اساس واقعیت

اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال

٩٧/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨
کاش به خودمان بیاییم

از روزه تا فطر ذهنی

٩٧/٠٣/٢٩
عشق خطرناک ترین مخدر دنیاست

جادوی عشق

٩٧/٠٣/٢٩