آرام آرام ببخش و بگذر
به خاطر تو

آرام آرام ببخش و بگذر

نویسنده : h_sadat

به چشمانم نگاه نکن... ماه‌هاست که هر روز حداقل یک قطره از اشکش را می‌ریزد تا دلم را نرم‌تر کند. من دوستش دارم! به نظرم مرا به عشق نزدیک‌تر می‌کند..! چه لذتی دارد وقتی با چشمانی گریان، می‌بخشی و لبخند می‌زنی که: «حتماً اشتباه می‌کنم..!» اشک‌ها خاصیت‌های فراوانی دارند که خوشبختانه، چشمانت را درخشان‌تر می‌کنند! موقعی که می‌خواهی از کسی نرنجی، چشم‌هایت بسته می‌شوند تا جلوی اشک‌ها را بگیرند. چون اگر بریزند، مهر تایید به کینه می‌زنند و بهترین خاصیت‌شان این است که تو را با خدا و مهربانی‌هایش آشناتر می‌کند! آن موقع است که می‌گویی: «مهم نیست چه اتفاقی افتاده است اما به عشقت، هر کاری بگویی می‌کنم!» و ببخشی و بگذری با این حرفش از خدا... وَلْیعْفُوا وَلْیصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ نور/22؛ آن‌ها باید عفو کنند و چشم بپوشند آیا دوست نمی‌دارید خداوند شما را ببخشد؟

یاد گناهانم می‌افتم که با انجام دادن‌شان نمی‌توانم سرم را بالا کنم و به لطف و مهربانی خداوندم...! من دست پرورده‌ی خدایم هستم و جز بخشش چیزی یاد نگرفته‌ام! درحالیکه قلب مهربانش را می‌بینم که از همه نگران‌تر است..! می‌دانم امتحان می‌کنی خدایم  :)

+ خدایا...

قلبم با هر تپشش، اشک می‌ریزد

همدمم می شوی در بی‌کسی‌هایم...؟

و تو می‌دانی که دلم چه می‌گوید

و تو آگاهی به نگاه‌ها، لبخندها و افکار من

و این برای من بس است که...

بخاطرت و فقط به خاطر تو

زندگی کنم..!.

+  می‌شنوم که قلبم به اشک‌ها می‌گوید: «ببار تا موقعی که دخترک بخشید و بعد از آن هم ببار تا زمانی که دخترک پر کشید. تا زمانی که تنها خدا آرامش کند و بگوید "گریه نکن بنده‌ام"»

خدایی؟! بعضی اوقات بسیار تنها می‌شوم و غمگین و تو آسمانت را ابری می‌کنی، لبخند روی لبانم می‌کاری، زندگی را برپا می‌کنی و با من حرف می‌زنی تا آرام شوم... من، شرمنده‌ام برای گناهانم... ای عشق جاویدان...!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M :)
NA30M :)
٩٥/١١/٢٥
٠
٠
:) چه نیایش قشنگی داشتی با خدای مهربونت :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١