ابد و یک حرف
نقدی بر فیلم ابد و یک روز

ابد و یک حرف

نویسنده : محدثه عارفی

الان داشتم فیلم ابد و یک روز را می‌دیدم و بلافاصله رفتم در گوگل سرچ کردم تا نقدها آن را بخوانم. برایم خیلی جالب بود که در تمام نقدها جمله‌ها مشابهی وجود داشت. انگار هر نویسنده‌ای سرچ کرده بود و از سایت‌ها دیگر بهترین جملات را جدا کرده نقد نوشته بود. انگار هیچ‌کس خودش فکر نکرده بود. خودش تلاش نکرده بود که نقد خودش را بنویسد. حتی اگر غلط، اما نقدش مال خودش باشد. خودِ خودش و این خیلی تاریک است مثل فضا فیلم.

من محسن (نوید محمد زاده) را در فیلم دوست نداشتم. دلیلش این بود که اوج غم را نشان می‌داد. اوج فلاکت. انگار خودش را انداخته بود وسط زندگی یک جمع تا نشان دهد که چقدر یک خانواده می‌توانند بدبختی بکشند.

فیلم مثل یک چرخه بود. یک چرخه از بدبختی. فیلم خیلی شبیه دنیا واقعی بود. مگر دنیا واقعی جز این است که هیچ چیز یک دفعه تغییر نمی‌کند؟ که خیلی وقت‌ها تلاش‌مان برای تغییر از چاله به چاه افتادن است؟ که آدم‌ها، همین اعضا خانواده‌مان برای تغییر کردن، برای بهتر شدن جلوی‌مان می‌ایستند؟ با ما می‌جنگند و حاضرند هرکاری بکنند جز اینکه به ما در روند اصلاح کمک کنند!

فیلم جریانی از بدبختی خود ما را نشان می‌داد. جریانی از روابط شکسته خانوادگی، جریانی از ناامیدی. ناامیدی کسی که دلش می‌خواهد وسط این حجم از تاریکی نوری باشد اما همه چشم‌هایشان را می‌گیرند و پارچه مشکی رویش می‌اندازند زیرا چشم‌هایشان به تاریکی عادت کرده است.

چرخ خیاطی داخل فیلم مثل یک نماد است. نمادی از توانایی. نمادی که سمیه را در چندسال قبل به این فکر واداشته که توانایی این را دارد که برای زندگی بجنگد، تلاش کند، فداکاری به خرج دهد. اینکه وسط فیلم عکس آیشواریا رای را نگاه می‌کرد مرا خیلی به او نزدیک کرد. اکثر ما عکس این بازیگر زن را نگاه می‌کنیم. عکس بازیگران هندی را. چون برایمان جذابیت دارند و چیزی که دیده‌ام معمولا در خانواده‌ها سطح پایین این علاقه بیشتر است که شاید دلیلش داستان فیلم هندی‌هاست. فیلم‌هایی که همیشه یک قهرمان دارد که می‌آید پیرهن چاک می‌دهد و همه را نجات می‌دهد. نجات، رهایی، قهرمان، چقدر این واژه‌ها برای زنده ماندن در چرخه بدبختی لازم است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M :)
NA30M :)
٩٥/١١/١٨
٠
٠
که اینطور !!!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٥/١١/١٩
٠
٠
:)
a_a
a_a
٩٥/١١/١٨
٠
٠
چ نقد قشنگی بود:))
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٥/١١/١٩
٠
٠
لطف دارید :)
محمد
محمد
٩٥/١١/١٨
٠
٠
خب نقد شما منطقی بود ...اما بگید چرا اینهمه بد بختی ؟ توش گزافه گویی بود ؟ نه نبود ..اجحاف بود به واقعیت جامعه ؟ نه نبود ..دروغ بود ؟ نه نبود ..این کارگردان جوان جرات بخرج داد یه کم پرده رو کنار زد تا ما (البته مسئولین ) پایین شهر رو بفهمن ...چون دیدن ش رو که محاله ندیده باشن .....
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٥/١١/١٩
٠
٠
دقیقا. من هم نظر شما را دارم برای همین نوشتم زندگی واقعی جامعه هم چیزی جز همین چرخه بدبختی نیست متاسفانه!
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٥/١١/١٩
٠
٠
لطف دارید :)
فرزاد
فرزاد
٩٥/١١/١٩
٠
٠
تازه وارد سایت جیم شدم برای ثبت نام،علاقه ام به سینما باعث شد مطلب شما توجهم را جلب کند.دو انتقاد گل درشت:اول نگاه کردن عکس های آشواریا رای به خاطر علاقه اش به فیلم های هندی نبود،برمیگشت به دیالوگ داخل بقالی مرتضی که وسط دعوا خطاب به محسن گفت :مگه ننه ات آشواریا رای زاییده که انتظار شاهرخ خان داری؟ همان شب،بعد دیدن عکس آشواریا رای،سمیه در مورد مفهوم ابد و یک روز هم از مرتضی پرسید،چون یک جا گفت:اگه بگیرنش ابد و یک روز براش حبس میبرن. دوم هم ایراد من به شخص شما نیست،به همه ی بیننده های سینما،کسایی که سینما رو مجموعه ای از نمادها میبینند،چرخ خیاطی سمیه رو بیشتر دوست دارم یک رزوی از دست رفته ی چند سال قبل ببینم،رویایی که شاید به خاطر دیدن پسری که عاشقش بود (همان که محسن توی گوشش زده بود) شکل گرفته و با ممانعت محسن نقش برآب شده بود.رویایی از بین رفته،مانند تک تک آدم های قصه،که از آن تنها قابی گوشه ی دیوار برای دلخوشی مادر مانده بود.نه نماد،لطفا سینما را نماد نبینید. موید باشید
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٥/١١/٢٠
١
٠
در رابطه با انتقاد اول: خیلی ممنونم آقا فرزاد. :) حق با شماست. خیلی خوشحال شدم که متوجه این قضیه شدم. :) در رابطه با نقد دوم: حق با شما میتونه باشه میتونه نه! من به سینما کار ندارم. من وارد زندگی شخصیت ها شدم. زندگی شخصیت هایی که فقط قسمتی از عمرشون رو به من نشون دادن. من حق دارم درباره قبل و بعد از ورودشون به فیلم فکر کنم و تحلیل خودم رو داشته باشم. :) میتونم فکر کنم که چرخ خیاطی به سمیه حس توانایی رو داده. در گذشته البته. چون یکی از خواهراش هم گفت که از وقتی رفت کلاس خیاطی یهو تصمیم گرفت همه ما رو تغییر بده. و با توجه به اینکه این متن یک یادداشته حق دارم نظر شخصی خودم رو بنویسم نه یه نقد تخصصی نسبت به فیلم. میتونم هر کدوم از اجزا داستان رو برای خودم نمادطور ببینم و حتی خودم را جای شخصیت ها بذارم. گذشته و آینده شون رو تصور کنم حتی. :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١١/١٩
٠
٠
رفتین توی کار نقد :ی
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٥/١١/٢٠
٠
٠
واسه دل خودم نوشته بودم. :) بیشتر یادداشته تا نقد :)
زینب_خالقی
زینب_خالقی
٩٥/١١/٢٠
٠
٠
نوشته خوبی بود. هر چند عمیقاً معتقدم زندگی اینقدرهام سخت نیست و همه‌چیز به نگاه ما مربوط میشه
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٥/١١/٢٠
٠
٠
خب توی چنین شرایطی از زندگی نگاه خوب داشتن یجورایی از ما سمیه میسازه. اینطور نیست؟
mahshid2
mahshid2
٩٦/٠٥/٠٦
٠
٠
من به عینه شاهد همچین زندگی ای بودم .... که البته پایانی خیلی بدتر از این فیلم داشت ... پایانی که با مرگ همراه بود .....
محمدصنعتیـ :)
محمدصنعتیـ :)
٩٥/١١/٢١
٠
٠
نوید محمد زاده کجا بود تا الان اخه ... فقط اون تیکه که میگفت :"نرووو سمیه " هزار بار دیدم این سکانس رو و هر بار به شدت لذت بردم ..
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٥/١١/٢٢
٠
٠
یعنی کل فیلم رو یه رنگ دیگه داده بود.
The_Exorcist
The_Exorcist
٩٥/١٢/٢٠
٠
٠
در مورد فیلم اغراق زیادی شده یه فیلم متوسط که در وانفساه سینمای ایران تا این حد بولد شد از لحاظ سیاهنمایی کاری به فیلم ندارم اما فیلم تا پیش از نیم ساعت پایانی آشفته بود.
fatemeh_noei
fatemeh_noei
٩٦/٠٢/٠٧
٠
٠
جالب بود از این زاویه نگاهش نکرده بودم
mohammad_seraji80
mohammad_seraji80
٩٦/٠٦/٣٠
٠
٠
زیبا . احسنت
پربازدیدتریـــن ها
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
می خواهم توی لاک خودم باشم

در ستایش گم شدن

٩٦/١٢/٠١
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
جشن امضای رهش امیرخانی

لطفا در صف بمانید!

٩٦/١٢/٠١
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
شوق فردا تو

خواب و رویا تو

٩٦/١٢/٠٢
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
زمان می‌گذشت و من همچنان می‌نوشتم

مرا بخوان

٩٦/١١/٣٠
دلش پر می کشید

به نام سارا

٩٦/١٢/٠٣
سقوط مستمر رسانه ای و سقوط پرواز تهران -یاسوج

ورشکستگی فضای رسانه ای کشور

٩٦/١١/٣٠
معجزه کربلا است

پایان غم عشق

٩٦/١١/٣٠
تو که نباشی

روزهای من

٩٦/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

از کوچه‌ها باید بپرسم

٩٦/١٢/٠١
امان از سیاست بیمار

ماهی سیاست به قلاب مرگ صید می‌کنند

٩٦/١١/٢٩
شعری سروده خودم

یاس کبود

٩٦/١٢/٠٢