حتی در شب امتحان
وقتی عشق دست از سرمان برنمی دارد

حتی در شب امتحان

نویسنده : shamim_mostafazadeh

وقتی قرار است توی دو هفته، کل ترم را فرو کنی توی مغزت خیلی سخت است. خیلی دردناک است. حتی خیلی ترسناک است. انگار دانه دانه خاطرات شیرین‌ات و همه تب و تاب‌های عشق و عاشقی و همه چی را  بیرون می‌گذاری تا بتوانی جایش را با این درس‌های لعنتی پر کنی. آخر اصلا نمی‌شود همزمان هم درس بخوانی، هم یاد چشمانش بیفتی، وقتی هم که یاد چشمانش بیفتی محال است دلت بخواهد از او بیایی بیرون و چشم بدوزی به برگه‌های سفید و خط‌های آبی و مشکی! 

چنین حالت‌هایی دردناک است. عذاب‌آور است. چه رنجی می‌کشد اویی که نمی‌تواند تمرکز کند روی همین خط‌های درشت و ریز جزوه‌ها و مدام چشمانش را می‌بندد و مژه‌های درشت و ریز عشقش را توی ذهنش مجسم می‌کند. دیگر آمدن از او، فکرهای خوب خوب، دست خودش نیست... با خداست! 

فردایش هم سر جلسه امتحان، آن خط‌های درهم و مبهم جزوه‌ها یادش نمی‌آید. ولی حتی مارک فنجان موکایی که با عشقش خورده یادش است و کش خال‌خالی معشوقش که بسته بود پایین بافته موهایش! از بند بند جزوه یادش رفته اما حتی رنگ بند‌های  کفش عشقش را یادش است. از حرف‌های استاد چیزی یادش نیست، اما حتی مکث بین حرف‌های عشق‌اش، ته ذهنش مانده. این آدم باید توی برگه‌اش بنویسد: 

در شب قدر (امتحان) ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن 

سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M :)
NA30M :)
٩٥/١١/١٩
٠
٠
عجب0_o
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/١١/١٩
٠
٠
نوشته زیبا و دلنشینی بود، ممنون از این نگاه زیبای شما .... ولی اگه منظور اینه که یه پسر شب امتحان این فکرارو درباره عشقش میکنه، باید بگم زهی خیال باطل :))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
در کربلا بودم

جا مانده‌ای بی‌قرار

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

بی‌عشق کجای راه ماندی؟

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

دل به دریا زده

٩٧/٠٧/٠٤
شعری سروده خودم

قیمت ارز گران خواهد شد - شعر طنز

٩٧/٠٧/٠٤