حادثه و خاطره
از برخورد دو قطار تا پلاسکو

حادثه و خاطره

نویسنده : BoBo

این روزها همه‌ش درباره حادثه آتش‌سوزی و آتش‌نشان‌ها و پلاسکویی که دیگر وجود ندارد صحبت می‌شود و نکته‌ای که بارها تکرار می‌شود ولی هیچ‌وقت عملی نمی‌شود. لطفا و خواهشا یادمان باشد موقع بروز چنین حوادثی محل را شلوغ نکنیم که کار بقیه مختل نشود. خواهش می‌کنم این مسائل را توی تربیت بچه‌هایمان اعمال کنیم.

قدیم‌ها (خرداد 93) که سرباز بودم و تصادف دو قطار نزدیکی‌های دامغان رخ داده بود، ما هم برای  تامین نظم و امنیت اعزام شدیم به منطقه. آن‌جا یکی از وظایف ما متفرق کردن جمعیت بود، یعنی اصلی‌ترین وظیفه! لطفا اگر هرکدام‌تان روزی، جایی مسئول شدید به این نکاتی که اینجا می‌گویم حواستان باشد. 

من به عنوان یک سرباز هیچ آموزشی درخصوص اینکه آن‌جا باید چیکار کنم ندیده بودم. وقتی رفتیم آن‌جا خود ما چند دقیقه و حتی چند ده دقیقه اول فقط دنبال راهی بودیم زوایای بیشتری از حادثه را ببینیم! ظاهرا هرچه نزدیک‌تر، بهتر! من فقط سرباز بودم و دستور می‌گرفتم و منتظر دستور می‌ماندم، اما دوستان کادری ما هم خب از این قاعده ندانستن مستثنی نبودند و آن‌ها هم عین ما دنبال یکی دو نفر می‌گشتند تا با هم راجع به موضوع حرف بزنند و اطلاعات بیشتری به دست بیاورند! 

بعد از مدتی که رئیس‌مان آمد و گفت همه را متفرق کنید و هیچ شخص عادی این اطراف نماند، من خودم به شخصه با جدیت هرچه تمام‌تر و با سخت‌گیری این کار را انجام می‌دادم و با کلی خواهش و تمنا از مردم می‌خواستم که از آن‌جا بروند تا ماموران راحت‌تر و سریع‌تر خدمات‌رسانی کنند. فکر می‌کردم این وظیفه من واقعا مهم است و باید حتی یک نفر هم از دستم در نرود و نگذارم بیاید این طرف. اما بعد از مدتی دیدم نمی‌شود کاری کرد، چون من محیطی بیشتر از 5-6 متر را نمی‌توانستم نگهداری کنم! و در همین حین بعد از چند دقیقه که دستور داده شد، دوباره همکارای خود ما کنار هم جمع شدند و مشغول به صحبت شدند و به سربازان گفتند مردم را متفرق کنید. سربازها هم همه مثل هم فک نمی‌کردند و سطح تفکرات‌شان فرق داشت. بعد سربازها هم کم‌کم توی دسته‌های دوتایی و سه تایی و چندتایی کنار هم جمع شدن و مردم دوباره هجوم آوردند. من هم دقیقا عین سگ گله از این سمت به اون سمت می‌رفتم سعی می‌کردم که نگذارم مردم بیایند. یکی از جوان‌هایی که توی حوزه استحفاظی من بود گفت «نمی‌ذاری ما بیایم جلو!؟ ببین اون طرف رو! مردم همه اونجان چرا اونا رو بیرون نمی‌کنین؟!» خب من هم دیدم واقعا راست می‌گوید، گفتم «الان بقیه مشغول هستند و اونا رو هم بیرون می‌کنن» ولی خودم می‌دانستم که کسی این کار را نمی‌کند. تازه بقیه سربازها هم می‌گفتند، مهندس ول کن بابا! سخت نگیر. با این تفاسیر، بعد از چند دقیقه اینور و آن‌ور رفتن، خیلی آرام و سنگین کم‌کم قدم زدم و بدون خراب کردن وجهه خودم رفتم پیش بقیه! پس شد آنچه شد!

یادم است آن موقع اینقدر ماشین شخصی زیاد بود که حتی خود ما هم با ماشین پلیس و با چراغ گردان می‌خواستیم برویم، چند صد متر عین لاکپشت رفتیم تا به نزدیکی‌های محل حادثه رسیدیم. ساعت حدود 11 شب بود و مکان هم از شهر فاصله داشت. مردم که شنیده بودند با ماشین شخصی از شهر و روستاهای اطراف آمده بودند که ببینند چه خبر شده. کلا خیلی شلوغ بود. قبل اینکه ما برسیم حدود 40-50 تا ماشین شخصی آن‌جا بودند و پارک کرده بودند که این کار باعث می‌شد به سختی ماشین‌ها جابه‌جا شوند. هر لحظه هم به تعداد جمعیت اضافه می‌شد. من نمی‌دانم ملت می‌روند پیک نیک ساعت 11 شب؟!! خیلی سریع حجم عظیمی از مردم آن‌جا حاضر شد که واقعا باعث کندی کمک‌رسانی می‌شد. 

خیلی از رفتارهایمان نادرست است و باید اصلاح شود که فکر کنم این ازدحام‌های بی‌خودی یکی از آن‌هاست.

به نظرم این عوامل باعث می‌شوند که مسئولین (که مسئولین برقراری نظم هم بخشی از آن‌ها هستند)  نتوانند کارشان را درست انجام بدهند: ضعف آموزش، جدی نگرفتن و کوچک شمردن مسئولیت، مسخره کردن کسی که درست کارش را انجام می‌دهد، محول کردن کاری که بهت محول شده به کس دیگر، حس کنجکاوی و فضولی خود شخص، درست تقسیم نشدن وظیفه‌ها، سردرگمی در دقایق اولیه و گاها ساعات اولیه هر حادثه، رفت‌وآمدهای بی‌مورد برخی مسئولین مرتبط و اکثرا نامرتبط به همراه خدم و حشم، انسان بودن خود مسئولین و تحت تاثیر قرار گرفتن!

همچنین این عوامل هم باعث می‌شود مردم در یک حادثه صحنه را ترک نکنند. کنجکاوی، حس خوب ثبت یادگاری، داشتن حرف و عکس و سند برای تعریف اتفاقات و خاطرات برای دیگران (پس برای رسیدن به این منظور تلاش می‌کند جزئیات بیشتری را ببیند و ثبت کند)، حرف زدن با بقیه در محل حادثه و دیدن آشنا شدن با افراد جدید با افکار یکسان، یافتن نکته‌ای (بخوانید آتو) برای زیر سوال بردن مسئولین! بیکاری و علافی، کشتن وقت با کمی چاشنی اکشن و ...

اما واقعا کدام ‌یکی از این عوامل و دلایل اجازه می‌دهد که با جان بقیه بازی شود؟ توی این حوادث حتی یک ثانیه هم یک ثانیه است و واقعا توی سرنوشت و زندگی اشخاص تاثیر مستقیم دارد.

نمی‌دانم بازی جی‌تی‌ای (GTA) را بازی کردید یا نه. دیشب خانه داداش بودم و بازی کردم. یک بازی که خیلی کارها می‌شود داخلش انجام داد، ماشین دزدید! آدم کشت، هواپیما سوار شد، بانک زد، موتورسواری کرد و خلاصه خیلی دستت باز است برای کارها! و نسبتا بازی کاملی هست برای انجام هرگونه عملیات محیرالعقول. دیشب توی این بازی یک ماشین آتش‌نشانی دزدیدم! و با آن توی شهر در حال تردد بودم، وقتی آژیرش را روشن کردم، دیدم بقیه ماشین‌ها راهنما می‌زدند و از جلو راهم می‌رفتند کنار و پارک می‌کردند. حتی توی یک بازی با حجم عظیمی از خلافکاری‌ها، این نکته را هم رعایت کردند. خیلی جالب بود و تا آخر با همان ماشین آتش‌نشانی رفتم و آژیرش را هم روشن نگه داشتم و کنار کشیدن بقیه ماشن‌ها را توی دنیای مجازی نگاه کردم و لذت بردم. چون امیدی ندارم که خودم بتوانم این صحنه را به این زودی‌ها توی دنیای واقعی ببینم، پس این لذت مجازی را از خودم نگرفتم! 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
faezeh76
faezeh76
٩٥/١١/٠٤
١
٠
نكات خوبي بود جلوي مردم هميشه در صحنه رو نميشه گرفت.! بازي جي تي اي خوب اومدين بچه بودم بازيش ميكردم خيلي حال ميداد ماشين آتش نشاني مي دزديم!
BoBo
BoBo
٩٥/١١/٠٤
٠
٠
من به شخصه این نکات رو لمس کرده بودم. فک کردم بهتره جایی منتقل بشه تا بقیه مجبور نباشن خودشون به این نکات برسن! و بهتره بدونن مشکل از کجاست. من نمی‌دونستم تو بازی جی‌تی‌ای وقتی آژیر ماشین آتش‌نشانی زده میشه بقیه ماشینا یه گوشه پارک می‌کنن، وقتی اتفاقی دیدم این قضیه رو واسم جالب بود.
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/١١/٠٥
١
٠
خیلی مطلب جامعی بود... واقعا یک ثانیه هم در این نوع حوادث یک ثانیه است و چقدر دیر این ملت متوجه این موضوع میشن ... کاش مطلبتون کوتاه تر بود تا همه بخونن خیلیا که باید بخونن وقتی مطلب رو طویل میبینن به خودشون زحمت خوندن نمیدن.. کاش فرهنگمون آپدیت شه کاش.ممنون بابت متن خوبتون.
BoBo
BoBo
٩٥/١١/١٠
٠
٠
ممنون بابت نظر خوبت ؛) واسه کوتاهی یا بلندی مطلب نکته‌ای گفتید که کمی عجیب بود واسم، اگه مطلب کوتاهتر بود شاید بیشتر می‌خوندنش! فک کنم واسه کوتاه کردنش راهی نداشتم جز اینکه مطالب رو جدا از هم بنویسم و تبدیلش کنم به سه تا مطلب جدا، یکی خاطره، یکی پلاسکو و یکی هم بازی جی‌تی‌ای! که مطمئنم تاثیر خودش رو از دست می‌داد. به نظرم ارتباط این سه تا موضوع با هم به اثرگذاری این مطلب بیشتر کمک می‌کنه. و اینو هم قبول دارم که متاسفانه تنبل شدیم و کم می‌خونیم و خیلی‌ها بخاطر طولانی‌تر شدن مطلب (گرچه نمی‌دونم معیار طولانی و یا کوتاه بودن مطلب چیه!) نخوندنش.
پربازدیدتریـــن ها
به دور از هرگونه طنزیجات

در توصیف دوستان جیمی

٩٧/٠٤/٢٨
آزاد باش

آهای دیوانه

٩٧/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

آشفته دنیا

٩٧/٠٤/٢٥
قدرتی بزرگ تر

چهارده ساله ی خداناباور

٩٧/٠٤/٢٥
از آینده این نامه اطلاعی ندارم

خانه‌ای که پدر ندارد

٩٧/٠٤/٢٣
اینجا نزدیک اسمان است

زندگی واقعی

٩٧/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

جوانی و خامی

٩٧/٠٤/٢٧
قلبم به درد آمد

خط مستقیمی به بهشت لطفا

٩٧/٠٤/٢٤
دلم گرفته است

زنان همگام زنان

٩٧/٠٤/٢٧
صدا و سیمای بی کفایت

نمایش بدبختی با بیت المال

٩٧/٠٤/٢٣
دانشمندها چه غلطی می کنند؟

چقدر رابطه ی نیمه کاره در من مرد

٩٧/٠٤/٢٧
توجه به توانمندی بازیگران

مواد لازم جهت یک فیلم کمدی ایرانی

٩٧/٠٤/٢٦
ناراحتم که در حال تمام شدن است

یک روز فوق العاده

٩٧/٠٤/٢٨
فمینیست وارداتی!

نامه‌ای برای دختران سرزمینم

٩٧/٠٤/٢٥
این روایت هر صبح من است

فرشته ای در حیاط

٩٧/٠٤/٢٧
خاطرات زمستانی

مردی با شال گردن آبی

٩٧/٠٤/٢٤
متاسفم...

ایست قلبی

٩٧/٠٤/٢٥
چشم بر ناز لبت

سوگند

٩٧/٠٤/٢٦
دیوانه شدم

در جستجوی روی ماه تو

٩٧/٠٤/٢٣
طنز

ایده‌هایت را برای سوژه کردن دوست دارم

٩٧/٠٤/٢٦