برو شاید که برگردی
شعری سروده خودم

برو شاید که برگردی

نویسنده : محمدرضا مهدیزاده

دیگه راحت شده واسم، به تنهایی بگم عادت

برو با بار و بَندیلت، خیالت از منم راحت

فقط گاهی رعایت کن، شدم وابسته به غربت

برو شاید که برگردی، هنوزم  هس کمی حرمت

خریدم آبروت و من، شدم بی‌آبروی شهر

نویسنده اگه باشی شده قصه‌ی ما محشر 

بهت گفتم هوای تو؛ هوای تند پاییزه

بدونِ عطر بی‌گاهت در و دیوار می‌ریزه

از اون روزی که رفتی، مشکل شرعی رعایت شد 

تموم گریه‌های شب برای من عبادت شد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/١١/١٠
٠
٠
دیگه راحت شده واسم، به تنهایی بگم عادت/ برو با بار و بَندیلت، خیالت از منم راحت/ هعییییییییییییییییی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١١/١٠
٠
٠
هعییییی ... این خیلی قدیمی هس :) واسه ی اویل شاعر شدنم هس:) موفق باشی
گل برگ :)
گل برگ :)
٩٥/١١/١٠
٠
٠
قشنگ مثل همیشه:)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١١/١٠
٠
٠
خیلی هم ممنون :) لطف دارین ٬ موفق باشید
f.farzad
f.farzad
٩٥/١١/١٠
٠
٠
سلام جناب مهدیزاده... یه نقد کوچولو موچولو، اگه بیت اول به جای «بگم» ، «کنم» میبود،جالب تر میشد.. مثلا: دیگه راحت شده واسم، به تنهایی کنم عادت....برو با بارو بندیلت ، خیالت از منم راحت :) /// در کل خیلی احساسی بود :) احسنت...
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١١/١٠
٠
٠
بگم عادت منظور این بوده اسمِ تنهایی ام رو به راحتی میتونم بزارم عادت (انقد که طولانی بوده) ولی کلمه ای هم که شما میفرمایید میتونه قرار بگیره :) مهم خواننده اس شما با هرکلمه ای که دوست دارین بخونین ٬ من خودم ترانه ی شادمهر رو یه جاش و تغییر دادم واسه خودم چون اونطوری بیشتر دوست داشتم :)) کارایِ قدیمی ام کلاً با احساس تر هس :) ممنون از حضورتون :) موفق باشید
علیرضا
علیرضا
٩٥/١١/١٠
٠
٠
ارتباط بعضی مصرع ها رو با کل شعر متوجه نشدم. این «نویسنده اگه باشی شده قصه‌ی ما محشر» و این «از اون روزی که رفتی، مشکل شرعی رعایت شد»
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١١/١٠
٠
٠
سلام:) مصرع (نویسنده اگه باشی ... ) بعد از چند تا اتقاق مثل رغتن و اینا گفتم این قصه مون محشر شده فقط باید نویسنده ی خوبی باشی :) ولی بیت آخر اصلاً با بقیه ی ترانه نمیخونه قبول دارم ٬ این ترانه اش خیلی قدیمی بود خیلی حوصله ی تکمیل نداشتم اون بیت و گذاشتم ٬ اصلش چهار بیت داشت :) ممنون از حضورت ٬ موفق باشی :)
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١١/١٠
٠
٠
کلا این بیت «خریدم آبروت و من، شدم بی‌آبروی شهر نویسنده اگه باشی شده قصه‌ی ما محشر » یکم با بقیه شهر ناموزونه به نظرم..ولی در کل خوب بود
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١١/١٠
٠
٠
ممنون از شما لطف دارین :) صحیح میفرمایید درباره ی قافیه (محشر) این و متوجه شدم و تغییر دادم ولی به دو تا دلیل همون و قرار دادم ٬ اول اینکه اون مصرع دلی تر و جالب تر بود واسه خودم ٬ و دوم اینکه قالبش ترانه اس و تویِ قالب ترانه معمولاً بازی با کلمات بیشتر هست:) موفق باشید
faezeh76
faezeh76
٩٥/١١/١١
٠
٠
هر بيت اش رو به صورت جدا جدا خيلي خوشم اومد براي همين نقدش نمي كنم:))))) ( حالا انگار نقادم!:)))))))))))))))))))))))))) ترانه خوبي بود موفق باشيد
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١١/١١
٠
٠
خیلی ممنون ٬ لطف دارین :) نقد های شما و دیگر دوستان کاملاً به جا هس :)سه بیت اول این شعر مرتبط هس بعدش باید سه تا بیت دیگه مرتبط بیاد ولی چون قدیمی بود حس اصلاح اش نبود !:)))))موفق باشید
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١١/١١
٠
٠
بیت اول خیلی خوب بود :) "نویسنده اگه باشی شده قصه‌ی ما محشر" یکم سکته زد تو کلمه قصه. ممنون و موفق باشید :)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١١/١١
٠
٠
عذر میخوام خانوم باباپور پاسخ کامنت تون رفته پایین !:) پاسخ نخورده :|عذر :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/١١/١١
٠
٠
قشنگ بود، آفرین ... هنوز جا داره روی وزن ابیات کار کنی :)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١١/١١
٠
٠
خیلی ممنون از شما ٬ لطف دارین :) حق با شما ست خیلی جای کار داره چون قدیمی بود تغییری ندادم در ترانه :) موفق باشید
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١١/١١
٠
٠
کلمه ی «محشر و شهر» چون ترانه اس به این شکل هم قافیه میشن که «شهر» شبیه «شَر» خونده میشه کلاً تویِ ترانه دست باز تره :))) ممنون از حضورتون و نقد های به جاتون :) موفق باشید
NA30M :)
NA30M :)
٩٥/١١/١٤
٠
٠
ترانه بود تا شعر.. ممنون :)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١١/١٤
٠
٠
آره دیگه ترانه بود :)) از شما ممنون :) موفق باشید
n_dahji
n_dahji
٩٥/١١/١٦
٠
٠
خوب بود,هر کار کردم نتونستم مصرع رو عوض کنم(نویسنده اگر باشی.....)اگه عوض کنید بهتر میشه.موفقیات بیشتر ارزومندم براتون:)))
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١١/١٧
٠
٠
حق با شماست :) ممنون از لطف تون :)همچنین ٬ سلامت باشید
پربازدیدتریـــن ها
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
در کربلا بودم

جا مانده‌ای بی‌قرار

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

بی‌عشق کجای راه ماندی؟

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

دل به دریا زده

٩٧/٠٧/٠٤
شعری سروده خودم

قیمت ارز گران خواهد شد - شعر طنز

٩٧/٠٧/٠٤
نفهمیم کی خوابمان برد

تماما ساده

٩٧/٠٧/٠٤