آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

نویسنده : سمانه صالحی

مثلا سر خودم را بند کرده‌ام که یهو از پشت سر می‌آیی و فکر می‌کنی نمی‌بینمت، اما نمی‌دانی که سایه‌ی بزرگ‌تر از خودت جلوتر از تو رسیده. دست‌های مردانه‌ات را روی چشمانم می‌گذاری که مثلا باز من نمی‌دانم تو که هستی؛ انگشتم را به دهانم می‌گیرم که مثلا فکر کنم و تو مثل معلمی که از دانش‌آموزش سوالی پرسیده، صبوری می‌کنی و منتظر می‌مانی...

ممم!؟ آهان فهمیدم! تو که همان آقایی خودم هستی...!

لبخندت را از پشت سر هم احساس می‌کنم، آن‌وقت برای تشویقم مثبتی می‌دهی و من چه قدر دوست دارم این‌طور نمره گرفتن را...

بازوهای قدرتمندت حصاری می‌شود که قشنگ درک کنم بی‌شک امن‌ترین جا همین آغوش بی‌مثال توست... حلقه‌ی دستانت را تنگ‌تر می‌کنی به خیال آن که زود تسلیم شوم و باز تو باشی که بازی را برده باشی، اما نازنین، تمرین‌ها کرده‌ام که این بار زود کم نیاورم که تو قدرتت را به رخم نکشی و من می‌دانم که تو آن قدر‌ها هم بی‌رحم نیستی و با لبخند خبیثانه‌ات می‌گذاری این‌بار را من پیروز باشم که مثلا، هر چند خنده‌دار است اما من توانسته‌ام آن دست‌های آهنین‌ات را از هم بازشان کنم...

سرت را نزدیک‌تر می‌آوری و موهای بلند رقصانم که دیواری‌ست بین من و تو را کنار می‌زنی. نزدیک‌تر اما می‌آیی و لبانت را به همان حلزونی‌های پنهان شده‌ی زیر موهایم نزدیک می‌کنی و یواش یواش آن‌طوری که گمان می‌کنم خودت هم به زور شنیده باشی، می‌گویی دختر خوب مگر بهت نگفتم، موهایت را پریشان که می‌کنی، دیوانه‌ات می‌شوم و باز تو مرا دیوانه‌ی عالم کرده‌ای.

من اما برای غافلگیر کردنت بدون مکث سرم را از همان طرف برمی‌گردانم به سمت تو، که یهو اتوبوس ترمز می‌گیرد و آن صدای نه چندان جالب که تأکید می‌کند ایستگاه آخر است، که مدرسه آن طرف خیابان دارد چشمک می‌زند. با پکری جزوه‌ی تکان نخورده‌ی طفلکی را که از همان اول خودش را پهن کرده بود روی پاهایم، می‌بندم و از پله‌های اتوبوس پایین می‌آیم ...

بقیه ی خیالبافی‌ها هم باشد برای بعد از امتحان حسابان، روی همان صندلی ردیف آخر سمت راست اتوبوس 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
faezeh76
faezeh76
٩٥/١٠/٢٧
٠
٠
پاراگراف آخر ....خوب بود
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٧
٠
٠
مرسی عزیزم
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/١٠/٢٧
٠
٠
عجب!!! دو ساعت سرکار بودیم پس؟خخخ
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٧
٠
٠
خخخ... دو ساعت؟؟؟!؟!! اینا هم تعقیبات قبل از امتحان ماست دیگه.. مرسی نسیم جون..
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/٢٧
٠
٠
حلقه های حلزونی مو و خط آخر خیلی زیبا بود...البته همش قشنگ بود ولی این قسمتها بهتر بود...دوست داشتم...موفق باشی
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٧
٠
٠
ممنونم ، تو لطف داری ، ولی من منظورم از حلزونی ها گوش بود که چون اشتباه نوشتم حلزونی ها اشتباه گرفته شده... در واقع باید باشه حلزونی.. البته الان احساس میکنم همون گوش بهتر بود..
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/٢٩
٠
٠
ببخشید بد متوجه شدم...هر دو مدل قشنگه:)))
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٩
٠
٠
خواهش‌.
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٩
٠
٠
خواهش... گفتم که من اشتباه نوشتم.. :))
سیاوش
سیاوش
٩٥/١٠/٢٨
٠
٠
افرین به ذهن خلاقتون
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٨
٠
٠
مرسی از نظرخوبتون.. :)))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١٠/٢٨
٠
٠
آخرش خوب بود :) / میگن باید دخترا تو دبیرستان ازدواج کنن ها، باز یه عده فمینیست بازیشون میشه :)) / البته این برعکسش واقعی تره که چون خیالی بود عیبی نداره. یعنی خانوما میرن چشم آقاشونو میگیرن :))
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٨
٠
٠
مرسی..خب ربطی به ازدواج نداره که ، چه ازدواج کنی چه نکنی این تفکرات میاد دیگه..بدشم مگه بده؟؟چقد خوبن همون یه عده..بوخودا منم قول میدم دیگه از این فکرا نکنم.😆😆😆 / والا خدا شاهده درصد نگرفتم کی بیشتر این کارو میکنه..زیاد سخت نگیر ، حالا این همه خانوما میرن این کارو میکنن اونم یاد گرفته ، اومده دیگه.. نباید که بزنی تو ذوقش ، گرچه توجیه خوبی نیست ، مرد کلا باید خلاق باشه..
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/٢٨
٠
٠
گاهی رویا ها زیبا تر هستند از واقعیت ها :) موفق باشید
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٨
٠
٠
اوهوم..همینطوره.. :(( ممنون ، شما هم همچنین.. :))
khanoome X
khanoome X
٩٥/١٠/٢٩
٠
٠
حالا حسابانو خوب دادی یا وسطش رفتی تو حصار دستای یار؟؟؟
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٩
٠
٠
اوه اوه... اصن از حسابان دوس ندارم هیچ صحبتی بکنم..وحشتناااااک بود.. خخخ...ن بابا یار تو امتحان هیچ کمکی بهم نکرد نامرد‌‌‌.. :((( همش قبل و بعدش میاد ...به امتحان کاری نداره...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١٠/٢٩
٠
٠
امان از تخیلات ^_^
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٩
٠
٠
امان...😉😉😉
مهدی معتمدی
مهدی معتمدی
٩٥/١١/١٠
٠
٠
بازوی قدرتمند دیگه چیه؟! خخخ سیکس پک میخوای؟؟ نوشته جالبی بود. ممنون
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
تبلیغات