موهایت را دوست دارم
ته ریشت را بیشتر

موهایت را دوست دارم

نویسنده : banu69

رفته بودم آرایشگاه و به صورت و ابروهایم صفایی دادم! کارم که تمام شد و حسابی خوشگل شدم، خواستم برگردم اما هوا خیلی سرد بود. با این تن مریض حتما این سرما مرا می‌کشت! صاحب آرایشگاه زنگ زد آژانس. گفت ده دقیقه‌ی دیگر. عجله نداشتم. منتظر نشستم. توی این فاصله یک خانم جوان آمد. موهایش کوتاه و پسرانه بود. آمده بود موهایش را از آشفتگی دربیاورد. وقتی پشت به من روی صندلی نشست؛ سرش انگار سر تو بود و حتی جنس و شکل موهایش شکل تو و من باز شروع کردم به خیال‌بافی انگار که آمده‌ای آرایشگاه زنانه! 

انگار این تو بودی که نشسته بودی سر صندلی. آرایشگر موهایت را کوتاه می‌کرد، شانه می‌زد. موهای پشت گردن و کنار گوش‌هایت را تمیز و مرتب می‌کرد و انگار تو بودی که تکان می‌خوردی سرت را می‌چرخاندی و مدام از خستگی و کلافکی این پا را روی آن پا می‌انداختی. و من مثل همیشه در فکر تو غرق و از عشق تو گرم شدم. آرایشگر که گفت خانم آژانس منتظر است به خودم آمدم. توی ماشین فکر می‌کردم که شاید تو هم امروز رفته‌ای آرایشگاه، ته ریش‌هایت را زده‌ای و مثل آن روزها دوست داشتنی شده‌ای. می‌دانی؟ بیشتر از دو سال است که نبوده‌ای. کاش دانستم الان چه شکلی شده‌ای! ای کاش...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_s
ali_s
٩٥/١٠/٢٠
٢
٠
خوب بود ولی.......
i_banu69
i_banu69
٩٥/١٠/٢٠
١
٠
ولی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!
banu69
banu69
٩٧/٠١/٢٤
٠
٠
خب اگه شکل اون باشه چرا که نه؟خخخخخخخخخخخخ
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١٠/٢٠
١
٠
دو سال؟... نشسته بودی "سر" صندلی؟ توصیفتون از کلافگی خوب بود. بعضی جاهای متن خیلی خوب بود روایتش ولی بعضی جاها آشفته شده بود و یک دست نبود. / عکس متن هم شبیه آرایشگاههایی که ما دیدیم نیست! خخخ
i_banu69
i_banu69
٩٥/١٠/٢٠
١
٠
آره دوسال :/ اون نشسته بود سر صندلی :/ عکس رو که من نذاشتم کسی که متن رو درج کرده عکس هم کار اونه :/
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١٠/٢٠
١
٠
نگفتم عکس رو شما گذاشتین که :)) / تا حالا عبارت نشستن سر صندلی رو نشنیده بودم! روی صندلی رو چرا ولی سرش رو نه!
i_banu69
i_banu69
٩٥/١٠/٢٠
١
٠
Ok اشتباه لپی بود می خواستم بنویسم رو ،نوشتم سر
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٥/١٠/٢١
٢
٠
شما ته دیگم ببینی یاد اون میفتی نه!؟
پربازدیدتریـــن ها
از صدا و سیمای میلی تا بی تفاوتی زنان

من به این سکوت معترضم!

٩٧/٠٢/٢٥
لبخندش... چشمانش...

عشق پشت چراغ قرمز

٩٧/٠٢/٢٦
شعری سروده خودم

تمام خانه‌ای که پریشان گشت

٩٧/٠٢/٢٥
تمامی متن‌های زیر شایعه هستند و قطعا واقعی نیستند! (خیابانی_طور!)

شایعات الشایدات!

٩٧/٠٢/٢٦
به نام...

آب در کوزه و ما تشنه لبان

٩٧/٠٢/٢٧
اثر جدید مانی حقیقی

درباره فیلم خوک

٩٧/٠٢/٢٤
هزار بار نوشتم

ردپای قلم

٩٧/٠٢/٢٤
راهنمای دستیابی به فیلم های خوب

چطور فیلم خوب ببینیم؟

٩٧/٠٢/٢٧
شعری سروده خودم

انقلاب سفید

٩٧/٠٢/٣٠
خودمان هم به خودمان رحم نمی کنیم

غصه ای که قصه شده است

٩٧/٠٢/٢٦
این بزرگترین آرزویم بود

سرعت ثانیه های زندگی

٩٧/٠٢/٢٥
یاد تو را بسیار کنم

سه سخن رمضانه

٩٧/٠٢/٢٩
امنیت مانع پیشرفتتان نشود

ناحیه امن

٩٧/٠٢/٢٤
اقیانوس آرام

سال هاست…

٩٧/٠٢/٢٦
گاهی دلتنگ می شوی

تنهایی آنقدرها هم بد نیست

٩٧/٠٢/٢٧
شعری سروده خودم

خورشید هشتم

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

خیال بودنت

٩٧/٠٢/٣٠
این بیماری لاعلاج

یخچال گردی چیست؟

٩٧/٠٢/٣٠
انشای یک دانش آموز دبستانی درباره ازدواج

غلط کردی!

٩٧/٠٢/٣١
حکایت تلگرام و سروش

نامادری!

٩٧/٠٢/٣٠