گرگ ها گریه نمی کنند؟
کاش گرگ بودیم

گرگ ها گریه نمی کنند؟

نویسنده : b_mollaei

نیمه شب هنگامی بود که از جاده‌ای خبر آوردند گرگی گریه می‌کند. نمی‌دانم کدام کلاغی به گوشش رسانده بود:"آدم‌ها شبیه تو اند."

می‌دانید! من دوست دارم گرگ باشم...گرگ‌ها تکلیفشان با خودشان روشن است. می‌دانند دقیقا چه چیزی و چه موجودی هستند و کارشان چیست. گرگ‌ها گریه نمی‌کنند، عذاب وجدان نمی‌گیرند و وقتی کاری را شروع می‌کنند تا تهش می‌روند و کارشان فقط دریدن است و دریدن و دریدن...

آن‌ها شخصیت‌شان را از کسی پنهان نمی‌کنند و پنهان و آشکارشان یکی است پس شبیه آدم‌ها نیستند، حتی ذره‌ای. بعضی از آدم‌هایی که گرگ صدای‌شان می‌کنیم حتی نمی‌دانند دقیقا می‌خواهند با طرف‌شان چه کار کنند. اینجور آدم‌ها نه موصوف دارند و نه صفت. اصلا نمی‌شود توصیف‌شان کرد. ما، علاوه بر اینکه می‌دریم و پاره می‌کنیم، می‌شکنیم و از قضا کمی له کردن را هم بلدیم...کاش گرگ می‌بودیم... اینطوری حداقل از روبه‌رو به ما حمله می‌شد و از روبه‌رو پاسخ می‌دادیم، نه از پشت سر...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_s
ali_s
٩٥/١٠/٢٠
٠
٠
متنی وصف این روزگار بد که دیگه به بعضی ها نمیشه گفت گرگ چون از اونم گذشتند متن و دوست داشتم !اردیبهشتی!
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/٢٠
٠
٠
سپاس از اینکه مرا خواندید...
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١٠/٢٠
٠
٠
گرگ... شاید حتی بشه گفت گاهی بعضی آدمها از هر حیوونی که بشه فکرشو کرد پستتر میشن. شاید حتی از لاشخور. لااقل به زنده ها کاری ندارن! / یاد کلیپ خارجی «صدای روباه چیه؟» افتادم! البته خیلی از متن دوره! :دی
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/٢٠
٠
٠
بله متاسفانه جامعه اینقدر بد شده البته این برای بعضی آدم ها صدق میکنه...ممنون از اینکه خوندین:))))
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٠
٠
٠
حقیقت بود دیگه..من چی بگم... تیکه آخرشم خیلی بهتر بود.. :(((
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/٢٢
٠
٠
ممنوووووونم...:)))
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/٢١
٠
٠
خیلی هم خوب :) موفق باشید
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/٢٢
٠
٠
همچنین شما...
پربازدیدتریـــن ها
نامه ام را به دستش برسانید

راستی خدا...

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

انقلاب سفید

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

شرمسار

٩٧/٠٣/٠٢
آماده تر از همیشه

کار دل دلدادگی و کار او دل کندن است

٩٧/٠٣/٠٣
یاد تو را بسیار کنم

سه سخن رمضانه

٩٧/٠٢/٢٩
خارج از شهر و خارج از مرز!

رانده شدن به حاشیه شهر

٩٧/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

خورشید هشتم

٩٧/٠٢/٣٠
انشای یک دانش آموز دبستانی درباره ازدواج

غلط کردی!

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

خیال بودنت

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

امید آخر شد افسانه

٩٧/٠٣/٠١
حکایت تلگرام و سروش

نامادری!

٩٧/٠٢/٣٠
این بیماری لاعلاج

یخچال گردی چیست؟

٩٧/٠٢/٣٠
عاشقی بی‌همتاترین حس زندگی‌ست

سر مشق عشق

٩٧/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

عشق شاید که بشکند من را...

٩٧/٠٣/٠٢
استغفر اللهَ ربی و اتوب علیه

داروی بی موقع

٩٧/٠٢/٣١
لحظه ای را از دست ندهید

مسابقه بزرگ

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

بیا آقاجان

٩٧/٠٢/٣٠
اصلا مهم نیست چه زمانی برگردی

جمله ات را تمام نکن! برو...

٩٧/٠٣/٠١
در حسرت خرید دوربین

آرزو یا افسانه

٩٧/٠٣/٠٣
آغاز مکتب نمادگرایی جادویی

کتاب پایان نامه؛ جادوی قرن بیست و یکم

٩٧/٠٣/٠٣