فضولی در پیاده رو!

فضولی در پیاده رو!

نویسنده : h-hidarpoor

نمی دانم؛ فکر کنم یک جایی تو رمان «عشق روی پیاده رو» مصطفی مستور بود که خواندم. آنجا قهرمان اصلی یکی از داستان‌ها با تمام وجود آرزو کرده بود که برود داخل آدم‌ها و وارد قصه‌ی زندگی آن ها بشود! همان آدم‌هایی که از جلوی بساط کتاب فروشی‌اش در پیاده رو می‌گذشتند.

می‌دانم آروزیی نشدنی و شاید احمقانه‌ای باشد، اما شما هم مثل من نمی‌توانید از جذابیت این آرزو بگذرید. اینکه وقتی داری در پیاده رو راه می‌روی می‌خواهی بدانی در سر آن جوانکی که بلند بلند با موبایلش صحبت می‌کند و به طرف پشت خط می‌گوید: «بذار یه چیزی رو بهت بگم ...» چه می‌گذرد؟! یا قصه‌ی آن پسرک وزنه‌ای که هر روز خدا سر چهار راه مخابرات به عابرانش التماس می‌کند که خودشان را بسنجند!، چیست؟ یا آن مادری که دست دختر بچه‌ی گریانش را گرفته و به زور دنبال خودش می‌کشد چه قصه‌ای و غصه‌ای دارد؟! یا مثلاً می‌خواهم بدانم  پیرمردی که زل زده به انتهای خیابان انقلاب و منتظر اتوبوس ایستاده می‌خواهد به کجا برود؟ آیا در خانه کسی منتظرش هست...

و خیلی می‌خواهم‌های دیگر ... این روزها حال و روز ما این جوری شده... همین جوری!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/٢٦
٣
٠
راستش من خیلی دلم نمی خواهدبدانم که در زندگی دیگران چه می گذرد اخر همه انها میرسد به غصه ای که دوای دردش دست تو نیست..
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٢٦
١
٠
موافقم
smt_200
smt_200
٩١/١١/٢٧
١
٠
موافقم..
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٧
٠
٠
آره واقعا.....
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/٢٦
١
٠
منم دوست ندارم زیاد در مورد زندگی بقیه بدونم چون جز غصه خوردن کاری از دستم برنمیاد... و این دونستن عذابم میده
smt_200
smt_200
٩١/١١/٢٧
١
٠
دنيا دار مکافاته ديگه ... جايي که فقط خوبي يا فقط بدي باشه اون دنياست. اينجا نيست.. گشتيم نبود نگرد نيست.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/٢٦
٠
٠
به نظرم دونستن این چیزا فقط غم وغصه آدمو بیشتر میکنه
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٢٦
١
٠
من تو پیاده رو واتوبوس خیلی فکر می کنم به این قضیه!میگم دارن کجا می رن؟این بچه کوچولو وقتی بزرگ شد چی کاره میشه الی آخر....البته فوضولی نمی کنما!فقط دوست دارم حدس بزنم زندگی بقیه رو
smt_200
smt_200
٩١/١١/٢٧
٠
٠
بس که شما خانمهاي محترمه با خودتون (تو دلتون ) ميگپيد..!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٧
٠
٠
آره منم گاهی وقتا همچین حسیو دارم..... :))))))
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١١/٢٦
٢
٠
سلام به نظر من هم دونستنش باید جالب باشه شاید اگر ما بدونیم مردم چطور زندگی میکنن نظرمون و قضاوتمون در موردشون عوض بشه!
smt_200
smt_200
٩١/١١/٢٧
١
٠
شايد به عنوان کسب تجربه بشه رو دونستنش حساب کرد.
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٧
٠
٠
همچین لازم هم نیستهمه جزئیات زندگی هم دیگر را بدانند!من که علاقه ای به دانستنش ندارم!
smt_200
smt_200
٩١/١١/٢٧
٠
٠
چه دخمل خوفي هستيد شما... باريکلا
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٧
٠
٠
من نمیگم علاقه ای ندارم ولی به قول اسمانه جان همه مشکلاتی دارن که نمی تونی کاری براشون انجام بدی..... واین خیلی خیلی ناراحت کننده است.....
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/٢٧
٠
٠
کم درباره خودم نمیدانم.هیچ درباره بقیه نمیدانم
maryam
maryam
٩١/١١/٢٧
٠
٠
من هميشه سعي ميكنم خودمو جاي اونا بذارمو دركشون كنم.
mahshid
mahshid
٩١/١١/٢٧
٠
٠
ایول... مثل منی
nikta
nikta
٩٢/٠٣/٠٣
٠
٠
تو مثل اونی شاید.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠