من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

نویسنده : b_mollaei

چراغ حیاط نور کم سویی داشت، ولی من هنوز پابه‌پایش نشسته بودم و از پنجره بیرون را نگاه می‌کردم. به همان نیمکتی که رویش نشسته بودی.

نشسته بودم و نشسته بودیم...

کم‌‌کم سوی چراغ داشت کم رنگ می‌شد

مثل امید چشمان من...

سوی چراغ رفت.

من ماندم و یک نیمکت و خاطره‌ی لبخندت.

سال‌ها گذشت...

نیمکت از رنگ و رو رفته بود

شهرداری آمد و نیمکت را با خاطره‌های قرارهایمان برد اما

لبخندت را جا گذاشت...

کاش همان‌قدری که لبخندت وفا داشت

تو هم وفادار بودی!

و ای کاش می‌دانستی که هیچ‌وقت لبخندت مانند آن نیمکت رنگ و رو رفته

برای من قدیمی نخواهد شد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
هعییییی ... خیلی دوست داشتم ٬ خیلی خوب نوشته بودین ٬ ممنون :) موفق باشید
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
خواهش میکنم...ممنون
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
اگه بخوام تحلیل اش کنم باید بگم ؛ تصویر سازی تون عالی بود ٬ حس تون نسبتاً خوب بود ٬ انتخاب کلماتم خوب بود ٬ ولی قلم تون نسبت به بقیه ی اجزا متوسط بود ؛ اگه قلم های تو این سبک ها رو بخونین و قلم تون قوی تر بشه خیلی بهتر میشه :) الان نمره ی خیلی خوب میدم ؛ موفق باشید
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
ممنونم به خاطر اینکه وقت گذاشتین و بررسی کردین...حتما به توصیه تون عمل میکنم...باشد تا رستگار شویم:))))
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
زیبا نوشته بودین . موفق باشین :)
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونم به خاطر ابراز محبتتون...
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
خیلی قشنگ بود.💕
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/٢٤
٠
٠
لطف داری عزیز چشمات قشنگ خونده...
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/١٠/٢٤
٠
٠
غم داشت :( ولی قشنگـــه :) تشکراتِ فرازمینی :)
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/٢٤
٠
٠
ممنونماز محبتتون...تشکرات بسیار فراتر از زمین:)))))
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

درد شادی

٩٦/٠٣/٠١
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
تبلیغات
تبلیغات