سجاده ی دوست داشتنی من
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

نویسنده : f.farzad

نمی‌دانم تا حالا قسمت‌‌تان شده به زیارت امام حسین (علیه‌السلام) بروید یا نه؟ اگر رفته‌اید که خوش به سعادتتان و قبول باشد (به‌به سوغاتی ^_^)؛ ولی اگر مثل من حسرت زیارت‌شان به دلتان مانده، ان‌شاءاللّه خدا قسمت و روزی‌تان و روزی‌مان کند.

سفرهای زیارتی، سوغات‌شان مشخص است. یا مهر و تسبیحِ یا سجاده و تازگی‌ها دیده شده که یک قواره چادری یا یک تکه لباس هم به عنوان سوغاتی، زوّار محترم می‌آورند!

القصه، من تا حالا سجاده نداشتم، توی خانه زیاد داریم! ولی من هیچ‌وقت تمایل به داشتنش نداشتم! تمام لوازم نمازم خلاصه می‌شد در یک چادر سفید و یک جانماز کوچک و تسبیح و یک کتابچه‌ی دعا. همین!

موقعی هم که کسی به زیارت می‌رفت و سجاده برای‌مان می‌آورد، مامان اصرار می‌کردن که من یکی‌اش را بردارم، ولی من زیر بار نمی‌رفتم و هی بهانه پشت بهانه که خیلی زشت‌اند! اصلا به دلم نمی‌نشینن و از این‌جور چیزها!

تا اینکه؛ امسال یکی از اقوام به زیارت رفتند و برای من یک سجاده آوردند! (احتمالا نمی‌دانستند که من از سجاده استفاده نمی‌کنم)

اولش قصه‌ی من و مامانم شروع شد. ولی وقتی سجاده رو باز کردم، وقتی دیدمش، شیفته‌اش شدم. با اینکه طرح خاصی ندارد، خیلی ساده است ولی همان بار اول که دیدم، دلم را برد.

نمی‌دانم چه حکمتی درش بوده که من بین این همه سجاده‌ای که می‌آوردند، حتی طرح‌ها و رنگ‌های قشنگ و زیبایی هم داشتند و البته گران‌تر هم به نظر می‌رسیدند، ولی باید از این یکی خوشم بیاید، که هم ساده است و هم ارزان‌تر!  

* اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حل معما نه تو خوانی و نه من

* مهم نیست روی سجاده نماز بخوانی یا فقط یک مهر داشته باشی، مهم این است که از ته ته دلت، از اعماق وجودت، بدانی که عبادت چه کسی را به جا می‌آوری!

* این‌ها حاشیه است! امیدوارم اعمال‌مان خالص باشد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢١
١
٠
نکته ی مهم همون خط پایانی بود که گفتین اما ناگفته هم نماند که داشتن یک سجاده و یک مکان مخصوص همیشگی برای خوندن نماز و در کل عبادت ، بی ثمر نیست... انشاءالله که زیارت هم قسمتتون بشه...و همینطور قسمت من... :)))
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/٢١
٠
٠
همینطوره عزیزم^_^ /// ممنونم سمانه جون :) ان شاءاللّه قسمت همه آرزومنداشون بشه :)
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/١٠/٢١
٢
٠
«فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست سجاده زردوز که محراب دعا نیست گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟ اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!___ سعید طلایی» به نظر من همون مهر به تنهایی بهتره، چون آدم به نقش و نگار سجاده ی هرچند ساده هم حواسش پرت میشه و از روز دوم برای نماز دستش فقط به سمت همون سجاده و مهر میره و نمی تونه با مهر یا سجاده ی دیگه ای نماز بخونه و متاسفانه مثل مسواک یک وسیله ی شخصی میشه.در هر حال هدیه است و جذاب، یادش بخیر ده دوازده سال پیش هم برام سجاده آوردن از قم، /
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/٢١
٠
٠
ولی به نظرم مهر به تنهایی یعنی از سر وا کردن... برای نماز خوندنم باید یه حداقل هایی هم وجود داشته باشه، منم همین طرز فکر شما رو داشتم، اولش همینطوری بود که فرمودین ولی بعدش خود سجاده واسم تکراری شد ولی بیشتر دوس دارم سر سجادم بشینم.... و این چیزیه که تو روایات داریم که خلاصش میشه؛ بعد از نماز کمی صبر کنید، بنشینید و به فکر آخرتتان باشید. در ضمن چه اشکالی داره هر کس یه مهر یا سجاده ی مخصوص به خودشو داشته باشه؟ //در هر صورت ممنون از شعر زیبا و نظرتون :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/١٠/٢٣
١
٠
گل منگولی های فرش بیشتره که!
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
جناب ساده تحویل بگیرید :) // حق با شماست جناب سید :)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/٢١
١
٠
خخخ من جانماز خاص هم ندارم :) هر مهر و جانمازی که دم دست باشه همون و برمیدارم :) به عنوان مستحبات عطر و سجاده و اینا خوبه البته :) موفق باشید
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/٢١
٠
٠
خداقوت :) عین داداشای خودم :دی //بله همینطوره که فرمودین :) شما هم موفق باشید...
faezeh76
faezeh76
٩٥/١٠/٢٢
١
٠
من سجاده دارم اما اصلا استفاده نمي كنم تازه يك چادر نماز سفارشي هم دارم كه نماز صبح ها تنبلي ام ميشه برم از تو كمد بردارمش !!!! مهم نيت اعمال!خخخ موفق باشي عزيز
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/٢٢
٠
٠
خخخ شما هم نخسته، سپاس فائزه جون :) همچنین...
ایمانم:-)
ایمانم:-)
٩٥/١٠/٢٢
١
٠
هوممم...
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/٢٢
٠
٠
:) سپاس از حضورتون :)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/١٠/٢٢
١
٠
بهر حال بعضی وسایل ارامش بخش ن ...
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/٢٢
٠
٠
قطعا همینطوره :) ممنون از حضورتون...
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١٠/٢٢
١
٠
با صدای رادیوییم خوندم. خیلی چسبید :)) استفاده از بیت شعرت خیلی خوب بود. عالی اصلا. همیشه اینکارو بکن. همیشه هم سعی کن نوشتاری بنویسی تا نوشتاری و گفتاری اینطور قاطی نشه. فقط توی دیالوگها از گفتاری استفاده کن و بذارش توی گیومه «». ممنون :)
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
:) فرانک خیلی به من لطف داری عزیزم :) صدای رادیوییتو که تا حالا نشنیدم ولی صدای خودت زیباست ^_^ // راستش اینو از وبم کپی کردم و خیلی دستکاریش کردم، یحتمل بعضی از جاهاش از زیر دستم در رفته :دی ولی چشم آویزه ی گوشم می کنم خواهری :) سپـــــاس از حضورت :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/١٠/٢٣
٢
٠
التماس دعا و اینکه خدا روزی زیارت رفته هاش هم بنماید :)
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
حاجت روا، ان شاءاللّه، خوش به سعادتتون :)
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/١٠/٢٤
٠
٠
یه بار خونه مامانم داشتم نماز میخوندم آرین اومد سجادمو برداشت(مهرم دستم بود چون میدونستم میاد سروقت سجاده) خلاصه حین نماز خواهر کوچیکم که هشت سالشه اومد آرینو بغل کرد بردش تو اتاق دیگه و بعدش یه سجاده ی دیگه برام گذاشت بین نماز ظهر و عصر گفتم چرا زحمت کشیدی مهر که داشتم بدون سجاده میخوندم.. گفت آبجی خانوم انگار شما درجریان نیستین این سجاده روز قیامت سایه ی سرتون میشه و جلو آفتابِ داغ صحرای محشر ازتون مراقبت میکنه بعدشم از اتاق رفت... واقعا تاحالا نمیدونستم سجاده داشتن چه حکمتی داره .. ممنون فرزانـــه جان.
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/٢٤
٠
٠
قربونت عزیزم :) ممنون از تو و خواهر گرام بابت ذکر این مطلب :) واقعا نمیدونستم، خیـــــــــلی خوشحالم کردی خواهری ^_^
علیرضا
علیرضا
٩٥/١٠/٢٦
٠
٠
ان شاءالله که به همین زودی زود نصیبتون بشه
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/٢٦
٠
٠
خخخخ فقط خط اولو خوندید؟ ممنون بهمچنین :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١٠/٢٩
٠
٠
منم سجاده نمی ندازم، مگر مامانم نماز خونده باشه، میگم جم نکنه :ی انشالله کربلا قسمتت بشه، ولی تا وقتی نرفتی همش احساس میکنی چرا نمیتونی بری؟ پس کی میری؟ کاش بشه بری! ولی وقتی بری دیگه عاشق میشی این دوری و دلتنگی بیشتر آدم رو رنج میده :) انشالله دلتنگی برای دیدن دوباره ی کربلا هم قسمتت بشه :)
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/٢٩
٠
٠
خخخ منم همیجوری بودم، منتظر تا مامانم نماز بخونه، بعدش منم برم بخونم :دی ان شاءالله، خدا قسمت و روزی همه ی دوستدارانشون بکنه :) ممنون الهام از همه دعاهایی که کردی :) ان شاءالله قسمت هر ساله ی تو هم بشه عزیزم:)
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات