بین خودمان بماند!
تجسس ممنوع

بین خودمان بماند!

نویسنده : سمانه صالحی

آن روز عمه خانم خیلی آرام، آن‌طوری که باید از چشم‌هایت قرض بگیری تا به شنواییت اضافه شود بلکه بتوانی بفهمی چه می‌گوید؛ به زن عموجان گفت: راستش زن داداش، بین خودمان بماند کسی بویی نبرد و حواست باشد جایی درز نکند ولی مثل اینکه سمیرا با این اوضاعش با شوهرش حرفش شده است‌...!

زن عمو پشت دستش می‌زند، که مثلا ناراحت شده است که چرا حالا که او باردار شده است، مراعات نمی‌کند و جر و بحث می‌کند.

ده دقیقه می‌گذرد، برمی‌گردد سمت شوهرش، دستش را جلوی دهانش می‌گیرد، ولی صدایش خیلی واضح است با عشوه‌ی خاص خودش به عمو می‌گوید: بین خودمان بماند، کسی چیزی نفهد ولی سمیرا با شوهرش دعوا کرده است! حالا معلوم نیست با بچه‌ی توی شکمش چه کار می...

هنوز صحبت زن عمو تمام نشده است که عمو بر می‌گردد سمت راست خودش کمی به راست متمایل می‌شود و با پیس پیس برادرش را صدا می‌زند!

می‌گوید: می‌دانی چه شده است؟! دختر برادرمان سمیرا خانم پررو شده است! جواب شوهرش را می‌دهد. فکر خودش نیس فکر بچه‌اش باشد، بین خودمان بماند ولی شنیده‌ام جواب حمید را خیلی تند داده است برای همین است که امشب حمید نیامده است.

عمو ابروهایش درهم می‌رود...

پنج دقیقه می‌گذرد تا هضمش کند، دخترش کنارش می‌نشیند؛ نگاهی به او می‌کند و خیلی آرام به او می‌گوید: این هم از دختر عمویت سمیرا خانم که می‌گفتی خوشبخت است...! کارشان دارد به جدایی می‌کشد، حالا بنشین و خوشبختی‌شان را تماشا کن‌. کمی می‌گذرد، می‌گوید: این‌ها را بهت گفتم ولی مریم، باباجان بین خودمان بماند، هنوز کسی نمی‌داند، ولی مریم واقعا ناراحت می‌شود و ناراحتی‌اش را می‌خواهد با کسی تقسیم کند؛ به آشپزخانه می‌رود، به مادرش می‌گوید: این هم از سمیرا خانم که مدام توی سرم می‌زدی که ببین چه کدبانویی شده است، که زن خانه‌دار و خوبی برای شوهرش است. بفرما این هم از این. فهمیده‌ام با حمید قهرند و فقط طلاقش را می‌خواهد. بین خودمان بماند کسی چیزی  نفهمیده است!

مادرش اما خوشحال می‌شود که بالاخره دختر جاری‌اش آن قدرها هم خوشبخت نیست. سریع به پذیرایی می‌آید، روی مبل می‌نشیند و نفر بعدی.

چشم‌هایم را می‌بندم.کجا نشسته‌ام؟ چند دقیقه‌ی دیگر نوبتم می‌شود! تا آن موقع چه بلایی سر سمیرا می‌آید؟! آیا تا به من برسد، طلاق‌شان را گرفته‌اند یا نه؟ شاید هر کدام بعد از طلاق ازدواج مجدد را هم کرده باشند. خدا می‌داند. چه دورهمی مسخره‌ای، صدایی از سمت چپ می‌شنوم، به خیالم دارد نوبتم می‌شود، به من هم می‌گویند، به شرط اینکه بین خودمان بماند! سمت راستم را نگاه می‌کنم سمیرا نشسته است.

دوست دارم بگویم سمیرا جان بین خودمان بماند ولی تا این جای کار بچه‌ات را که به دنیا آورده‌اند که هیچ، طلاقت را که داده‌اند هیچ، برای حمیدت زن هم که گرفته‌اند هیچ، سرنوشتت را هم تا آخر با حرف‌هایشان  برایت نوشتند.

سی و پنج نفر دور هم نشسته‌ایم ، همه می‌دانند ولی به شرط اینکه بین خودمان بماند. هیچکس بلند داد نمی‌زند چون قول داده‌اند. قول داده‌اند بین خودشان بماند و کسی نمی‌داند الان همه‌ی ما می‌دانیم.

بعید می‌دانم عمه جان از طریق بند ناف به بچه‌ی سمیرا هم، به شرط اینکه بین خودشان بماند و به بقیه اعضای بدن چیزی نگوید، نگفته باشد.

و کسی نمی‌دانست امشب حمید برای زنش، برای خانواده‌اش امشب را هم شیفت شب سرکار است...

***

کاش قبل از این‌که حس گوینده‌ی خبر دست اول بهمان دست بدهد‌، از صحتش با خبر شویم و در زندگی بقیه دخالت نکنیم! 

راستش را بخواهید به شما هم گفتم‌، ولی بین خودمان بماند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/١٦
١
٠
واقعا این متن شما حرف دل خیلی ها بود...متشکرم
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٦
٠
٠
ممنون عزیزم..💕
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/١٧
١
٠
جالب بود ٬ ممنون :) موفق باشید
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
مچکرم...شما هم همینطور..
m.babaee
m.babaee
٩٥/١٠/١٧
١
١
خیلی خوب نوشته بودید سپاس
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
سپاس از شما که خوندین...
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/١٠/١٧
١
٠
هیع :| بین خودمون بمونه آ سمانه..خیلی خوشم اومد :)
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
خخخ‌‌‌...باشه میمونه...به کسی نمیگم.. قربونت..💕 نظر لطفته..
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
خخخ‌‌‌...باشه میمونه...به کسی نمیگم.. قربونت..💕 نظر لطفته..
آلاء
آلاء
٩٥/١٠/١٧
١
٠
عااااااااااالی بود! متاسفانه مطابق حقیقت رفتار بعضی هاست
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
خودتون عااااااالی هستین.💕 بله دیگه همینجوریه... :((
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/١٠/١٧
١
٠
عالی بود
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
مچکرم از شما..
علیرضا
علیرضا
٩٥/١٠/١٧
١
٠
از نظر نوع نوشتن و بیان ماجرا به نظر من که حرف نداشت. جوری که خواننده رو تا ته نگه میداشت. اما در مورد موضوع داستان...! این بین خودمون باشه، به کسی نگی و ... شده یک جور سرپوش واسه لو دادن راز دیگران یا حتی جو سازی های بی مورد ما. امیدوارم حداقل بین ما این موردها نباشه یا کمتر باشه
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
ممنونم از نظرتون... دقیقا همینطوره زمانی که چیزی رو برامون بگن از اینجور اصطلاحات استفاده میشه ولی به تنها جایی که دقت نمیشه همین اصطلاحات هستن و فقط دنبال این هستیم که با اب و تاب اون قضیه رو هم برا بقیه تعریف کنیم و به قول شما یه جورایی جوسازی کنیم وقتی هم میخایم به بقیه بگیم تاکید میکنیم به کسی نگه که درواقع یه جورایی خودمون عذاب وجدان نداشته باشیم و بدونیم فقط خودمون و اون شخص میدونه ، در صورتی این چرخه ادامه داره تا اونجایی که همه میفهمن... واقعا خدا کنه همونطور که شما میگین باشه..
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/١٠/١٧
١
٠
خیلی جالب بود. موفق باشيد
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
خیلی مچکرم.💕 .ممنون شما هم پایدار باشید
مریم شیعه علی
مریم شیعه علی
٩٥/١٠/١٨
١
٠
واقعا جالب و خوب نوشتی سمانه نازنین
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٩
٠
٠
ممنونم ازت ، لطف داری مریم جون.💕
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٩
٠
٠
ممنونم ازت‌...لطف داری مریم جون.💕
ali_s
ali_s
٩٥/١٠/٢٠
١
٠
بسیار عالی بود دوس داس تم
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٠
٠
٠
خودتون عالی هستین‌..چه خوب که خوشتون اومد...
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات