کلاه قرمزی رفت!
برای درگذشت دنیا فنی زاده

کلاه قرمزی رفت!

نویسنده : الهام حبشی

دختربچه‌ای 3 ساله بودم که به همراه مادرم برای اولین‌بار به سینما می‌رفتم. فیلم، داستان عروسکی بود با کلاهی قرمز که در روستایی دور افتاده زندگی می‌کرد. پسرک عروسکی، که در خانه‌یشان تلویزیونی نداشتند، هر روز پشت شیشه‌ی مغازه‌ای مملو از تلویزیون قرار می‌گرفت و کارتن تماشا می‌کرد، آقای مجری می‌گفت برو عقب‌تر بنشین چشم‌های قشنگت درد می‌گیرد، می‌گفت عقب‌تر باز هم عقب‌تر، آن وقت کلاه قرمزی می‌گفت عقب‌تر از این بروم پایین خواهم افتاد.

آن موقع‌ها نمی‌فهمیدم تنهایی یعنی چه، نمی‌فهمیدم اینکه یک نفر به مهربانی دیگری امید داشته باشد یعنی چه، نمی‌فهمیدم چطور می‌شود برای دیدار یک نفر آنقدر شاد بود که در طول مسیر رقصید و آواز سر داد، آن‌طور که کلاه قرمزی تمام راه را رقصید و خواند: «آقای رارنده، آقای رارنده، یالا بزن تو دنده، برو به سمت تهرون، می‌خوام برم تلویزیون...» کلاه قرمزی با امید رفت و ناامیدش کردند، چقدر دلش شکست که همین شعر دوست داشتنی را با اندوه زمزمه کرد، در حالی که گل سرخش توی خیابان پرت شده بود. چقدر آن سکانس خوب مفهوم بی‌کس شدن را حالی‌مان کرد...

یادش بخیر، آن قدر کلاه قرمزی را دیدیم که نه تنها شعرش که تمام دیالوگ‌هایش را حفظ کرده بودیم.

همه‌ی ما، عاشقانه کلاه قرمزی را دوست داشتیم، بزرگ می‌شدیم و کلاه قرمزی همچنان کلاه قرمزی مانده بود، همان عروسک خردسالی که پیراهن راه راه آبی به تن داشت و شلوار ورزشی سبزش را داخل چکمه‌های سرخ رنگش می‌کرد. کلاه قرمزی را با صدای دوست داشتنی حمید جبلی می‌شناختیم، کلاه قرمزی کنار ایرج طهماسب، برای ما کلاه قرمزی بود، همان آقای مجری که اولش نامهربانی کرد و بعد برای جبران بی‌محبتی‌اش تا امروز رفیق بی‌کلک کلاه قرمزی ماند، آقای مجری چقدر خوب می‌دانست، تا ابد مسئول دلی است که اهلی‌اش کرده است...

اما هیچ کدام‌مان، تا همین چند روز پیش باور نمی‌کردیم، کلاه قرمزی به خودی خود جانی ندارد و جانش از وجود دیگری است، جانی که تا نرفته بود نمی‌دانستیم که هست. نه هرگز دیده بودیمش و نه شنیده بودیمش، کلاه قرمزی برای ما جان داشت، نفس می‌کشید، کلاه قرمزی برای‌مان واقعی بود...

از همین چند روز پیش که خانم فنی‌زاده از دنیا رفته و من تازه فهمیده‌ام دنیا فنی‌زاده جان کلاه قرمزی بوده است، حالم طور دیگری است، انگار برای من، این کلاه قرمزی دوست داشتنی است که جوان مرگ شده، که دیگر جان ندارد تا توی خیابان‌های تهران بدود و شعر بخواند. 

نمی‌دانم اما هضمش برایم آسان نخواهد بود، اینکه بدانم کلاه قرمزی دیگر در این دنیا نیست اما جسمش روی دستان دنیایی دیگر بلند می‌شود و ادای زنده بودن را در می‌آورد...

«برای من کلاه قرمزی، همان آدمی بود که 21 سال شاد بودن ما را به بودن خودش ترجیح داده بود.»

ویدیو آهنگ آقای رارنده:

http://www.aparat.com/v/yl1iL

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مریم شیعه علی
مریم شیعه علی
٩٥/١٠/١٣
١
٠
زیبا نوشته ای از شما خواندم الهام عزیز و چه قلم روان و با احساسی اینکه از کودکی گفتی و شازده کوچولو را هم در این غم شریک کردی و از اهلی کردن دلمان گفتی ..‌. مانا باشی بانو و قلمت سبز و جاوید...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١٠/١٣
٠
٠
لطف دارین مریم بانو ^_^ خیلی خیلی ممنونم ، من هم همین آرزوهای خوب رو برای شما دارم ^_^
ایمانم:-)
ایمانم:-)
٩٥/١٠/١٣
١
٠
امممم قشنگ بود!!خدارحتمش کنه!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١٠/١٣
٠
٠
سپاسگزارم جناب ایمان :) خدا رحمتش کنه ...
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٣
١
٠
کلاه قرمزی: میشه منو از این دنیا ببرین پیش اون دنیا؟؟؟؟😞😞😞 خیلی قشنگ نوشته بودی... خیلیا با کلاه قرمزی زندگی کردن و بزرگ شدن... ممنون..
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١٠/١٣
٠
٠
ممنونم سمانه ی عزیز :) آره ما دهه 70 و 60 ها با کلاه قرمزی بزرگ شدیم :)
m.babaee
m.babaee
٩٥/١٠/١٤
١
٠
خدارحمتشون کنه زیبا بود الهام جان ممنون:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١٠/١٤
٠
٠
بله خدا رحمتشون کنه :) ممنون از حضورت منای عزیزم ^_^
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/١٠/١٤
١
٠
دنیای کلاه قرمزی... کلاه سیاه برای پسر دنیا... کلاه قرمزی خیلی خوب بود شاید اولین برنامه کودک ایرانی که دوستش داشتم، خدا بیامرزتشون
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١٠/١٤
٠
٠
خدا رحمتشون کنه .. اره جز معدود برنامه های خوب عروسکی بوده و هست :) ممنون که خوندین :)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/١٤
١
٠
آقای مجری چقدر خوب می‌دانست، تا ابد مسئول دلی است که اهلی‌اش کرده است... :) این قسمت و از همه جا بیشتر دوست داشتم :) ۲) اولین باری که رفتم سینما (و آخرین بار خخخ) با اردوی مدرسه کلاه قرمزی رو دیدیم :) ۳) این بنده خدا رو یه بار تو مصاحبه ی اخبار فک کنم مریض بود دیده بودم :) خدا بیامرزه شون ٬ روحشون شاد :) ممنون ٬ موفق باشید
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١٠/١٤
٠
٠
ممنونم شاعر جوان ^_^ ینی دیگه بعد کلاه قرمزی سینما نرفتین ؟
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/١٥
٠
٠
نه دیگه نرفتم :) به چند دلیل :) حالا بعد ها همه رو یه هو میرم
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/١٠/١٧
١
٠
خداوند رحمتش کنه
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١٠/٣٠
٠
٠
بله خدا بیامرزتش :)
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٥/١٠/١٩
١
٠
قشنگ بود..ولی حیفم میاد نگم بهتون، نویسندگیتون خیلی بهتره از روزنامه نگاریتون..نعمت زوالی میکنین خانوم حبشی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١٠/٣٠
٠
٠
شما خیلی خیلی لطف دارین :) خب نوشتن و خوندن متون ادبی و دلنوشته قطعا خیلی دلنشین تر هستن :) سعیم رو میکنم بیشتر و بهتر بنویسم :) تشکر بازم .
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١٠/٢٠
١
٠
خیلی خوب بود... و آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١٠/٣٠
٠
٠
ممنونم فرانک مهربون ^_^
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات