کمک کن واژه شویم
حال دلم سکوت می خواهد

کمک کن واژه شویم

نویسنده : خورشید

مثل همیشه در فراز و فرودی همیشگی طرح ذهنیاتم را سنگین می‌کنم . 

نمی‌دانم چرا ، اما این بار ذهنم پر شده از چراهای بی‌سر و ته 

واژه‌ها را کنار هم می‌چینم، جمله‌ها را متولد می‌کنم .ذهنم را خالی می‌کنم تا آرامش خیال یابم .

حال دلم سکوت می‌خواهد .

دلم تمرکز می‌خواهد .

اما این افکار سمج مدام در ذهنم می‌گویند، میل داشتی کمک کن واژه شویم .

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مریم شیعه علی
مریم شیعه علی
٩٥/١٠/١٣
٠
٠
میل داشتی کمک کن واژه شویم... چه زیبا تمام کردی گویی این هذیان های ذهن هم خودشان پی نظم و ترتیب اند..‌. شاید نوشتن مسکن دردهایشان باشد... سبز باشی و برقرار...
خورشید
خورشید
٩٥/١٢/٠٢
٠
٠
سلام . ممنون از دقت شما . اره خودشون برای خودشون ارتشی منظم اند . بی شک موفین هایی قوی اند این واژه ها برایم
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٣
٠
٠
زیبا بود خورشید عزیز...
خورشید
خورشید
٩٥/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/١٠/١٤
٠
٠
حالا اگه افکـــارِ سِمِجِ من بودن میگفتن پاشو برو قهوه بیار با هم بزنیم تو رگ :| بوخودا!! افکـــارِ من بیشتـــر تو دلمن آخـــه :)) قشنگ بود خورشیــــــــدم :)
خورشید
خورشید
٩٥/١٢/٠٢
٠
٠
قهوه که پای ثابت اعتیاد های شبانه یک نویسنده بودن منه
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/١٤
٠
٠
افکار سمج همیشه هستن :(( مثل همیشه کوتاه و جالب :) موفق باشید
خورشید
خورشید
٩٥/١٢/٠٢
٠
٠
سپاس از شما
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠