بچه ننه های نازک نارنجی
از خاطرات خدمت سربازی

بچه ننه های نازک نارنجی

نویسنده : h_danesh

یادم می‌آید در دوران خدمت سربازی یک روز اتفاق جالبی روی داد و آن این بود که روزی در پادگان شایع شده بود مبنی بر اینکه در آشپزخانه از لابه‌لای غذاها موش پیدا شده است. این خبر دهان به دهان گشت تا سرانجام به گوش فرمانده‌ی پادگان رسید. وی که از این موضوع به‌شدت ناراحت شده بود صبح روز بعد در سر صبحگاه پشت میکروفون قرار گرفت سپس با صدای بلندش که ته لهجه‌ی آذری هم داشت خطاب به همه گفت: "شنیده‌ام که بعضی شایع کرده‌اند که از لابه‌لای غذاهای آشپزخانه موش درآمده. خوب این که چیزی نیست! در دوره‌ی گذشته و قبل از شما از بین غذاها سگ درآمده هیچ‌کس هم هیچی نگفت آن وقت شماها به خاطر پیدا شدن موش این همه سر و صدا راه انداخته‌اید! مثل اینکه شماها خیلی نازک نارنجی و بچه نَنه‌اید! اگه یک بار دیگر از این حرفا بشنوم به همه‌تون اضافه خدمت می‌دم." 

این بود که تا پایان دوره صدای هیچ‌کس به اعتراض درنیامد. :))

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/١٠/١٦
٠
٠
ما همین وضعیت و تو دانشگاه داریم :/
h_danesh
h_danesh
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
سلام...پس شما هم به نوعی با ما همدرد هستید
لیلی
لیلی
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
باید اعتصاب غذا میکردین :-X همراه با این شعار که حیوان نیستیم که حیوان بخوریم،والا اون غذا حیوونی شده
h_danesh
h_danesh
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
سلام...جرات چنین کاری را نداشتیم چون طبق قانون ارتش با هر شکایتی بشدت برخورد میشد
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
عیییییییییییی یکی از آشناها سربازیش افتاده بود سراوان میگفت تو غذاشون موش پیدا میشده میگفت برامونم مقدور نبوده همش کنسرو بخریم آخرشم سر هفت تا از دوستاشو شب تو خوابگاه از تنشون جدا کرده بودن اینم از ترسش گرخید اومد مشهد دیگه ام برنگشت.... فک کنم سه سالی ازین ماجرا میگذره... بااین اوضاع به بعضی ها حق میدم از سربازی فراری باشن .. تشکرات جناب دانش
h_danesh
h_danesh
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
سلام....بسیار سپاسگزارم..... امیدوارم دیگه از این اتفاقات پیش نیاد
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
با عکس موجود بعید میدونم از این به بعد بتونم راحت ماکارونی بخورم.. ممنون
h_danesh
h_danesh
٩٥/١٠/٢٨
٠
٠
با سلام...از اینکه این نوشته موجب دلزدگی شما از ماکارونی شده است پوزش می خواهم :(
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
امان از خدمت
h_danesh
h_danesh
٩٥/١٠/٢٨
٠
٠
با سلام... بله البته در بعضی موارد که موجب ناراحتی می شود
علیرضا
علیرضا
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
طبیعی بوده دیگه :)))
h_danesh
h_danesh
٩٥/١٠/٢٨
٠
٠
با سلام...بله شاید هم حق با شما باشد
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
😐 وووووای افتضاح موش. پس خدا صبر بده به سربازامون طفلکیا
h_danesh
h_danesh
٩٥/١٠/٢٨
٠
٠
با سلام....بله این هم از مکافات دوران سربازی است که باید تحمّلش کرد...ممنون
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات