اندر احوالات مرد حسابگر
گشتی در شهر کتاب

اندر احوالات مرد حسابگر

نویسنده : مرتضی تقی زاده

این هفته هم مانند هفته‌های گذشته راهی مشهد شدیم (بابت چه چیزی یا چه کسی‌اش بماند) و مثل همیشه که با پیشنهاد رفتن به شهر کتاب مواجه می‌شدیم و هر بار من بودم که مخالفت می‌کردم (خسیس نیستم ولی محاسبه‌گرم و می‌دانم که در مشهد، بیرون رفتن از خانه، مساوی است با خرج کردن‌های متوالی) اما این بار راهی شهر کتاب شدیم و...

وارد که شدیم به خیال اینکه در سیصد و شصت و پنج روز سال تخفیف سی درصدی استوار است هر کدام‌مان به یک قفسه هجوم بردیم.

اولین خریدم این بود: «خردل خر است»، ۶ هزار تومان. اسمش که خوب نبود ولی هم مطالب داخلش کوتاه و ساده است و هم قیمتش مناسب، مخصوصا با تخفیف سی درصدی که می‌شود چهار هزار تومان.

به طبقه دوم که می‌روم بعد از عبور از قفسه‌ی «علوم ترسناک» که مخصوص علوم دوره‌ی ابتدایی است مرا به سمت قسمت لوازم تحریری می‌برد که من مداد فشاری می‌خواهم و باید بخری.

تنوعشان زیاد است از هزار تومان گرفته تا چهار هزار تومان، از صورتی گرفته تا آبی و بنفش و سیاه. به یکی از آنها اشاره می‌کند، قیافه که ندارد ولی رویش زده ده هزار ریال، از آنجایی که هیچ ارزانی‌ای بی‌حکمت نیست مخالفت می‌کنم ولی بالاخره مجابم می‌کند که یکی بردارد.

بعد از دو سه خرید دیگر پای صندوق می‌روم. مبلغ کل چهل هزار تومان. سرم سوت می‌کشد، دو سه قلم جنس چهل هزار تومان!

به خانه که بر می‌گردیم فاکتور خرید را چک می‌کنم، همه چیز سر جای خودش است الا یک چیز؛ مداد فشاری صدهزار ریال! یادم هست که در شهر کتاب تک تک صفرهایش را شمرده بودم، چهار تا بود و نتیجتاً می‌شد هزار تومان.

به ستون تخفیف‌ها هم نگاهی انداختم که ببینم چقدر تخفیف شامل حال‌مان شده ولی به غیر از صفر چیز دیگری نبود، «خودم کردم که لعنت بر خودم باد» را برای اینجور موقع‌ها است، سی درصد تخفیف هفته‌های پیش را قبول نکردم و روزی به آنجا رفتم که یک ریال هم تخفیف نداشت.

اما از یک چیز راضی بودم و آن هم تنها غنیمت جنگی من از این کارزار بود که خریدم: « خردل خر است»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f.farzad
f.farzad
٩٥/١٠/١٩
٠
٠
چه اسم با مسمایی هم داره! «خردل خر است» // یحتمل به تومان نوشته بودن...
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/١٠/١٩
٠
٠
خخخ به جان خودم کنار قیمتش ریال نوشته بود خخخ
علیرضا
علیرضا
٩٥/١٠/١٩
٠
٠
بابا مشهد دیگه تا این حدم که اوضاعش بد نیست که شما گفتی خرج کردن متوالی و اینا. بعدشم باید حواس آدم به جیبش باشه وگرنه پول واسه خرج کردن دیگه :)
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/١٠/١٩
٠
٠
نه آخه از وقتی که از خونه میایی بیرون تا وقتی که برمیگردی حداقل یکی دو ساعت طول می کشه، و طبیعتا خریدهای کاذب هم پیش میاد.به نظر من پول، بیشتر برای پس انداز کردنه تا خرج کردن.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١٠/٢٠
٠
٠
این خردل خر است به گازهای شیمیایی زمان جنگ اشاره داره یعنی؟! من شهر کتاب نرفتم هنوز، ولی پردیس کتاب هم خیلی قشنگه. این قیمت های هزار تومنی هم خیلی وقته منقرض شدن و نیستن! فک کنم نتیجه برداشته شدن یک صفره! :))
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/١٠/٢٠
٠
٠
بله، داستانکهایی است در مورد جنگ. پردیس کتاب0_o
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١٠/٢٠
٠
٠
بله تو سه راه ادبیاته. تازگی باز شده و خیلی شیکه! از این چیزایی که میچرخونیم آهنگ میزنه گذاشته که هرکی خواست بچرخونه و آهنگ گوش کنه! خخخخ
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/١٠/٢٠
٠
٠
از اونا که تو شهر کتاب هم بود خخخ پس ان شالله این پنجشنبه هم سه راه ادبیاتیم
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/٢٠
٠
٠
خخخخ بابا کتاب فقط واسه نگاه کردنِ نباید بخری که :))فقط من که کتاب نوشتم بخر ٬ بیا برات امضاش کنم ؛) خخخ موفق باشی ٬ دیگه هم گول نخوری بری کتاب بخری ؛)
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/١٠/٢٠
٠
٠
خخخ
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١١/٠١
١
٠
میگم شما خیلی دیگه از مشهد بد میگین، هر کدوم از ما ممکنه از یک شهر یا منطقه ای خوشمون نیاد، خوشمون نمیاد؟" نریم" اگر میریم " بد نگیم". مشهد یکی از شهرهای بزرگ ایران هست و اینجور وصله ها بهش نمیچسبه، من هفته ای هفت بار میریم اون سر شهر و برمیگردم، 20 تومن هم خرج نمیشه!! اگر به این چیزا باشه که همه ی ما مشهدی ها یا باید خیلی مرفه باشیم یا خونه نشین -_-
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/١١/٠٥
٠
٠
اولا که بنده از مشهد بد نگفتم، دوماً شما اهل مشهدید ولی من قوچانی، طبیعتا خرج من تو مشهد با شما فرق می کنه، سوماً تو پول خرج کردن بستگی داره که با کی برید بیرون، چهارماً بنده از مشهد خوشم نمیاد و به میل خودم مشهد نمیام و اگه مجبور نباشم پامو تو مشهد که یک شهر صنعتی همراه با آلودگی و ترافیک و گرونی و...است نمیزارم.
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات