باید بدتر شود
بیا زخم ها رو یه جوری رفو کن

باید بدتر شود

نویسنده : h_rezazade

آنجا که می‌گوید 

"بیا زخم‌هامو یه جوری رفو کن"

با خودم می‌خوانمش

ولی ته دلم منظورم از رفو کرد

عمیق کردن است 

این که بیایی نمک بریزی رویش

بیایی دستت را بگیری رویش

فشار بدهی

فشار بدهی

انقدر که چرک کند، عفونت کند، ورم کند، سیاه شود

خوب شدن و رفو کردن دیگر جواب نمی‌دهد

باید بدتر شود

وقتی سیستم ایمنی‌ات خیلی ضعیف بشود

تمام زخم‌هایت دوباره ظاهر می‌شوند

حالا می‌خواهد زخم افتادن از دوچرخه‌ی چهار سالگی‌ات باشد یا همین دیروز

همشان دوباره بر می‌گردند

آن‌ها هیچ‌وقت خوب نشده بودند

فقط فراموش شده بودند

نباید زخم‌هایت یادت برود

باید ببینی‌شان

باید جلو چشمت باشند

باید هر چندوقت یک‌بار دستت را بکنی توی یک منجلاب کثافت و بمالی روی زخم بازت

باید بدتر شود

انقدر بد که کل آن بافت را از کار بندازد

کبود شود، سیاه شود و 

بومب!

یک روز بی‌افتد

خوبی‌اش هم این است که 

ما مثل گل و گیاه‌ها نیستیم که جایش دوباره رشد کند

وقتی بی‌افتد دیگر افتاده

لازم هم نیست دربیاید دوباره

همان یک‌بار بس است برای همه‌ی عمرت

باید ببینی جای خالی‌اش را

باید اگر مثلا دستت افتاد

وقتی حواس‌ات نیست و می‌خواهی مثل قبل‌ها بند کفش‌ات‌ را ببندی

وقتی می‌آیی بند را بگیری دستت گره بزنی

یکهو واقعیت مثل پتک بخورد توی کله‌ات 

که خیلی وقت پیش دستت

 سیاه شده

کبود شده 

افتاده!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مریم شیعه علی
مریم شیعه علی
٩٥/١٠/١٢
٠
٠
خیلی تلخ بود به نظرم زخم ها همیشه هستند و هیچ وقت خوب نمی شوند.‌‌.. پس لازم نیست تا این حد خود را شکنجه دهیم قلمتان را دوست داشتم‌. سپاس
h_rezazade
h_rezazade
٩٥/١٠/١٢
٠
٠
آره تلخ بودمتاسفانه فقط خواستم عمق موضوع وبگم که فکر کنم زیاده روی شد اخه ما ادما انقد پوست کلفت شدیم که تا زخم قبلی یکم خوب میشه دوباره یه اشتباه وتکرار میکنیم.خیلی ممنون از توجهت
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/١٠/١٢
٠
٠
0_o حانیه چرا خشن شدی؟؟؟ منکه گفتم هپی تولـــدت 0_o
h_rezazade
h_rezazade
٩٥/١٠/١٣
٠
٠
ممنونم ازت عمق قضیه خشن نبود
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٢
٠
٠
کمی تا قسمتی موافقم که نباید زخمایی که خوردیمو فراموش کنیم..ولی دیگه نه تا این حد..خیلی ممنون :))))
h_rezazade
h_rezazade
٩٥/١٠/١٣
٠
٠
خیلی ممنون از توجهت موفق باشی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/١٤
٠
٠
یه طوری بود به نظرم ٬ ولی از نظر هنری قسمت هایی اش خوب بود :) و یاد این ترانه افتادم وقتی میخوندم (گاهی با زخم های تازه تر میشه ... زخم های قدیمی رو از یاد برد... من که هر قدر به خودم زخم زدم ... زخم های تو رو یادم آورد ...(شایدم مصرع آخرش رو اشتباه نوشتم این تو ذهنم بود) موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات