دفتر راز دلم را به که گویم، تو بگو!
شعری سروده خودم

دفتر راز دلم را به که گویم، تو بگو!

نویسنده : b_mollaei

تو که رفتی و تمام غم این دنیا را

جمع کردی در دل کوچک من...

تو که رفتی سخنت گرچه بسی شیرین بود

تلخ کرد کام من...

مردمان چشم من غمگین شد

دل بیچاره‌ی من مسکین شد

دفتر راز دلم را به که گویم

تو بگو...

شعرها را چه نوایی بسرایم 

تو بگو...

من که با این همه سختی و غم و درد بزرگ

می‌نویسم این شعر...

از طرف من برای چشمانت...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٥
٠
٠
چه غم انگیز...
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/١٥
٠
٠
:((((...
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/١٥
١
٠
آخرش رو بهتر نبود موزون تر و خوش ریتم تر تموم میکردین؟منظورم این قسمتِ (از طرف من برای چشمانت)؛ در مجموع خوب بود ٬ اولش مخصوصاً :) موفق باشید
علیرضا
علیرضا
٩٥/١٠/١٥
١
٠
موافقم. ریتم شعر بهم خورده؛ میشد مثلا همون رو تو یک قلاب یا «» قرار بدن که خیلی رو کلیت شعر تاثیر نداره. البته این نظر فنی نیست :دی
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/١٥
٠
٠
بله فرمایش شما درست است...خودمم به فکر بودم عوضش کنم اما چیزی به ذهنم نرسید...هنوز تازه کارم...ممنون که خوندید...
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/١٠/١٨
١
٠
علیرضاخان کلا به ویرگول و گیومه و نقطه و اینا خیلی حساسن!:دی
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/١٠/١٦
٠
٠
زیبا بود ولی یکم اخرش بد تموم شد. ممنون
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/١٦
٠
٠
ممنونممممم:)))))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١٠/١٦
٠
٠
آخرش ریتمش عوض شد چرا؟ اون "تلخ کرد کام من" هم یهو عوض شد. شعرتون کامل گویای بیویی که برای خودتون نوشتین بود، و یا بالعکس. این روزها همه همین حس رو دارن. که درک میکنن و درک نمیشن. ولی یه جای کار میلنگه همیشه... :(
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/١٦
٠
٠
بله آخرش رو باید عوض میکردم...ولی من شخصا با اون قسمت همیشه یه جای کار میلنگه بیشتر موافقم:)))))ممنون که خوندید..
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/١٠/١٧
٠
٠
حس خوبی توش جریان داشت
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/١٨
٠
٠
خوشحالم که حسم رو به شما انتقال دادم...ممنون ازینکه خوندین...
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/١٠/١٨
٠
٠
تازه کاری ولی اینده روشنی داریا^__^ اردیبهشتی ای دیگه:) مثل من؛) :دیی
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/١٨
٠
٠
پس شما هم اردیبهشتی هستید...چه خوب...خوشحال شدم:))))درمورد آینده ام هم شما لطف دارید، به پای نوشته های شما نمیرسه البته...
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/١٠/١٩
٠
٠
تو همین سایت یه دفه گفتن شما استعداد کشف شده این ! من نمیدونستم اون روز که در اینده چ استعدادی در انتظارمه ولی ایشون اینو متوجه شدن خودتو دست کم نگیر:))
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

درد شادی

٩٦/٠٣/٠١
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
تبلیغات
تبلیغات