صفحه 15...
دردهایم را در یک صفحه جا گذاشتم

صفحه 15...

نویسنده : سحر نیکو عقیده

دردها حرف دارند...
دردها گاه به اندازه تمام کوچه پس کوچه‌های یک شهر حرف دارند...
نمی‌گنجد میان قاب یک پنجره.
نمی‌خزند لابه‌لای ماسه‌ها... سفر نمی‌کنند با هیچ جزر و مدی.
فراموش نمی‌شوند میان موج‌های دریا، مانند جزیره‌ای کوچک.
تو را نمی‌دانم... اما من همیشه دردهایم را میان وسعت بی‌انتهای این صفحه جا می‌گذارم... صفحه شماره پانزده.
دردهای خسته... دردهای خفته... دردهای بی‌صدا... دردهای بی‌مرز و بی‌انتها....
دردهایی که یک عمر نفس کشیدم‌شان... اما همیشه بی‌نامند... درگوشه مجهول ذهنم آرام نشسته‌اند ...
دردهایی که بی‌نامند و بی‌هویت.... سفید سفیدند، درست مثل صفحه شماره پانزده....

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
درد ها.... واقعا حرف دارند!
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
بلی بلی ...
wolf
wolf
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
خوب چی میگن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
wolf
wolf
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
چی میگن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
t.m
t.m
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
داروحانه ها را بیهوده نگردید! درمان ندارد.....درد را از هر سو بخوانی درد است............................آینه " نامرد" را درمان میکند و درد؛ همچنان درد است....صمدجامی
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
لایک
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
خیلی قشنگ نوشته بودید /ممنونم/
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
درد ها...درد ها...دردها...کاش فراموش شوند...
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
فراموش که بشن دوباره دردهای جدید جاشونو میگیرن
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
واقعا قشنگ بود!مرسی
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
ممنون سحرجانی که جات خالیه تو سایت.... ایشالا زودتر راحت شی از شر کنکور
hamta
hamta
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
دردناک بود.....
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
عالی بود....
وصال
وصال
٩٢/٠١/٠٦
٠
١
باشه دردها حرف دارند قبول حالا چرا توی عیدی با این نوشته های تلخ حال آدم رو میگیرید
شیرین کوه کن
شیرین کوه کن
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
والا
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
درد را از هر طرف نوشتم درد بود...
wolf
wolf
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
چراپیامم نمیرسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
درد های کهنه لجوج... درد، نام دیگر من است... (مرحوم قیصر امین پور)
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
دردهایی که یک عمر نفس کشیدم‌شان... اما همیشه بی‌نامند... درگوشه مجهول ذهنم آرام نشسته‌اند ...
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/١٢
٠
٠
جالب بود!
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
OH again
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات