لطفا حواستان باشد غرق نشوید!
بحران کم آبی را جدی بگیریم

لطفا حواستان باشد غرق نشوید!

نویسنده : b_mollaei

با این همه هشدار، با این همه خشکسالی، با این همه هشدار و حرف‌هایی که درباره‌ی مصرف آب به گوش می‌رسد، بازهم عده‌ای پیدا می‌شوند که شیر آب را به هوای زدن مسواک باز می‌گذارند و عده‌ای هم هستند که در حمام با صدای طنین‌انداز آب روی کاشی‌ها، کنسرت اجرا می‌کنند. حداقل یکی نیست به آن‌ها بگوید که به فکر کم آبی نیستید، حداقل به فکر همسایه‌ها باشید که باید صدای شما را گوش دهند. می‌دانید هیچکس از دریاچه‌ی ارومیه خبر نمی‌گیرد که یک زمانی مثلا، اینقدر آب داشت که نگران خشک شدنش نبودند. هیچکس از دل خشک و ترک خورده‌ی زاینده‌رود سراغی نمی‌گیرد که چگونه آن همه پاکی و زلالیت را در خود جای داده بود، هیچکس نمی‌داند و نمی‌خواهد هم که بپرسد. چون از جوابی که قرار است بشنود، می‌ترسد. آب، که خود مایه‌ی زندگی‌ست و حیاتی برای انسان‌ها. لطفا مراقب باشید...! مراقب باشید که در بی‌آبی غرق نشوید. شاید روزی این آخرین قطره باشد. آخرین قطره برای زندگی...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١١/١٩
٠
٠
من همه جا سعی میکنم رعایت کنم ، اما حمام واقعا سخته، همه خوبی حمام به باز بودن دائم شیره ابه :)) اخه چرا اب کمه :(
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١١/٢٦
٠
٠
شما هم ؟ تو رو خداااا...خب ما استفاده میکنیم که اینقدر کمه... تازه امثال من و شما که خوبن ... موقع مسواک زدن ندیدین بعضی ها رو... ممنون که خوندید:))))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/١١/١٩
٠
٠
یه روزی اون اتفاق می افته، ملت ناسپاس ما، قدر آب را خواهند فهمید
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١١/٢٦
٠
٠
سپاس که خواندید...
NA30M :)
NA30M :)
٩٥/١١/١٩
٠
٠
هیع :/
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١١/٢٦
٠
٠
واقعا جای هیع گفتن داره .... ممنون که خوندید
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢