صدای وززززز کردن مهتابی بالای سرم که زحمتِ نور افشانی و رساندن نور به مردمک محترم چشم را می‌کشد، بدجوری اذیتم می‌کند؛ حالا این بماند هر چند دقیقه یکبار هم موسیقی آزار دهنده‌اش را تغییر می‌دهد، گاهی آن‌چنان می‌رود روی مخ آدم که شیطان می‌گوید: «بی‌خیال نوشتن سوژه‌های امروز شو و برو کپه مرگت را بذار این نصفه شبی!» ولی... ولی وقتی خود همین مهتابی سوژه خوبی برای نوشتن می‌شود برای یکبار هم که شده حرف شیطان را می‌اندازی زمین! و شروع می‌کنی به نوشتن.

به نوشتن از آن سوژه‌ای که امروز همراه تو وارد اتوبوس شد و جایی برای نشستن پیدا نکرد... یا آن پیرمردی که نرسیده به ساختمان نیمه کاره «آرامستان» داد زد «نگه دار آقا پیاده می‌شم»... یا آن سوژه‌ای که با یک بغل پوشه! جلوی ایستگاه دبستان عدالت! پیاده شد... می‌نویسی از آن سوژه‌ای که مثل کنه به پالتوی سیاه تازه خریده‌ات چسبیده بود و می‌گفت: «تا من را هم ننویسی و جهانی‌ام نکنی، بی‌خیالت نمی‌شوم!» 

می‌نوسی از آن جوانکی که در حال مسیج دادن است و قبل از ایستگاه بسیج پیاده می‌شود... همه این سوژه‌ها صرف نظر از این‌که خیابانی‌اند و شاید مثل دختران و پسران خیابانی سرنوشت خوبی منتظرشان نباشد! دنبال تو راه می‌افتند و درست تا جلوی در خانه مثل خوره به جانت می‌افتند و التماس که بنویسی‌شان...

اما به محض این‌که به خانه می‌رسی و قلم به دست می‌گیری همگی انگار که از اول با تو نبوده‌اند؛ گم می‌شوند، محو می‌شوند و تو می‌مانی و قلمی در دست و راحت جلوی تلویزیون لم می‌دهی و کنترل به دست شبکه‌های 1 تا 17 را بالا و پایین می‌کنی و باز هیچ سوژه جدیدی پیدا نمی‌کنی ... و همین بی‌سوژگی می‌شود سوژه امروزت...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/٢٩
١
٠
خیلی باحال بود!دقیقا حال منه!موقش که میرسه انگاری مغزو برداشتن بجاش گچ پرکردن!ها والا
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/٢٩
١
٠
ممنون قلمتون روان ... عالی بود مرسی
f_bi3daa
f_bi3daa
٩١/١١/٢٩
١
٠
عجب!!!!!!!!! منم اين بي سوژگي سوژه يك روزم بود :)
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٩
١
٠
جالب بود و زیبا!خوشمان امد!
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٢٩
١
٠
منم الان به همین درد گرفتارم!! ولی امروز یک سوژه چق چقی پیدا کردم سریع کاغذ قلم در اوردم و نوشتم...
D-mehraboon
D-mehraboon
٩١/١١/٢٩
١
٠
"یا آن پیرمردی که نرسیده به ساختمان نیمه کاره «آرامستان» داد زد «نگه دار آقا پیاده می‌شم»."
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٢٩
١
٠
یک بار هم که شده روی شیطان را زمین بندازیم!این قسمتش به دل نشست ممنون:)
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٢٩
١
٠
لذا کانال ها به 20 تا ارتقا یافتند!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/٢٩
٠
٠
ما که چن هزارتا کانال داریم تکلیف چیه؟؟آیاا؟؟
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٩
٠
٠
ما کلا چهارپنجتا کانال بیشتر نداریم چی کار کنیم!تازشم همون را هم یکی انتن درست نمیکنه با ارامش فوتبال ببینیم!
asghar
asghar
٩١/١١/٢٩
٠
٠
ماکه میریم خونه همسایه اونا کانال زیاد دارن
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٢٩
٠
٠
ما بشقاب نداریم سید ایضا!!!!!!!!!!!1
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٢٩
٠
٠
یک LEDال جی تری دی مشکلو حل می کنه مریم بانو:)خودش توش گیرنده دیجیتال داره:)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/٢٩
٠
٠
ما چن دس بشقاب داریم پاییز بانو:))))
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٣٠
٠
٠
ایضا همه جهاتو دیگه؟چه خبر هست حالا تو اون بشقابا؟
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/٣٠
٠
٠
آره دیگه گفتیم دل هیچ جهتی بد نشه :)))ولی واقعا من خودم حتی تلویزیونم نمیبینم!مگه فوتبال باشه یا برنامه خاصی!از برنامه های م ا ه و ا ر ه (برای اینکه ادمین ناراحت نشه)فقط شبکه نشنال جئوگرافیکو وقت کنم نگاه میکنم
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٣٠
٠
٠
خوشم میاد همه واسه نشنال ژئو م ا ه و ا ر ه دارنا!!!!!!!!!!!!!!!!!!ما شبکه مستند خودمونو م یبینیم!واسه بقیش ا نت دانلود می کنیم می ریزیم تو هارد اکسترنال بعد تی وی
asdfsadfasdfasdf
asdfsadfasdfasdf
٩١/١١/٢٩
٠
٠
شسيبسشيب
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٣٠
٠
٠
چی میگی مادر؟من نمی همم زبونتو:دی
asdfsadfasdfasdf
asdfsadfasdfasdf
٩١/١١/٢٩
٠
٠
شسيبسشيبشسنيتبانتشسيبنت
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٣٠
٠
٠
وِر وِر جادو عایا؟؟؟؟؟؟
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١١/٣٠
١
٠
سلام قشنگ بود پسری که مسیج میداد و قبل از بسیج پیاده شد!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٣٠
٠
٠
بله.... جناس داره.....
nasim_a
nasim_a
٩١/١١/٣٠
٠
٠
عالی بود،واقعا از غم بی سوژیگی افسرد شدیم...
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٣٠
٠
٠
شوما همش 17 تا کانال دارین؟!!!! خو ما بیشتر داشتیم....... :)))))))
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠١
٠
٠
ما 20 داریم!
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩١/١٢/٠٢
٠
٠
عزیزم یک قابلمه بذار دو سه هزار تایی کانال رو جواب می ده اون وقت جرئت داری بالا و پایین کن
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات