عطر دست هایش
لحظات خوب باهم بودن

عطر دست هایش

نویسنده : خورشید

خیز برداری توی موبایل‌ات، محو عکس‌هایش شوی .

باد بپیچد میان موهایت ...اما خیالت راحت باشد!

زیرا هیچ طوفانی نمی‌تواند عطر دست‌هایش را از میان موهایت پاک کند .

باد میان موهای تو پرسه بزند و تو میان خاطرات قدم بزنی، مرور کنی تمام لحظات خوب با هم بودنتان را، تمام لبخندهای مشترکتان را! 

راستی آن تعدادی که هستند و مدام از گوشی دست گرفتن‌های مداوم بقیه شاکی می‌شوند یعنی تا به حال خودشان از پشت صفحه گوشی کسی را در آغوش نگرفته‌اند؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/٠٧
٠
٠
مثل همیشه کوتاه و جالب :) موفق باشید
خورشید
خورشید
٩٥/١٠/٠٩
٠
٠
سپاس از همراهی همیشگی شما
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/١٠/٠٧
٠
٠
قشنگـــــــه... ممناااانم :))
خورشید
خورشید
٩٥/١٠/٠٩
٠
٠
ممنان از شما برای خواندن
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٠٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود مخصوصا اون تیکه آخرش..
خورشید
خورشید
٩٥/١٠/٠٩
٠
٠
:)) ممنون خوندید
M_shiea ali
M_shiea ali
٩٥/١٠/٠٨
٠
٠
گاهی نگاه جور سکوت زبان را می کشد وقتی دلت عجیب گرم دوست داشتن است... سبز باشی...
خورشید
خورشید
٩٥/١٠/٠٩
٠
٠
سپاس :))
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠