مثل کاوه
شعری سروده خودم

مثل کاوه

نویسنده : mohamad_s

مثل جوهر بین کاغذ، بین خودکار 

مثل شیشه قبل مردن قبل ایثار 

مثل خونی توی نبضم 

قبل شلیک قبل بر دار 

مثل حرفم حرف فریاد 

بین شورش وقت گفتار

آرزویم، بال‌هایی تا افق باز 

تا همیشه، مثل خورشیدی به دیوار 

سرزنش در من اثر نیست 

مثل دشنه در تن زار 

اخگرم سرخاب و تشنه

مثل کاوه بعد ازار 

سیل می‌روید از این خون 

وقت پاشیدن به پندار

دست‌هایت را رها کن 

قبل مردن قبل دیدار 

زندگی رودی خروشان 

می‌برد تا غایت کار

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/٠٧
٠
٠
خیلی خوب بود :) مخصوصاً تشبیه های اول رو لذت بردم :) موفق باشید
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/١٠/٠٧
٠
٠
مثل جوهر بین کاغذ، بین خودکار مثل شیشه قبل مردن قبل ایثار قبل شلیک قبل بر دار (: این سه تا تشبیه خیلی به دلم نشست :)مخصوصا آخری
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/١٠/٠٧
٠
٠
اتفاقا خودمم از همون دو سه بیت اول خیلی خوش م اومد ....ممنونم از توجه ت ..
محمد
محمد
٩٥/١٠/٠٧
٠
٠
خیلی مطلب باحالی بود
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/١٠/٠٧
٠
٠
ممنونم ....از توجه ات
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٠٧
٠
٠
خوشمان امد... :)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/١٠/٠٧
٠
٠
خوشحال شدم ...ممنونم از وقتی که گذاشتی
خورشید
خورشید
٩٥/١٠/٠٨
٠
٠
:)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/١٠/١٥
٠
٠
ممنونم ..
زمانه
زمانه
٩٥/١٠/١٢
٠
٠
مثل همیشه زیبا ودل نشین بود در پناه حق موفق باشید
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/١٠/١٥
٠
٠
ممنونم از لطف شما
علی صغیر
علی صغیر
٩٥/١٠/١٦
٠
٠
شعری با دیدی باز ممنون از شعر شما
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠