مادربزرگ
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

نویسنده : مریم شیعه علی

چشم‌های درشتش را چپاند پشت عینک گرد ته استکانی و رویش را محکم گرفت.

تا با عصای چوبی‌اش به سمت ساک دستی چهارخانه کنار اتاق بیاید، ساک را برداشتم، سمعک را روی گوش‌های خسته‌اش جا انداختم و گفتم:

آماده‌ای مادر جون...

قرار نبود اتفاق خاصی بیفتد، اما روزهایی که مادربزرگ مهمان خانه ما بود، شنیدن خاطره‌های جوانی و خواندن شعر و تصنیف‌هایش برایم مهم‌تر از خواندن کتاب‌های درسی و نکات کنکوری بود.

مادربزرگ خانه‌مان را پر از مهمان می‌کرد... اصلا با آمدنش دلتنگ نبودی...

دلم می‌خواست روزها کش بیاید و دیرتر از پیش‌مان برود...

اما یک روز سرد زمستانی، وقتی چای داغ کنار پنجره تمام بخارهایش را به باد داده بود، سمعکش را بیرون آورد، عینک گرد ته استکانی ماند روبه‌روی پنجره‌ی اتاق تا قاب همیشگی گل‌های شمعدانی باشد. از آن روز ساک چهارخانه گوشه کمد جا خوش کرد تا سوغاتی باشد برای دل خسته‌ی ما...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali_s
ali_s
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
چه متن با احساسی خداوند تمام پدر و مادر بزرگ هایمان را حفظ کند.ممنون از متن زیبایتان لذت بردم مخصوصا قسمت خاطره های جوانی
مریم شیعه علی
مریم شیعه علی
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
درود و سپاس از حضور و توجهتون. مانا باشید
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
مادربزگ ها نعمتهایی هستند که نادیده گرفته میشوند...قدرشان را بدانیم...ممنون از متن زیبایتان...امروز میرم خونه ی مامان بزرگم و حتما دستشو میبوسم...
مریم شیعه علی
مریم شیعه علی
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
اتفاق زیبایی رخ داد خیلی خوشحالم کردین . ان شاا... شما و مادربزرگ عزیز پاینده و سلامت باشید
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
متاسفانه من مادربزرگی ندارم.😔😔😔 قشنگ بود :((
مریم شیعه علی
مریم شیعه علی
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
😐ممنون عزیزم
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
چه با احساس نوشته بودید . قشنگ بود ، ممنون
مریم شیعه علی
مریم شیعه علی
٩٥/١٠/٢٣
٠
٠
سپاس که مرا خواندی عزیز...
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/١٠/٢٤
٠
٠
تشکراتِ فرازمینی :))
مریم شیعه علی
مریم شیعه علی
٩٥/١٠/٢٥
٠
٠
سپاس های بی نهایت
m_nabizadeh
m_nabizadeh
٩٥/١٠/٢٥
٠
٠
آخی :( یاد مادربزرگ خودم افتادم خدا بیامرز :( :(
مریم شیعه علی
مریم شیعه علی
٩٥/١٠/٢٥
٠
٠
خدا رحمتشون کنه روحشون شاد
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/١٠/٢٩
٠
٠
زیبا نوشته بودی مریم جان :)
مریم شیعه علی
مریم شیعه علی
٩٥/١٠/٢٩
٠
٠
ممنون الهام نازنین...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

آیینه‌وار از دل و از جان شکسته‌ایم

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات