جبر ارتکاب
اعتیاد

جبر ارتکاب

نویسنده : محمدخالقی

مطالب داخل گیومه نقل قول‌اند، شخصش مهم نیست یعنی مهم است، ولی نه به اندازه حرفش، با این وجود نام نویسندگان مطالب نقل شده را آخر می‌گویم.

"قدیم‌ها که داخل فیلم‌ها و قصه‌ها از تنهایی حرف می‌زدند، انگار که لاک تنهایی هر آدم پر بود از فکر و تامل و هزار چیز با کلاس! اما امروز تنهایی‌های بعضی‌های‌مان خرده شیشه پیدا کرده"

در معاشرت با بنده خدایی که پی همه‌ی قضاوت‌ها و طرد شدن‌ها و های دیگر را به تن مالیده بود، تصمیم گرفتم درباره‌ی اعتیاد بنویسم. رو راستی‌اش شاید به سبب سن‌اش بود. پنجاه‌و شش، با این وجود در بعضی اوقات که استیصال‌اش نمایان‌تر می‌شد رنگی عوض می‌کرد و کمی سرش را پایین می‌انداخت.

"با معصیت خود کنارآمده است، نه این‌که قبح معصیت برای او ریخته شده است، نه، او فقط جبر ارتکاب را قبول کرده است" با کمی شوخی به بیشتر توضیح دادن وا داشتمش! از میزان مصرفش پرسیدم و مقدار و واحد استعمال! 

گفت: تازه الان هم که مصرف‌ام فوق‌العاده بالا رفته! باز هم حداکثر ده دود که می‌کشم کفایت می‌کند و ده بیست تای بعدی تفریح است.

"او اما اهل استغفار نیز هست، استغفار بدون عمل. این استغفار بدون عمل به او احساس رضایت می‌دهد. او دور باطل لذت جسمی گناه و لذت روانی استغفار را دوست دارد. او برای خود یک لذت جدید خلق کرده است. و به همان میزان یک درد جدید. تلفیقِ پشیمانی و استیصال، درد جدید است"

"مسلمان عصر جدید مسند نشینان معصیت کار را دوست ندارد اما به آن‌ها حق می‌دهد. با آن‌ها همزاد پنداری می‌کند چرا که دامان خود را نیز آلوده می‌بیند. او می‌فهمد که معصیت آن‌ها، برآیند معصیت اوست، لذا او در عین شکایت، بی‌تفاوت است"

با گفتن: به‌قول فردوسی‌پور یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی‌پایان است، حرف را به آن‌جا کشاندم که اگر پسرک رعنای بیست هفت هشت ساله‌ات دچار شود چه؟ خجالت کشید. من از خجالتش آب شدم، جواب داد: چه می‌شود کرد؟!

_یک خانم جیم نویس1

_میلاد دخانچی2،3،4

اعتیاد نمونه‌ای از خرده شیشه‌های تنهایی‌مان است، تامل!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/١٠/٠٢
٠
٠
درسته... یه سری چیزا رو وقتی میخوایم بقیه رو ازش نهی کنیم متوجه بد بودنش میشیم..اما چه میشه کرد؟ ممناااانم :}
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات