عملیات غیر ممکن تسخیر میز وزارت
طنزیات

عملیات غیر ممکن تسخیر میز وزارت

نویسنده : s_a_taheri

ایام به کام بود و وزیر مصدر وزارت داشت و این چنین روزگار می‌گذراند. همه چیز خوب بود تا آن‌که قرار شد برای اتاق وزیر پرده بزنند. پس از پرداخت هزینه‌های گزاف، پرده گران قیمت را دوخته بودند، اما کوتاه آمد و مقامات بالا به خاطر آنچه از آن به عنوان کوتاه آمدن یاد می‌شود، حکم پایان وزارت ایشان را صادر کردند. از مقامات بالا اصرار و از وزیر انکار کار به جایی رسید که دستور اخراج استعفاگونه ایشان داده شد. اما چگونه‌اش برای خود معضل بزرگی بود.

پس از جلسات پی در پی، از بالا فرمان رسید که از روش تزلزل از پایه میز و چانه‌زنی از تلفن استفاده شود. در حالی که میز وزیر، هفت هشت ریشتری می‌لرزید، او را تلفنی از مانور زلزله آگاه می‌کردند. وقتی با مقاومت وزیر مواجه شدند و به اطمینان رسیدند، دست از این میز نمی‌شوید، دست از این روش برداشتند.

روش بعدی «سقوط از جنت» نام داشت. سرپرست موقت وزارت را که به تازگی منصوب شده بود، لباس آبدارچی پوشاندند و او را فرستادند تا سیب قرمزی کنج اتاق وزیر بگذارد. وقتی آمد سیب را گاز بزند، آبدارچی بپرد و میز را مال خود کند. همه چیز خوب پیش می‌رفت. وزیر میزش را ترک کرد و کنج اتاق رسید. اما سیب را گاز نزد و خیلی زود برگشت و روی میزش نشست و سپس سیب را میل کرد.

از بالا دستور رسید سیب را به موادی آغشته کنند که وزیر دچار سوءهاضمه شود و برای رفع این مشکل مجبور به ترک اتاق شود. آبدارچی این کار را انجام داد و چشم انتظار طعمه بود که وزیر گفت: «آخه مرد حسابی، کجای دنیا آبدارچی سیب میاره؟ برو چایی بریز گلوم خشک شد.» و بدین ترتیب، این روش هم با شکست مواجه شد. روش بعدی استراتژی «حسن کچل» بود. با این تفاوت که به جای سیب، چای از کنار میزش تا در درِ خروجی چیده بودند تا وزیر چای‌ها را یکی پس از دیگری نوش جان کند و در انتها خود را از میز دور ببیند. به طوری که فردی کنار در خروجی کمین کرده بود تا وزیر را با‌هل دادن از مصدر وزارت بیرون کند. همه چیز تحت کنترل بود. وزیر استکان اول را نوشید. استکان دوم را هم همین‌طور. وقتی به استکان سوم رسید، چای یخ کرده بود تا بدین ترتیب شکست دیگری رقم بخورد.

راه بعدی، دیدار با یکی از وزرای کشور سنگال بود. پیکی را فرستادند تا بلیط چارتر رفت و برگشت سنگال را به دست وزیر برساند. او که حافظه تاریخی‌اش خوب بود، از زیر بار رفتن این دیدار طفره رفت و همچنین تأکید کرد: «من تا میدون بهارستان هم نمیرم؛ اون وقت هلک هلک پاشم برم سنگال که چی بشه؟»

روش دیگر، استخدام جماعت موریانه بود تا میز این وزیر لجباز را میل کنند. قسط اول موریانه‌ها پرداخت شد. آن‌ها هم تا دم پنجره وزیر پیش رفتند. اما به پنجره بسته خوردند. آبدارچی که همان سرپرست موقت بود، با هزار دوز و کلک وارد اتاق وزیر شد و پنجره را باز کرد. موریانه‌های مزدور به سلامت وارد اتاق شدند، اما از خوردن میز سر باز زدند. وقتی کارشناسان این امر مشکل را بررسی کردند، دیدند میز وزیر از جنس ام‌.دی‌.اف بوده و موریانه‌ها در صورت مصرف میز، دچار زخم معده می‌شدند. به همین دلیل از خیر پول گذشتند.

راه بعدی به دست منشی نفوذی باید انجام می‌گرفت. وی که بسیار به وزیر نزدیک بود، با ایشان تماس گرفت و گفت: «ببخشید آقای وزیر، اولیاتون تشریف آوردن با رئیس دولت دارن صحبت می‌کنن. شما رو هم خواستن تا کارنامه‌تون بررسی کنن.» وزیر که حواسش جمع بود گفت: «خانم منشی عزیز، از شما بعیده. اولیای من خودشون چن تا میز دارن و وقت سر خاروندن ندارن.» این چنین این روش هم با شکست مواجه شد.

رفته رفته همه در حال ناامیدی بودند که آقای مشاور تماس گرفتند: «سلام آقای وزیر، از مجلس برای شما طرح سئوال کردند. وقتی برای پاسخگویی تشریف می‌برید، لطفاً کلید رو زیر گلدون دم دربذارید.» وزیر که بیدی نبود که با این فوت‌ها بلرزد گفت: «آقای مشاور علیک، من الان دارم تحولات مجلس را از طریق رادیو به‌طور زنده دنبال می‌کنم. چنین چیزی نبود. احتمالا خواب‌نما شدید. یه قاشق غذا خوری گل گاو زبون، دو قاشق سوپ خوری سنبل الطیب و نیم قاشق چای خوری هم پودر سیاه دونه رو با هم مخلوط کن، زود خوب میشی.» کار وزیر که به اینجا رسید، اتاق کنار اتاق وزیر را که پیش‌تر آبدارخانه بود، تخلیه کردند و به جای آن اتاق فکر تشکیل دادند. در این اتاق با صداهای مختلف از جمله صدای بوق خاور وصدای چکشی که بر دیوار کوبیده می‌شد، فکر وزیر را مشوش می‌کردند. اما وزیر، کشوی میز را باز کرد و مقداری پنبه در گوش خویش گذاشت و از این مشکل به راحتی گذر کرد. وقتی مقامات بالا صبرشان به سر رسید، میز را با روش‌هایی که چند مقام آگاه از ذکر جزئیات آن بنا به مصلحت سر باز زده‌اند، از زیر دست وزیر تنومند درآوردند و ایشان را مستعفی کردند تا برای وزیران مقاوم در برابر دستورات، درس عبرتی باشد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/١٠/١٨
٠
٠
:) خوب بود
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/١٠/١٨
٠
٠
خوبی از خودتونه ممنونم:)
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٨
٠
٠
عجب مقاومتی داشتاااا.. ممنون از شما...
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/١٠/١٨
٠
٠
آره از اون ضد اخراج ها بود:[) ممنونم از محبت شما؛)
علیرضا
علیرضا
٩٥/١٠/١٨
٠
٠
امان از دست این وزیر وزرا :))) یکی از یکی گردن کلفت ترم هستن :دی (البته به جز استثناها)
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/١٠/١٨
٠
٠
وزیرند دیگه چه میشه کرد:{)
b_mollaei
b_mollaei
٩٥/١٠/١٨
٠
٠
خخخخخخ خیلی با حال بود...عجب انعطافی داشته...به این میگن یه فرد استوار:))))) قلمتان مانند این وزیر پایدار باد...
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/١٠/١٨
٠
٠
بله استواری اش زبانزد بوده:{) محبت دارین شما سپاسگزارم؛)
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/١٠/١٩
٠
٠
خخخ
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/١٠/١٩
٠
٠
:{) سپاس
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

درد شادی

٩٦/٠٣/٠١
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
تبلیغات
تبلیغات