Notice: Memcache::pconnect(): Server localhost (tcp 11211) failed with: Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42

Warning: Memcache::pconnect(): Can't connect to localhost:11211, Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 72

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 75

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 95

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 98

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 33

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 36

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 49

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 52

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 65

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 68

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 36

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 39

Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 45

Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 48
جیم - هر چه تو می گویی قبول www.jeem.ir
هر چه تو می گویی قبول
پشت ویترین مغازه ها

هر چه تو می گویی قبول

نویسنده : سمانه صالحی

عصر شلوغ یک پنج‌شنبه پشت ویترین یک مغازه نسبتا مدرن لباسی توجهم را جلب کرد! داخل مغازه رفتم، مات همان شلوار شیک و صد البته گران قیمت مغازه شده بودم که صدای فروشنده را شنیدم...

_  بله خانوم اتفاقا از همین جنس و همین رنگ را هم مادرم برده است. 

جلو می‌آید. رد نگاهم را می‌گیرد و می‌گوید: از آن شلوار هم برای خانومم برداشتم، چندسالی است که اصلا هیچ‌کار نشده، رنگش هم ثابت مانده است و اتفاقا دوباره مد شده است...

واقعا چرا؟

چرا  باید مرد مغازه‌دار دقیقا از همان شلوار و دقیقا همان رنگش برای زنش (که خدا می‌داند دارد یا ندارد) برده باشد یا اصلا از آن بلوز برای مادرش گرفته باشد یا چرا برادرش هم دقیقا از همان شلوار جین استفاده می‌کند و دقیقا همان مدل؟!

اصلا چرا وقتی مشتری می‌گوید لباس تنگش است، مادر فروشنده از آن خانوم چاق‌تر است و اتفاقا لباس اندازه‌اش است و جا باز کرده است، اما وقتی مشتری می‌گوید آن شلوار برایش بزرگ است، زنش اتفاقا نحیف‌تر و لاغرتر است و خیلی به او می‌آید؟

چرا سایز و وزن بستگان او باید با بهانه‌هایی که ممکن است هر مشتری داشته باشد، سریع تغییر کند؟ مگر یک شلوار، یک بلوز یا جوراب چه ارزشی دارد که می‌گوید:  خودم دو سال است که از  همان جوراب به اصطلاح نانو استفاده می‌کنم و علاوه بر این که بو نمی‌گیرد، که گاهی اوقات هم حتی بوی ادکلن هالووین هم در فضا پخش می‌کند!

باشد... این هم قبول. اصلا گیریم شما جد اندر جد همگی از همان شلوارهایی که تار و پودش آویزان است می‌پوشید و اتفاقا همه از همان برده‌اند و رنگش هم ثابت مانده است اما من خیلی وقت است این‌طور لباس نمی‌پوشم. خیلی وقت است به مد روز توجهی نمی‌کنم و اصلا هیچ‌چیز برایم اهمیت ندارد‌.خیلی وقت است هرچه دلم بخواهد را می‌خرم نه هرچه او خوشش بیاید .من خیلی وقت است که می‌خواهم با لباس‌هایم خاطرات را فراموش کنم... پس از جلوی من برو کنار! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
HAF
HAF
٩٥/٠٩/٢٨
٠
٠
منم همینطور:))
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/٠٩/٢٨
٠
٠
ممنون عزیزم که خوندی..
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/٠٩/٢٨
٠
٠
خخخخخخخخ فروشنده های اعصاب خورد کن ..ممنااانم :}
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/٠٩/٢٨
٠
٠
البته بعضی هاشون دیگه...همشونم اینطوری نیستن.. سپاسگزارم از وقتی که گذاشتین.. :))
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/٠٩/٢٩
٠
١
آره بعضی هاشون یه جوری رفتار میکنن که شک میفتی زنده ای یا روحی خخ ولی انصافا برخی از فروشنده ها خوبن. :)
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/٠٩/٢٩
٠
٠
موافقم..همینطوره. :))
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٩/٢٨
٠
٠
چه جالب...منم چندوقت پیش یه سارافونی رو میخواستم بخرم.جناب مغازه دار هم شروع کرد به تعریف کردن که آره خواهر خودمم از همین سارافون استفاده می کنه و خیـــــــــــلی راضیِ!!!! من از تعریفات برخی از فروشنده ها خوشم نمیاد واسه همین بیخیال انتخابم میشم و سریع از مغازه میام بیرون.//من خیلی وقت است که می خواهم با لباسهایم خاطرات را فراموش کنم،از این بخش نوشتت خیلی خوشم اومد^_^
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/٠٩/٢٨
٠
٠
واقعا...من هم نمیتونم تحمل کنم بیشتر وقتا میام بیرون..تعریفای بیخودی میکنن ، هرچیزی باشه طرف خودش میبینه دیگه ، نیازی به دروغ گفتن نیست... نظر لطف شماست..تشکر
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٩/٢٨
٠
٠
یاد اون پیام بازرگانی هم افتادم که فروشنده میگفت از این پودر لباسشویی ما استفاده میکنیم رنگ لباس تغییر نمیکنه و ... بالاخره اینم تکنیکی برای فروش هست دیگه :) موغق باشید
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/٠٩/٢٨
٠
٠
پیام بازرگانی ها که حسابی اعصاب آدمو خورد میکنه.. پدربزرگم همیشه میگه این همه پول دادیم تلویزیون خریدیم از آخرم باید اینا رو بشنویم....خخخخ.. راست میگه.. اگر اونطوری هم که شما میگین یک نوع تکنیک برای فروش باشه فک نکنم از نظر شرعی درست باشه که چیزی با دروغ فروخته بشه.. در کل مرسی ، پایدار باشید.. :)))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٩/٢٨
٠
٠
اتفاقا از اون شلواره منم برداشتم خیلی خوبه " حتما بخر " :ی مطلب به جایی بود :) تشکر.
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/٠٩/٢٩
٠
٠
پیشنهاد خوبی بود..خخخ مرسی از شما.. :)))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/١٠/٠٧
٠
٠
سلام:پیروز وسلامت باشید
...♥...سمانه صالحی...♥...
...♥...سمانه صالحی...♥...
٩٥/١٠/١٣
٠
٠
سلام ، ممنون ازتون شما هم پایدار باشید
پربازدیدتریـــن ها
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
به یادت لبخند می زنم

غروب پاییز

٩٦/٠٧/٢٧
تبلیغات