پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

نویسنده : زهرا‌ آقايي

پدرمادرها انتظار دارند که من وقتی در جلسه معارفه اول سال یک ربع آمده‌ام صحبت کرده‌ام، چهره تک تک آنها را به خاطر بسپارم و به طور اتومات بدانم که آن‌ها پدر و مادر کدام فرزند هستند! به هر حال این انتظاری‌ست که آن‌ها دارند و کاری‌اش هم نمی‌شود کرد. خود بچه‌ها خیلی بهترند..! کاملا درک می‌کنند که من اسم تمام 360 دانش‌آموز را به همین زودی‌ها یاد نمی‌گیرم و تمام پریاها و پریان‌ها و پرنیاها و پرنیان‌ها را "پرنیا" صدا می‌زنند و آن‌ها هم می‌گویند: بله!
بقیه اسم‌ها همین‌طورند. یک میانگین یا برآیندی بین اسم‌های مشابه می‌گیرم، تمام بچه‌های آن رده را به همان اسم صدا می‌زنم. در کل آدم‌ها باید بدانند که یا باید اسم‌شان خیلی خیلی خاص باشد تا در ذهن بماند، یا قیافه‌شان خاص باشد و یا رفتارهای خاص داشته باشند یا حرف خاصی به من زده باشند. اما مادر پدرها این را نمی‌دانند. انتظار دارند وقتی جلوی من را می‌گیرند و می‌پرسند بچه ما چطور است؟ من بچه آن‌ها را بشناسم و تعریف کنم. البته در هر حال آن‌ها توقع تعریف دارند. بعد من می‌پرسم فرزندتان کیست؟ می‌گویند پرنیا جان! حالا بیا ثابت کن نصف شاگردهایت همه پرنیا هستند! خب کدام پرنیا؟ کدام کلاس؟ کدام قیافه؟ خب من هم که حوصله ندارم این‌ها را بپرسم می‌گویم دختر گلم خیلی خوبه! عالیه! بعد هم راهم را می‌کشم، می‌روم توی کلاس و تا هفته بعد در تمام کلاس‌ها از تمام پرنیاها و پریاها و پرنیان‌ها و پریاها و پریان‌ها می‌پرسم مادر کدام‌تان با من صحبت کرده؟ که در این بین 20نفری مدعی می‌شوند مادرشان با من صحبت کرده!
من هم خودم را خسته نمی‌کنم. با هرکس که با من سلام علیک کند طوری سلام علیک می‌کنم که انگار سال‌هاست با او روابط خانوادگی دارم و بچه‌اش هم بهترین شاگرد کلاس است و اصلا اذیت هم نمی‌کند...! مثلا همین چندوقت پیش یک پدر جوان که در شاسی بلند نشسته بود نزدیک مدرسه سری به نشان سلام تکان داد. بنده هم همان رفتارهای مذکور را پیش گرفتم که «سلام. احوال شما. مرسی مچرکم قربان شما. دختر گلم عالیه. همه چی خوبه». بعد که تا چهار خیابان آنورتر دنبال من راه افتاد که شماره بدهد و با من آشنا شود و من را بشناسد فهمیدم او اصلا پدر نبوده و این شیوه همه‌جا هم جواب نمی‌دهد. به هر حال هر شغلی سختی‌های خود را دارد...!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٩/١٣
٠
٠
خیلی خوب بود زهرا جان :) چی تدریس میکنی توی مدرسه؟! :))
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٩/١٣
٠
٠
خخخخ خیلی خوب بود:) ما الان تو جمعای دوستانه که تازه با هم آشنا میشیم میبینیم مثلا از ده تا، هشت تاشون فاطمه و زهران:| بعد وقتی میخوایم یکی رو صدا کنیم اسمشو یادمون نمیاد، اول فاطمه و زهرا رو امتحان میکنیم اگه جواب نداد میریم سراغ بقیه اسامی خخخ
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/٠٩/١٣
١
٠
کلا همه ی ساز و کار های فکریم با این نوشتت به هم ریخت جانِ خواهر! :{ همیشه فکــــــر می کردم من جایگاه ویژه ای تو ذهن معلمین و دبیرام داشتم :(( واقعا اینجوری به شاگرداتون نگاه می کنین شما معلما؟ 0_o خخخخخخخخخ ممنااانم ک از توهم درم اوردی جانِ خواهر :}
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٩/١٣
٠
٠
ته ش جالب تر شد ...همیشه برقرار و موفق باشید معلم گرامی
مائده کاشیان
مائده کاشیان
٩٥/٠٩/١٤
٠
٠
مواظب باش از این فراموشی سواستفاده نکنن! :))
گل برگ :)
گل برگ :)
٩٥/٠٩/٢٠
٠
٠
به به! زهرا خانومه آقایی! نبودی چند وقت:) اینم مثل همه عالی:) خسته هم نباشی:)
پربازدیدتریـــن ها