به همان قانون همیشگی یک ثانیه ای
می آیند و می روند

به همان قانون همیشگی یک ثانیه ای

نویسنده : خورشید

تیک تاک تیک تاک!

چند لحظه از زندگی من به شنیدن تیک تاک ساعت دیواری می‌گذرد.

و من شاکی ازصدای تیک تاکی هستم که به وقت خواب و بی‌موقع توجه مرا به خودشان جلب کردند.

من نمی‌توانم کاری بکنم و همچنان این لحظه جایش را به لحظه دیگر می‌دهد و  همین‌طور لحظه‌ها متولد می‌شوند و می‌روند.  

یاد لحظه‌هایی از زندگیم می‌افتم که دلم می‌خواست جلوی تک تک این تیک تاک‌ها را بگیرم و زمان ثابت بماند.

و من توی خوشی و شادی ابدی باشم اما عقربه‌ها به من دهاغن کجی کردند و رفتند.

یاد لحظه‌هایی از زندگی‌ام می‌افتم که می‌خواستم تک‌تک این تیک‌تاک‌ها را هل بدهم که زودتر بروند.

بلکه نفس تازه‌ای بکشم و توی فضای خفقان‌آور ناامیدی و غصه نفس کم نیاورم. 

لحظه‌هایی از زندگی هستند که تحمل هم‌نشینی با آن‌ها را نداریم و می‌خواهیم زود زود دست از سر ما بردارند و بروند. 

و خیلی‌خیلی لحظه‌ها هستند که با کلی اشتیاق و ذوق می‌خواهیم برای همیشه پیش خودمان نگه‌شان داریم ولی... 

لحظه‌های زندگی به خواست من و تو به شرط غم یا شادی که در آن‌ها غوطه‌ور هستیم تغییر نمی‌کنند. 

کُند نمی‌شوند. تند هم نمی‌شوند. فقط می‌آیند و می‌روند به همان قانون همیشگی یک ثانیه‌ای!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٩/٢٢
٠
٠
به نظر من هم زمان کند میشه هم تند ٬ فقط برعکس اون چیزی که ما دوست داریم ولی در مجموع همه ی زندگی هم چند ثانیه بیشتر نیس فقط وقتی گذشته رو نگاه میکنیم متوجه میشیم چند ثانیه بیشتر نیست و فک میکنیم آینده برعکس گذشته قرارِ خیلی طول بکشه ولی آینده هم چند ثانیه اس :( ممنون واسه این مطالب :) موفق باشید
خورشید
خورشید
٩٥/١٠/٠٣
٠
٠
سپاس از شما برای خوندن، بله دقیقا حق با شماست
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/٠٩/٢٢
٠
٠
اوهوم...درستـــه!
خورشید
خورشید
٩٥/١٠/٠٣
٠
٠
:-)
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٩/٢٢
٠
٠
واقعا واقعا همینطوره بعضی زمانها دوست داری فقط بگزره سریعتر. ممنونم عالی بود موفق باشید.
خورشید
خورشید
٩٥/١٠/٠٣
٠
٠
سپاس از شما :-)
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
تسلیم نشو

عاشق حرفه ای!

٩٦/٠٤/٢٥
تبلیغات