جادوی عشق
شعری سروده خودم

جادوی عشق

نویسنده : سلیمان حسنی

یاد عزیزان کنی از روی عشق 

پر بشود سینه ز جادوی عشق 

تازه شود جان تو آن‌جا٬ اگر 

پای گذاری به سر کوی عشق 

با سخنش عطرفشانی کند 

کلّ فضا پر شود از بوی عشق 

غرق تماشای جمالش شدم 

چشم نوازست‌ چو گیسوی‌ عشق 

هر دم و هر آینه یادش کنم 

نیست‌ دمی‌ چون‌ دم‌ نیکوی‌ عشق 

عشق بود هدیه‌ی پروردگار 

از کرمش گشته روان‌ جوی‌ عشق 

خانه‌ی‌ عاشق‌ چو دژی‌ محکم‌ است 

مهر و وفا سنگر و باروی عشق 

گر به دلت نیست محبت، برو 

همره حامی به تکاپوی عشق

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٩/٠٩
٠
٠
انشاا... موفق و عاشق باشید همیشه استاد و از عشق بسرایید:)
sara_dana_29
sara_dana_29
٩٥/٠٩/١٠
٠
٠
زیبا بود موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات