پاییز لعنتی
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

نویسنده : بهمن بهمنی

زندگی همان بستنی سرد و دوغ خنک آبعلی جاغرق است که فقط سردی‌اش یاد من مانده و حالا که نیستی گربه‌ها هم بانگ کلاغ‌های بی‌محل را سر می‌دهند، از بلبل پاییز خوان که صدایش مثل صدای بوف کور درد ناک و روی اعصاب است خبر نداری روزی می‌رسد که انسان باورش می‌شود بگوید صدای جیرجیرک‌های نیمه جان و قورباغه‌های بالغ را عشق است . 

طبیعت نارنجی لعنتی هم به رنگ مورد علاقه‌ات سِت شده است. پاییز برای من نه آن زن زیبایی است که سوار بر اسب رنگی همه‌ی باغ‌ها را زرد می‌کند نه! پاییز را مرگ می‌دانم مرگ حیات مرگی که رستاخیزش بهار است، بهاری که هیچ‌وقت با تو بودنش برای من نیامد . 

ملخ روی شاخه خشکیده‌ی علف سه تار می‌زند و چَز می‌نوازد و باد لای سنگ‌ها و درخت‌های خشکیده هوو می‌کند و من روی بلندترین سخره سنگی کنگلومرا نشسته‌ام و طبیعتی را نگاه می‌کنم که بی‌تو قبرستان برگ و چوب‌های خشکیده است. 

بهار نشو ای پاییز لعنتی که خاطرات تلخ گذشته را دفن کرده‌ام لای سنگ ها و لاشه برگ‌هایی که قرار است بپوسند برای طبیعت آینده‌ات تو آنقدر سردی که گنجشک‌ها را هم می‌کشی درون شب‌های تاریک بی‌ستاره‌ات. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٩/٠٦
٠
٠
زیبا بود :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٩/٠٦
٠
٠
سلام کربلایی زیارت ها قبول :)
h_rezazade
h_rezazade
٩٥/٠٩/٠٦
٠
٠
چه زيبا توصيف شد پاييز لعنتي
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٩/٠٦
٠
٠
ممنونم از شما :))
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٩/٠٦
٠
٠
منم همین چند وقت پیش یه مطلب احساسی نوشتم با اسم پاییز لعنتی در مورد همین رفتن های پاییزی ؛ (پاییز چه کرده ای با من و بهمن که لعنت از لب مان نمی افتد ؟ خخخ :)؛قشنگ بود بهمن جان ؛ موفق باشی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٩/٠٦
٠
٠
عه نخوندم برم بخونم :)ببینم چی نوشتی
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٩/٠٦
٠
٠
چقدر از شروع متنتون خوشم اومد. موفق باشيد عالی بود
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٩/٠٦
٠
٠
مطلبتون زیبا بود!! اما اون دوغ آبعلی جاغرق :) دیگه نگذاشت از مطلبتون استفاده کنم و مستفیض بشم خخخ
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٩/٠٦
٢
٠
هر کس یک دیدی نسبت به فصل ها داره. منم دیدم اینه که تو هرفصلی باشیم میگم: " فصل قبلی بهتر نبود ؟ "
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٩/٠٦
١
٠
چز چیه که می نوازند؟ اینو وقتی زیر کرسی بودین نوشتین؟ قشنگ معلومه هوا سرد بوده و برق اتاق هم روشن بوده :)) تشبیهات خوبی داشتین و متن زیبایی بود، ولی یکم سخت بود فهمش. معمولا بهتر اینه که تشبیه کنید به چیزهایی که همه تجربه کردن و فهمش ساده است. مثلا اون بستنی و دوغ آبعلی خوب بود برای سرما، ولی دیگه مرگ و رستاخیز و صخره سنگی کنگلومرا فهمش سنگینه! :)
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٩/٠٦
١
٠
یحتمل زیر کرسی بودن و پاشون سوخته و اونجا بوده که دوس داشتن زن میداشتن که پاشونو فوت کنه :دی واسه همین؛این متنو نوشتن!!!
Shaparak_n
Shaparak_n
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
پادشاه فصل ها پاییز..........
Shaparak_n
Shaparak_n
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
چطوری دلتون میاد به این فصل قشنگ بگین لعنتی... حیف نیست این همه قشنگی توی متنتون بره زیر لوای لعنتی؟؟؟ دلم تنگ شد برای پاییز...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١