ساعت های بی صدا
بعضی ها

ساعت های بی صدا

نویسنده : h_rezazade

به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم. بعد پاشدم به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. فکر کردم: هوا که هنوز تاریک است. حتماً دفعه‌ی اول اشتباه دیده‌ام. خوابیدم. وقتی پاشدم، هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود. سراسیمه پا شدم. باورم نمی‌شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم. آدم‌ها هم مثل ساعت‌ها هستند. بعضی‌ها کنارمان هستند مثل ساعت مرتب، همیشگی. آنقدر صبور دورت می‌چرخند که چرخیدن‌شان را حس نمی‌کنی. بودن‌شان برایت بی‌اهمیت می‌شود. همین‌طور بی‌ادعا می‌چرخند. بی‌آنکه بگویند باطری‌شان دارد تمام می‌شود.  بعد یکهو روشنی روز خبر می‌دهد که او دیگر نیست. قدر این آدم‌ها را باید بدانیم، قبل از شش و بیست دقیقه.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرزانه
فرزانه
٩٥/٠٩/١١
٠
٠
انشاالله عقربه زندگی آدم های صبور زندگیمان همچنان آرام و پیوسته در چرخش باشه...
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/٠٩/١١
٠
٠
کوتاه و موثـــر... ممنااااااااانم :}
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٩/١٢
٠
٠
خیلی خوبه که قدر آدم خوبای زندگیمون رو بدونیم، به جای اینکه به تلافی بخوایم بد باشیم! خیلی ها رو میشناسم که کلا بد هستن و وقتی یه خوبی میکنن خیلی تو چشم میان، در عوض آدم هایی هستن که همیشه خوبن و هیچوقت به چشم نمیان... :(
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات