خشونت پر مهر
پاسخ به سوال رئیس جمهور

خشونت پر مهر

نویسنده : ...♥...سمانه صالحی...♥...

داشتم فکر می‌کردم پرسش مهر را چگونه پاسخ دهم... خشونت یعنی چه؟ از کجا می‌آید؟ چگونه عده‌ای آن را می‌آموزند؟

تلویزیون داشت تصویر کودکی را نشان می‌داد که فارغ از دنیای کودکانه‌اش، فارغ از دغدغه درس خواندنش، شغل آینده‌اش و درآمدش و حتی بدون آن که بداند دانشگاه چیست و چگونه به آن می‌رسند و بعید است بداند میلیون چیست چه برسد به هزاران میلیارد، با در دست داشتن چندین بطری از پس کوه‌ها می‌گذشت تا به آب برسد...

به آشپزخانه نگاه می‌کنم فاصله‌ی من تا خوردن آب فقط پنج قدم است اما خشونتم برای آن که لیوان آب در کنارم آماده نیست هزاران کیلومتر... پسرک با صبر سلانه سلانه می‌گذرد؛ می‌رود تا بالاخره بعد از 30 دقیقه به آب می‌رسد، نفسی تازه می‌کند؛ خسته شده است به آفتاب نگاه می‌کند از او می‌خواهد کمتر بتابد هنوز راه بازگشتش باقی مانده است...

به آشپزخانه می‌روم در یخچال را باز می‌کنم و برای خودم درون لیوان آب می‌ریزم (20 ثانیه طول می‌کشد)

پسر بطری‌ها را از رود نامهربان که در نزدیکی خانه‌ی آن‌ها نیست پر می‌کند، کمی آن جا می‌نشیند... آری درست است! جواب کل مقاله‌ی من تصویر صورت پسرک است، من خشونت را در نگاه مظلومانه‌ی او می‌بینم. تصویر پر مهر او به سمت آسمان که برای دستیابی به آب شکر خدا را می‌کند خالصانه‌ترین و بی‌ریاترین سپاسگزاری دنیاست...

آقای رئیس جمهور خشونت یعنی او... خشونت یعنی آب بخواهی ولی 30 دقیقه دیگر پس از کلی خستگی به آن برسی... خشونت یعنی گاهی بگذری از آبی که جور رسیدن به آن تشنگی را از یادت می‌برد!

آقای رئیس جمهور خشونت یعنی مادری که نمی‌تواند پسرش را به مدرسه بفرستد‌، نمی‌تواند به چشم‌های پسرش نگاه کند. آقای رئیس جمهور پاسخ این سؤال نوشتنی نیست، گفتنی نیست، دیدنی است. 

فقط باید ببینی، ببینی خشونت گاهی پشت کوه‌هایی نهفته است که ما حتی پایمان را آن‌جا نگذاشته‌ایم ، مردمانش را از نزدیک ندیده‌ایم ، خشونت آن‌جا زیاد است... البته خشونت زندگی بر آن‌ها وگرنه این فرشته‌های سپاسگزار که جز مهربانی و محبت چیز دیگری از آن‌ها پیدا نیست.

لیوان آب را بر می‌دارم جرعه‌ای از آن را می‌نوشم... نه آب کمی گرم شده است...

خشونت من از اینکه آب درون لیوان سه درجه گرم‌تر شده است بیهوده است، خشونت من از این که چرا باید صبح زود از خواب بیدار شوم و 100 متری را برای رسیدن به اتوبوس پیاده بروم غلط است، خشونت من به خاطر سنگینی کیفم از کتاب‌های مختلف اشتباه است، کفر است!

و عجب لذت و ارزشی دارد آن جرعه‌ی آبی که پسرک بعد از آن همه تلاش می‌نوشد.

آقای رئیس جمهور پشت این شهر عده‌ای تمام خشونتشان لگد زدن به سنگ کوچکی است که در مسیرشان می‌بینند، آن‌ها خشونت را بلد نیستند‌، بلد نیستند دیگران را گول بزنند و فریب بدهند و اگر برایشان از وام‌های میلیاردی صحبت کنی آخرش لبخندی است که تحویلت می‌دهند چون نمی‌دانند چند صفر دارد و اصلأ چیست و چگونه تلفظ می‌شود... و نمی‌خواهند بدانند... اینان خشونت به یک ملت و به یک کشور را که هیچ خشونت به یک مورچه را هم نیاموخته‌اند و هیچ‌وقت هم نمی‌آموزند.

برای این مردمان زندگی جای دیگری‌ست، اینان کسانی هستند که حق دیگران را نمی‌خورند کسانی هسند که اگر به حق خودشان برسند سجده‌ی شکر به‌جا می‌آورند .

آری آقای روحانی اینان... اینند! 

این بود پاسخ آذر من.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٩/٠٢
١
٠
نگاه متفاوت مطلبتونو دوست داشتم :) خیلی خوب بود :)
s_samane
s_samane
٩٥/٠٩/٠٨
٠
٠
ممنون از شما :)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٩/٠٣
٢
٠
اولین مطلب تون توی جیم مبارک :)
s_samane
s_samane
٩٥/٠٩/٠٨
٠
٠
مرسی :)
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات