معشوقه اگر معشوقه باشد
آرام می آید

معشوقه اگر معشوقه باشد

نویسنده : shamim_mostafazadeh

می آید. در عین شور و مستی، آرام می‌آید و می‌شود اولین و آخرین معشوقه‌ی مردی که تا پیش از این بد خلق بود، عصبی، مغرور، گهگاهی خودخواه. مردی که به تفال حافظ اعتقادی نداشت و از شعر بدش می‌آمد. از عکاسی هیج نمی‌دانست و موقع تئاتر خوابش می‌برد. یک خط کتاب نخوانده بود و نخ به نخ سیگار می‌کشید. مردی که شاید هیچکس دلش نمی‌خواست معشوقه او باشد . مردی که مدام عمر دود می‌کرد و بلند بلند می‌خندید و ابدا نگاه لطیفی نداشت. پک‌های عمیقی از جگر سیگارش بیرون می‌کشید و در کاناپه‌ی جلوی تلویزیون‌، گودال عمیقی ایجاد کرده بود. شاید هر کسی از دور او را می‌دید راهش را کج می‌کرد که از عطر تند و تلخش، تنگی نفس نگیرد... اما آمد... دختری که به همه لبخند می‌زد، به همه و همه . نه تنها به بچه‌های کوچک ناز  بلکه به پیرمردهای هشتاد ساله و پسرهای از دماغ فیل افتاده. خودش فکر نمی‌کرد شاید بشود عزیزترین معشوقه تاریخ. معشوقه قرن. معشوقه دنیای پر دود و دم یک آدم خشن که بعد  از مدت کمی، دیگر دود نداشت. دم نداشت. پیتزاهای نیم خورده روی میز نداشت. کنترل‌های زیر مبل نداشت. 

جا سیگاری‌های لبریز از خاکستر داغ نداشت‌. پیراهن‌های تلخ و تند رنگ تیره نداشت . گودی سیاه زیر چشم نداشت. دیگر این‌ها تمام شده بود . معشوقه اگر معشوقه باشد، همان مرد تیز و تلخ، به جای سیگارش از تو عمیقا کام می‌گیرد و برایت چای می‌ریزد و می‌نشید پایین پایت و...

از دل مشغولی‌هایش برایت حرف می‌زند. از دلهره‌هایش. از دلتنگی‌های روزانه‌اش . چشم‌هایش را می‌بندد و سرش را می‌گذارد روی دامن گلدارت.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٦
١
٠
دلم خواست. حسودیم شد :)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٨/٢٦
٠
٠
چقد جزئیات این متن دلنشین بود :) // قلم خوبی دارین! یادمه مطلب آخرتون چندین و چن روز جز پربازدیدترین ها بود :) // بیشتر بنویسین :)
shamim_mostafazadeh
shamim_mostafazadeh
٩٥/٠٨/٢٦
٠
٠
سلام بانو . ممنون که میخونی . واقعا ؟؟ کدوم مطلبم ؟؟ خودم متوجه نشدم .
h_rezazade
h_rezazade
٩٥/٠٨/٢٦
٠
٠
واقعا چه زیبا حض کردم موفق باشید
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٨/٢٦
٠
٠
چقدر خوب، دل انگیز بود😊
گل برگ :)
گل برگ :)
٩٥/٠٨/٢٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود:) من واقعا از خوندنت لذت میبرم:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
در کربلا بودم

جا مانده‌ای بی‌قرار

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

بی‌عشق کجای راه ماندی؟

٩٧/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

دل به دریا زده

٩٧/٠٧/٠٤
شعری سروده خودم

قیمت ارز گران خواهد شد - شعر طنز

٩٧/٠٧/٠٤