استخر شنای مخفی!
تا حالا استخر به این جالبی دیده بودی؟!

استخر شنای مخفی!

نویسنده : پری سا

این یک استخر مخفی است که توسط یک بالابر از سطح زمین به داخل فرو می‌رود. با حرکت بالابر آب زیر در داخل چاله ایجاد شده ریخته می‌شود. در ادامه تصاویر این استخر جالب را می‌بینید.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
shahrzad_h
shahrzad_h
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
خییییلی جالبهههههه ......... :)))))))))))))))))))
sahar
sahar
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
چی جالب!!!
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
واز ازین چیزا گذاشتین که خونه های مردم دارنو ما ندارم و با احساسات آدم بازی میکنه خخخخخخخخ....جالب بود ممنون پریساجون
m_kashiyan
m_kashiyan
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
چه باحاااااااااااااااال!!!!!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
عجباااااااااااا!!!آدم چی چیزا که نمیبینه!
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
عجب مغزی داشته طراش!
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
خیلی دمش گرم!:))
hamta
hamta
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
بارکلا ابتکار! دم مهندسش گرم!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
منم میخوام
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
دمش جیززززززززززز ....
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠١/٠٩
١
٠
ا این که خونه ما ؟
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
چی جالب!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
عجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
جل الخالق...دوتا شاخ رو سرم سبز شد به چه بلندا...خخخ...مرسی پریسا جون:)
h-ghasedak
h-ghasedak
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
یادم باشع وقتی خواستم خونمو بسازم بگم استخرش این طوری باشه.
wolf
wolf
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
اوه!من که خونمو ساختم!کاش زودتر این عکسهارو میزاشتن!!!!!!
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
جالب بید..
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/١١
١
٠
اوففففف......چه باحال......پول داریه دیگه
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
چه باحال
zahra
zahra
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
چقدر باحال:)
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
چ فکر هوشمندانه ای داشته افرین ب معمار و طراحش...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨