گمان کنم دلتنگ من شده باشد این درد جان...
به جراحی تن نداده ام

گمان کنم دلتنگ من شده باشد این درد جان...

نویسنده : خورشید

پارسال همین موقع‌ها بود. چند شبی از شدت درد انگشتان دست راستم تا صبح خوابم نبرد. 

با هزار بدبختی از بهترین متخصص شهر وقت گرفتم برای فردایش ...

و یک روز عذاب‌آور با درد لعنتی سپری شد ...

آن هم برای منی که هیچ‌گاه تمایل به خوردن هیچ مُسکنی نداشتم!

فردا شد. من، متخصص و ارجاع به طبقه چهارم و متخصص طب فیزیکی و توانبخشی و الکترومیوگرافی. تست عصب‌های دستم 

و تشخیص به فنا رفتن یکی از عصب‌های دست راستم. تشخیص پزشکم جراحی سریع .

یک نسخه پر از ویتامین و مکمل تحویلم داد با تعجب پرسیدم همین؟ فقط ویتامین و مکمل؟

از بالای عینک نگاهم کرد و گفت پس بلدی نسخه بخونی ...

سرش را دوباره پایین انداخت .

پس فردا فلان بیمارستان و فلان ساعت منتظرت هستم .

خوب می‌دانستم اوضاع انقدر هم بد نیست که جراحی اورژانسی بخواهد .برگه های نوار عصبی را فرستادم تهران برای عمویم و شروع به خوردن مکمل‌ها و ویتامین‌ها کردم .فردایش به عمو زنگ زدم تا نظرش را بدانم و به دردی مشترک رسیدیم .

دو ماه قبل خبر جراحی دست عمو به گوشم رسید اما راستش فکر می‌کردم باز هم یادگاری سال‌ها پیش و سانحه اتاق عمل باشد. عمو با جدیت گفت: لازم نکرده، عمل نمی‌کنی، من عمل کردم برای هفت پشت هفت نسل‌ام بس است! یه لیوان نمی‌تونم دست بگیرم .خواستی هم عمل کنی پاشو بیا تهران پیش دوست‌های خودم .

ادامه مکالمه کمی درد دل کمی گلایه از من برای نبودن‌های اخیرم .و یک خداحافظی و دست دردی که با همان مکمل‌ها و ویتامین‌ها خوب شد .زیاد که می‌نویسم زیاد که تایپ میکنم، هوا که سرد می‌شود کمی اذیتم می‌کند.

برای چند ساعتی درد می‌کند و بعد درد برای هفته‌ها مخفی می‌شود .

و من هنوز هم به فرموده عمو جان با این درد کنار می‌آیم و تن به جراحی نمی‌دهم .

این همه حرف زدم تا بگویم امروز صبح باز هم درد سراغم آدمد. گمان کنم دلتنگ من شده باشد این درد جان ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٩/٠١
٠
٠
از خدا واستون سلامتی رو خواهانم و امیدوارم این چیزا هیچ وقت دلتنگتون نشن....موفق باشید
خورشید
خورشید
٩٥/١٢/٠٢
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
پایان تمام حسرت ها

حصار تنهایی

٩٧/٠١/٢٧
گذار یک اعتراف بکنم

پیوند ما از جنس جنون بود

٩٧/٠١/٢٩
لطفا با گویش مشهدی بخوانید

مشتبا وارد می شود!

٩٧/٠١/٢٦
موسسه پیش گویی «نون تو ماست» پیش بینی کرد:

وضعیت سلبریتی ها در سال 97

٩٧/٠١/٢٧
حسی که در من جوانه زده

كمي دركمان كنيد!

٩٧/٠١/٢٣
آنقدر می‌خندد که از چشم‌هایش اشک می‌آید

مه لقا بانو / قسمت اول

٩٧/٠١/٢٦
شعری سروده خودم

تیر خلاصی

٩٧/٠١/٢٨
عشق، زندگی؛ خانواده

غرق در دنیای مجازی

٩٧/٠١/٢٣
یک جعبه واژه رنگی

شاید بشود گفت برگشت!

٩٧/٠١/٢٨
تو خوب بمان

دل نشکنیم

٩٧/٠١/٢٨
شعری سروده خودم

من چه گویم

٩٧/٠١/٢٧
از خودم بدم می آید

دروغ...!

٩٧/٠١/٢٥
آخرین باری که لبخند زدیم

از خوشی ها بخوانیم

٩٧/٠١/٢٤
با کلمات بازی نکنید

کارگر را چه به زندگی؟

٩٧/٠١/٢٩
عطرت عجب ماندگار است

آن خانه

٩٧/٠١/٢٦
هدف از بعثت چه بود؟

سیاست‌زدگی تا کجا؟

٩٧/٠١/٢٦
همدیگر را زیر دست و پا له نکنیم

گور دسته‌جمعی بود آن پناهگاه

٩٧/٠١/٢٣
درباره پایتخت 5

سناریو عجیب

٩٧/٠٢/٠١
شعری سروده خودم

من دیوانه

٩٧/٠٢/٠٢
دل نمانده برایم

برای شما که دلتنگ تان شدم

٩٧/٠٢/٠٢