جاده ماه
من دلم لرزید

جاده ماه

نویسنده : faezeh76
من دلم مي‌لرزيد و نگاهم به سوسوي چراغ خانه‌ها مي‌رفت. تو دلت قرص
نگاهت ماند به خم گيسويم دست كشيدم پيچ موهايم گم شد تو ضميرت آگاه شد
دست بر روي دست پيچ خورده به موهايم كشيدي
من به همراهت به دل شب چنگ زدم. ته تاريكي بود...  آسمان اما ريسه‌بندان بود.
من در آن ظلمت جز سايه‌هاي پنهان و دو چشمي كه جام عسل بود. هيچ نديدم...
لب‌ها به سكوت باز شده بود وتو هم‌چون ماهي واژه‌ها را به حباب هوا مي‌سپردي.
گفتي به ماه نگاه كن  و من درگير اين جمله امري لحظه‌اي ماه را برانداز كردم.
مهتاب امشب جان گرفته بود. وچه زيبا ...اما تو چه غم‌انگيز نگاهت به من بود.
چشمانت دگر جام عسل نبود. زهر رفتن داشت.
آسمان ريسه‌بندان نبود. اين شب مهتابي، شب عشق نبود.
اين‌بار ماه سهم نگاه تو شد. تو بلند شدي قامتت سايه انداخت به تنم
قطره‌اي كوچك از بالا به گونه‌ام لغزيد. دست بردم آسمان ابري نيست! بوي باران نيست
شور تلخ رفتن است...
به افق رفتي و افق جز ماه نبود.
هر دو باهم پشت دشت محو شديد. من نفهميدم جاده ماه به كجا مي‌ريزد؟!
و وجودم همه بي‌پاسخ ماند. كاش هر روز همان شب بشود.
ماه امشب سقف خواب من است. كاش جاده ماه امشب به من ختم بشود.
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٩/٠١
٠
٠
انصافا زیبا بود ؛ فقط یه سوال بعضی از افعال نمیشد حذف بشه ؟ یا واسه زیبایی زیاد فعل آورده بودین ؟
faezeh76
faezeh76
٩٥/٠٩/٠٢
٠
٠
بايد هر وقت تونستم دوباره نگاهش كنم ولي فكر كردم فعل ها بهش ريتم مي ده. ممنونم از نظرتون
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٩/١٤
٠
٠
من نفهمیدم جاده ی ماه به کجا میریزد ... بسیار زیبا نوشته بودی عزیزم :)
faezeh76
faezeh76
٩٥/٠٩/١٦
٠
٠
ممنونم ازت عزيز
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١