رونمایی از راوی های جدید / طنز
اندر حکایت عشق پسر منیژه خانم به مریم

رونمایی از راوی های جدید / طنز

نویسنده : s_a_taheri

دانای کل نسخ همه چیز دان(مطلع از طرز تهیۀ شیر پاستوریزۀ مرغ تا نحوۀ گرفتن جان نحیف آدمیزاد): پنج ساعت تمام ور دل سایه ساختمان برافراشته‌ای که مانع تابش مستقیم خورشید می‌شد یک لنگه پا مانده است. سعید پسر منیژه خانم که به تازگی از سربازی آمده چشم انتظار مریم عین زورگیرهای سر گردنه اول کوچه مانده و تسبیح را دور انگشت‌اش تاب می‌دهد. او فکر ازدواج را در سر می‌پروراند و با اتمام دوران سربازی بیش از پیش به عشق‌اش فکر می‌کند. اما داریوش پدر مریم برای مجاز شدن در کنکور آن‌هم پس از چند سال ناکامی برای دختر‌اش پراید خریده تا مسیر خانه تا کلاس کنکور را با ماشین برود. سعید همچنان امیدوارانه منتظر است اما نمی‌داند صد سال سیاه و مشکی هم اینجا بایستد فایده‌ای ندارد.

نادان کل همه‌ چی تمام: منیژه دختر سعید برای بار سوم در کنکور مردود شده تا در پای سفره عقد پس از چیدن یکی دو بغل گل و آوردن یکی دو دبه گلاب بله را بگوید. او که همچنان معتقد است قصد ادامه تحصیل دارد اما در نظر دارد با حضور اولین خواستگار روی اعتقادش پا بگذارد و جواب بله را برای بار اول بدهد. آقا داماد هم پسر مریم خانم است. او هم در کنکور مردود شده و از این منظر هر دو تفاهم دارند. داریوش همراه با مادرش مریم برای دریافت یارانه به خودپرداز کنار پارک رفته بودند که منیژه را دیدند و دست بر قضا پسندیدند.

دوم شخص دم بخت: تو آمدی از خدمت نظام وظیفه اما چه آمدنی!؟ قیافه‌ات ضایع و کله‌ات کچل، افتاده بودی در مخمصه و در دل هچل، سه سال آزگار مرا کرده بودی بازیچه دست و مچل، لباست از مد افتاده، قیافه‌ات داد می‌زد نظیر تو مادر نزاده، اهل رفیق بازی نه اهل خانه و خانواده. آمدی به خواستگاری من چای آوردم تو هورت کشیدی، من آرزو کردم تو دور آرزویم خط قرمز کشیدی، من با عشوه پرسیدم تو سرم داد کشیدی. در رویایم با اسب مشکی آمده بودی نه پراید سفید، تو آدم دنیا دیده‌ای بودی نه یه لاقبای ندید پدید. سیگار هم که می‌کشی این یک قلم از تو بود بعید.

اول شخص کابوس‌بین: صدای نکره فرمانده همچنان در گوش من پیچ و تاب می‌خورد. در خواب هم رژه می‌روم. سه سال هم گذشت نه من کاری نون و آب‌دار پیدا کردم نه آقا داریوش به وصلت ما رضایت داد نه مریم کنکور قبول شد. دارم دیوانه می‌شوم. دست مریم را با رعایت اصول محرم نامحرمی می‌گیرم. دلم فتوا می‌دهد فرار کنم مغزم فرمان می‌دهد غلط اضافه نکنم. خلاصه پا به فرار گذاشتیم. مامورهای اینترپل من و مریم را دنبال می‌کردند. یکهو تانک جلوی ما سبز می‌شود. نه راه پس داریم نه راه پیش، دهانه لوله تانک به سمت مریم بر می‌گردد ناگهان شلیک می‌کند. سر مریم از تن‌اش جدا می‌شود. مریم با سر چقدر جذاب مریم بی‌سر چقدر ترسناک شده‌است. از خواب می‌پرم. از تخت‌خواب سقوط کرده‌ام. پنج سانتی متری دماغم به زمین فرو رفته امیدوارم سر مریم سالم باشد.

شخص باب دیلن برنده نوبل ادبیات:

 Wiggle, wiggle, wiggle like a maryam queen

Wiggle, wiggle, wiggle all dressed in green

Wiggle, wiggle, wiggle ’til the moon is blue

سوم شخص غیبت کننده: شنیده شده سعید پسر منیژه خانم ده سالی است مریم را دوست دارد. خودش که حضور ندارد اما خدایش که حاضر است. می‌گویند چون معتاد بوده مادر مریم پایش را در یک کفش نموده و بنای مخالفت گذاشته است. شنیده‌ها حاکی از آن است سعید مدتی در کمپ اعتیاد بوده تا پاک پاک شود اما به همه گفته‌اند رفته سربازی این در حالی است که او از هفت دولت معاف است. با توجه به تحقیقات میدانی یوسف آقای بقال تحرکات و رفت و آمدهای مشکوک این چند وقت اخیر این خانواده موجب شده گمانه‌زنی‌ها در مورد در پیش بودن امر خیر قوت بگیرد. اما کدام بدبختی حاضر است دخترش را به این غول بی‌شاخ و سم و دم بدهد.

سوم شخص تحلیل‌گر مسائل محله: به گزارش خبرنگار کانال تلگرامی خبرهای کوچه سعید فرزند غلام به شماره شناسنامه 146 صادره از ورامین قد 181 وزن 76 شماره پا 43 با توجه به اتمام دوره سربازی به خواستگاری مریم فرزند داریوش 19 ساله دارای مدرک عالی خیاطی به شماره ثبت 231465 رفته است. به نقل از منبعی آگاه که نخواسته نامش فاش شود وصلت این دو نو گل در شرف شکفتن در گرو نتایج مذاکرات پیش از ازدواج است. وی افزود طبق آخرین نتایج حاصله از نشست کیا4 (چهارمین نشست در خانه دایی کیانوش) که در سطح کارشناسان برگزار می‌شود طرفین مذاکره روی هزار سکه 50 تومانی به توافق رسیده‌اند اما در مورد شیربها همچنان مذاکرات ادامه دارد.

سوم شخص شایعه افکن: سعید که دو ماه پیش در خدمت نظام وظیفه روی مین رفته بود و عین گوجه در معرض چرخ کامیون قرار گرفته تکه و پاره شده بود. دوران نقاحتش را گذرانده و با دسته گل و شیرینی و با اصرار فراوان منیژه مادرش به خواستگاری دختر خاله‌اش مریم رفته است. گفتنی است دکترها ایشان را جواب کرده بودند که عشق جاری در رگ و عروق وی باعث شده پا به فرار بگذارد. او که هم اکنون در مرز ترکیه به‌سر می‌برد می‌خواهد به گروه داعش بپیوندد بلکه از شر این ازدواج جان سالم بدر برد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٨/١٨
٠
٠
سوژه مثل همیشه عالی بود! تحلیل گر مسائل محله خیلی جالب بود :) مرسی
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٨/١٩
٠
٠
سایه لطف شما مثل همیشه بالای سر سیاه مشق ناچیز ماست. خدا سایه تون از مطالب ما کم نکنه؛))))
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات