تو خیالی...
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

نویسنده : سجاد رفائی نیا

اعتمادی نیست، به چشم‌های ناز تو

تو فریبی، تو یه خوابی؛ یه خیال

تو همون نوری که از پنجره می‌تابه به من

به همون اندازه دوری و محال !

تو رو از دور فقط باید داشت،

قصه دوری ما، قصه ماهه و پلنگ

قصه جدایی‌مون؛ قصه حوا و فریب

قصه معشوق و خون و باروت و تفنگ

تو رفیق جاده‌ای، آدم موندن نیستی

برق رفتن می‌درخشه تو نگاه نافذت

همیشه ترسم از این بوده که یک روز بمونم؛

زیر آوار نگاه آخر و ... خدافظت

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٩/١٦
١
١
"تو همون نوری که از پنجره می‌تابه به من" این مصرع یکم سکته زد متاسفانه تو وزنش. بیت آخر هم عالی بود :)
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٥/٠٩/١٦
١
١
ممنون بابت نظرتون و اینکه لطف دارین :)
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/٠٩/١٦
١
١
به نظر من اما اینجا که میگه " تو رو از دور باید داشت " آنفارکتوس زد 0_o ولی خب معنی شعــــر خوب بــــود ممنانم :)
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٥/٠٩/١٦
١
١
تو رو از دور "فقط" باید داشت :)
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/٠٩/١٦
١
١
خب باشه :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٩/١٦
١
١
ماه و پلنگ رو نیگا می کنین ؟
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٥/٠٩/١٧
٠
٠
نه والا..این شعر هم مال قبل اونه..خانوم ترکیب ماه و پلنگ خیلی وقته تو ادبیات ما هست :))
پربازدیدتریـــن ها