ما چطور کودتا کردیم؟!
جرات یا حقیقت!

ما چطور کودتا کردیم؟!

نویسنده : s_a_taheri

تا دو دقیقه پیش من کشوری به مساحت ۷۸۳٬۵۶۲ کیلومتر مربع، مردمی به تعداد ۷۹٬۴۶۳٬۶۶۳ نفر، تعداد ۲۷۴۵ دادستان و قاضی به تعداد کافی سربازان جان بر کف داشتم، اما دو دقیقه گلاب به رویتان برای قضای حاجت رفتم و هنگامی که آمدم دیدم ای دل غافل همه چیز از دست رفته‌است. عجب روزگار غریبی است تا چند دقیقه پیش کل دنیا روی هیکلم حساب باز می‌کرد و حال کسی پهن هم بارم نمی‌کند. چقدر الحویطی را گفتم حواسش به امور مملکت باشد در این دو دقیقه سررشته‌ی امور از کفش زایل شد. من چه می‌دانستم شب قبل از کودتا باید شام سبک می‌خوردم مگر در عمرم چند دفعه کودتا کرده‌ام که بدانم. آن دکتر کوفتی باید می‌گفت که نگفته‌است.

به زلف‌های پریشانش قسم از اول هم بنای کودتا نداشتم، دوستان تعارف زدند و من هم خجالتی در رودربایستی دوستان گیر افتادم و همان شبانه قبول کردم. اصلا آمادگی‌اش را نداشتم باید به پسرم می‌گفتم به پسر رجب پیام بدهد تا مطمئن شویم همگی خواب هستند. وقتی همسر شخص اول مملکت در فضای مجازی سرگردان است و تا پاسی از شب بیدار می‌ماند خب واضح است نه مملکت پیشرفت می‌کند، نه کودتا به سرانجام می‌رسد. رجب را از دبستان می‌شناختم او از همان بچگی هم اهل جرزنی بود. مرا می‌گذاشت توپ جمع کن و خودش می‌رفت در خط حمله. وقتی به مقام و منصبی هم رسید برای دوستان سابقش تره خرد نکرد.

بگذارید همه چیز را از اول بگویم:

در مراسم جشن بازنشستگی لطفی یلماز نشسته بودیم و گل می‌گفتیم و گل می‌شنیدیم که عبدال... گل آمد. صحبت گل را کنار گذاشتیم گفتیم به گوشش می‌رسد و فکر می‌کند پشت سرش حرف می‌زنیم. کمی لال‌مانی گرفتیم و پس از آن  به پیشنهاد عصمت الوان حقیقت جرأت بازی کردیم. از بخت بد من قرعه به نام من افتاد از ترس حقیقت دزدی‌های این چند سال اخیر و اختلاس و چند فقره جرم دیگر گفتم جرأت مردک دیوانه پیاله‌ی شعور را سر کشید و نه گذاشت و نه برداشت، گفت: "همین امشب کودتا کن" با اینکه انتظار داشتم مزخرف قشنگ‌تری بگوید اما سمساری وجودم با پول و پله‌ی کشور ساخت و پاخت کرد و بی‌چک و چانه پذیرفتم. در وهله ی بعد نوبت به خود او رسید گفتم: "حقیقت یا جرأت؟" حقیقت را انتخاب کرد بلافاصله افزودم: "نظر آمریکا در مورد کودتا رو پرسیدین؟" با صدای لرزان و نازک همچون نوعروسان در هنگام بله گفتن با اجازه‌ی بزرگترهای مجلس بله‌ای گفت و سپس اضافه کرد: "اون‌ها گفتن اگر پیروز بشین از ما پشتیبانی می‌کنن و اگر شکست بخوریم حمایت‌شون از دولت فعلی رو ادامه میدن" بازی همچنان ادامه داشت که من از حضورشان مرخص شدم تا مقدمات کودتا را بچینم.

مقدمه‌چینی آن‌هم شبانه با توجه به حضور عناصر کودتا در کنار خانواده‌شان کمی سخت بود چون نصفه شبی بیرون آمدن از خانه کمی سخت است وگرنه مابقی مراحل کودتا سخت که نبود هیچ هم فال بود هم تماشا.

بیم آن می‌رفت بوی کودتا به دماغ رجب برسد و از خواب برخیزد وگرنه سایر افراد تهدیدی برای کودتا محسوب نمی‌شدند. هر کسی مطلع می‌شد با وعده‌ی سر خرمن خامش می‌کردم. محض نمونه تا پنج دقیقه پیش از سرنگونی کودتا مقام نخست وزیری را به سی و چهار نفر وعده داده‌بودم. همانطور که پیش‌بینی می‌شد کودتاچیان ما رادیو و تلویزیون را در همان دقایق نخست کودتا تسخیر کردند.

تنها اشتباهی که از ما سر زد این بود که بجای قطع سریال و پخش پیام کودتا، سریال را قطع و بجای آن آهنگ ابراهیم تاتلیس پخش کردیم. مشکلی نبود می شد این اشتباه را خیلی زود برطرف کرد مشکل از آنجا آغاز شد که من در دست به آب به‌سر می‌بردم و آن الحویطی هویج مغز فرصت طلایی را از دست داد و آمینه همسر رجب او را از خواب بیدار که چه وضعش است ای مرد! خجالت نمی‌کشی با این کشور اداره کردنت!؟ وسط فیلم محبوب من آهنگ پخش می‌کنند. دقیقا همان‌جا بود که گند کار درآمد و کودتا فدای سرم شرط را به عصمت الوان باختم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/٠٨/٠٩
٠
٠
خخخخخخخخ خیلی باحال بود فک کنم خود رجب اردوغانم از خوندن این متن خندش میگیره مخصوصا قسمت آخرش.. ممناااااااااااااااانم :}
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
از محبت و حسن نظرتون سپاسگزارم:)
آلاء
آلاء
٩٥/٠٨/٠٩
٠
٠
خخخخخخ..... خیلی جالب بود دمتون گرررررم:)
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
متشکرم دم شما هم گرم که با محبت تون موجب دلگرمی میشید؛)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٨/٠٩
٠
٠
نوشته هاتون واقعن خوندنین :) مرسی
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
باعث افتخاره ممنونم از لطف بی دریغ تون؛)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٨/٠٩
٠
٠
جالب بود موفق باشید
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
تمنا دارم برقرار و سرفراز باشید؛)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
:)‌ :) :)‌ خیلی خوب بود مرحبا
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
خوبی از خودتونه سپاسگزارم:))
خورشید
خورشید
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
جالب بود خوشم اومد وقت کردم یک بار دیگه میخونمش
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٨/١٢
٠
٠
متشکرم نظر لطف شماست. همین که یک بار خوندید از سر و کله ما هم زیاده؛) ممنون از بزرگواری تون*_^
پربازدیدتریـــن ها
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
به یادت لبخند می زنم

غروب پاییز

٩٦/٠٧/٢٧
فصل تاریکی

بی نقطه بی پایان

٩٦/٠٧/٢٩
وقتی فقر در کشورمان بی داد می کند

کدام اولویت است؟

٩٦/٠٧/٢٩
تبلیغات