درباره ی رضا
یادداشتی درباره نویسنده محبوب

درباره ی رضا

نویسنده : Vr_takallom

اگر از من بخواهند یک لیست مثلا ده نفره از بهترین نویسنده‌ها را به انتخاب خودم سیاهه کنم، اسم‌های زیادی را مدنظر دارم. به گمانم بارها بنویسم، خط بزنم و اسامی را جابه جا کنم. حتی فکر کنم خروجی نهایی هم به طور صد در صد مطابق میلم نباشد. اما اگر از من بخواهند دوست داشتنی‌ترین نویسنده‌ها را سوا کنم بدون هیچ تردیدی نام رضا امیرخانی را در صدر آن با خودکار و خط خوش می‌نویسم!

رضا امیرخانی برای من فراتر از یک نام نویسنده است. چیزی شبیه به یک دوست. شبیه دوستی که در اولین برخودش با تو چنان صمیمی و راحت برخورد می‌کند که تو مجبوری وسط کار شماره تلفن‌اش را ازش بپرسی و حتی با اسم کوچک هم ذخیره‌اش کنی! در حالی که اصلا هم خبر نداری یکی از بزرگ‌ترین نویسنده‌های کشور است. همین قدر صاف و ساده و صمیمی و البته خودمانی. به یاد بیاورید حضورش در خندوانه را. رو به‌روی کمدینی استخوان خرد کرده. می‌توانست مثل خیلی از هم صنفانش شق و رق بایستد و کلمات قلنبه سلنبه تحویل دهد که بله من خیلی بلدم! اما در عمل چه کرد؟ پا به‌پای جوان شوخی کرد، خندید و خنداند و حتی آموزش داد. (صحنه‌ای که قرار بود با همسرش صحبت کند و چه زیبا فهماند زند‌گی زناشویی مختصِ چارچوب خانه است و نباید همه جا آن را جار زد!). امیرخانی همه این‌ها هست و مذهبی هم هست! در دوره‌ای که همه از یک فرد مذهبی فقط حلقی حرف زدن و امر و نهی‌هایش را می‌شناسند، بودن شخصی با مشخصات و مختصات امیرخانی در جبهه مذهبی که هم می‌خندد، هم شوخی می‌کند، هم تفریح می‌کند، هم سفر می‌رود هم پرواز می‌کند! و هم‌های زیادی که دارد، غنیمتی است که باید بیشتر قدرش را دانست. (بماند آن که خیلی‌ها حتی به خودی‌ها هم رحم نمی‌کنند و او را می‌زنند! شبیه استدلال مضحک چرا امیرخانی در جنگ شرکت نکرد؟)

با این وجود حتی اگر چند خط بالا را هم نادیده بگیریم، باز هم نمی‌توان امیرخانی را نادیده گرفت! نه خودش را و نه آثارش را! نه خودی که در نوزده سالگی، سنی که خیلی‌هایمان در آن دنبال دل دادن و قلوه گرفتن‌های الکی هستیم، ارمیایی را می‌نویسد که هنوز هم خواندنی است و تعابیری دارد که برای سنی به اندازه او شگفت‌انگیز است. (به یاد بیاورید تعبیر خودکشی ماهی از بی‌آبی و برداشت‌ش از اتمام جنگ). نه خودی که در تاپ تن‌های دانشجوهای کشور نامبروان بود! نه خودی که اهل اختراع بود! نه خودی که در محضر علمای به نام درس پس داده بود و...! نه آثاری مثل منِ او را که خیلی‌هایمان عاشق شدن را مدیونش هستیم. چه عاشق شخص‌شدن و چه عاشق کتاب‌خوانی! و هنوز که هنوز است بخواهیم برای عشق‌مان کتاب هدیه ببریم اولین اسمی که به ذهن‌مان می‌رسد، همین منِ اوست! نه آثاری مثل جانستان کابلستان را که دید ما را نسبت به افغا‌نستانی که فکر می‌کردیم همه‌اش جنگ و خونریزی و کشت و کشتار است تغییر داد و...! 

با این حال باز هم اگر همه‌ی خط‌های بالا را نادیده بگیریم باز هم امیرخانی برای من دوست داشتنی است. به خاطر رواج جدانویسی و علتی که پشت آن است. و باز هم اگر همین خط آخر را هم نادیده بگیریم باز هم امیرخانی برای من دوست داشتنی است. چرا که او رضا امیرخانی است!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
ویار تلکم عزیز این یادداشتتون هم مثل یادداشت عالی قبلی تون توی جیم عالی بودش. فقط خیلی بین شون فاصله هست. جای اینجور نوشته هایی توی جیم خالیه. اکثر نوشته ها دلنوشته و ادبی هستن. من بجز شعرها با بقیه شون خیلی ارتباط نمی گیرم ولی یادداشت های شما فوق العاده اس
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
اگه عکس مطلب تابلو نبود فکر می کردم در مورد رضا عطاران نوشتین :|
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
بسیار عالی :) موفق باشید
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
:) سپــــــــــاس از شما ...رضا امیر خانی رو بسیـــــار زیبا توصیفشون کردین...که اگه یه درصد کسی آثارشو نخونده باشه با این تعاریف به جای شما از ایشون،، ترغیب میشه که بیشتر با کتابهاشون آشنا بشه و بیشتر این نویسنده به نامو بشناسه :)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
چه توصیف خوبی .
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٨/١١
٠
٠
ترغیب شدم به خوندن آثارشون :) مرسی
آلاء
آلاء
٩٥/٠٨/١٢
٠
٠
مرسی که ازشون نوشتین:) من تمام داستاناشونو خوندم و منتظرم داستان جدید بنویسن... قلمشون خیلی زیباست...
y_rahimi
y_rahimi
٩٥/٠٨/١٤
٠
٠
من نمیدونستم ارمیا رو تو 19 سالگی نوشته.. واقعا شگفت انگیزه نوشتن چنین اثری که طرز فکر قشنگش رو راجع به جنگ توش نشون میده، اونم تو اون سن کم! و من اویی که آخرش همه رو تو بهت و حیرت فرو میبره! بسیار دوست داشتنیه این آدم.
گل برگ :)
گل برگ :)
٩٥/٠٨/١٧
٠
٠
رضا امیر خانی فوق العاده ست...من به شخصه معتاد کتاباشم:) مرسی ازتون:)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٨/١٨
٠
٠
واقعا من او عالی بود، توصیف شماهم درست بود حقیقتا :) چون او رضا امیرخانی است...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢