شبی با شوپن
انگشتان جادویی تو

شبی با شوپن

نویسنده : محسن_قربانی

 

شبم را با شوپن آغاز می‌کنم. چه زیبایی غم‌انگیزی از ترنم انگشتانت می‌بارد. چه حزن مسحورکننده‌ای دارد آهنگ روان تو. چه زیبایی حزن‌انگیز دارد درک و دریافت تو از جهان. جهان دارد به تو گوش می‌سپارد یا تو گوش به حزن طبیعت سپرده‌ای که این چنین پهنای احساس بشر را درنوردیده‌ای؟ جهان از زمزمه‌ی شبانه‌اش برای تو چه گفت که اسیر حزنی به بلندای قرن‌های متمادی پس از خودت دچار شدی که هنوز برای من هم تازه است؟ از مکالمه‌ات با طبیعت برایم سخن بگو شاید من هم زیبایی غم حزن‌انگیز تو را دریابم و هم کلام شبانه‌ی جهان تو گردم. آنچه که تو می‌نوازی از کدامین بغض سرچشمه گرفته است؟ کدامین درد بشری ترنم احساس تو را به جریان وا می‌دارد؟ چه شد که انگشتانت از حزن تو به تکاپو افتادند و جاودانه‌ها را خلق کردند تا مرهمی باشد بر زخم تنهایی‌ات؟ نمی‌دانم تو به دنیا آمده‌ای یا خود دنیایی را خلق کرده‌ای؟ کلام تو را هر شب می‌خوانم و گوشم از این خواندن سیر نمی‌شود. شب بی‌تو هیچ معنایی ندارد. نه آنکه شب شود و گوش به تو سپارم، نه! بلکه نیاز شنیدن به تو مرا به این می‌خواند که دیگر شب شده است.

ساعتم را بر نیاز شنیدن به نوای جاودانه‌ی تو تنظیم شده است، آنجاست که می‌فهمم دیگر شب شده است. هر روز از درد پر می‌شوم و شب هنگام خودم را به تو می‌سپارم تا در گهواره‌ی سونات‌های تو آرامشم را بازیابم. چقدر حزن تو دور است. چقدر حزنت به من نزدیک است. چنان است که حس می‌کنم تنها برای من نواخته‌ای و از طرف دیگر انگار هدیه‌ای است که به بشریت داده‌ای. منم از همان بشرم که نیازمند شنیدن تو هستم. نمی‌دانم چرا ولی چرا اشکم خود به خود جاری می‌شود وقتی تو را می‌شنوم؟ از چه حزنی با من سخن می‌گویی که تنها زبان قلبم آن را دریافت می‌کند، گوش جانم توان شنیدن آن را دارد و اشکی که از چشمانم روان می‌گردد.

نمی‌دانم تو از بغض به موسیقی رسیدی و یا موسیقی توست که اینقدر بغض انگیز است؟ بینابین این تصویر حزن انگیز از پی قرن‌ها فاصله، انگار می‌فهمی چقدر مرا متاثر نموده‌ای و ترنمی لبخندناک بر قطعه‌ات اضافه نمودی که بدانم تنها نیستم و تو خود هم به گوش نشسته‌ای.

از کجا می‌دانی کجای قطعه‌ات را باید با احساس رهایی من عجین کنی و کجای آن را با حزن و تنهایی و کجای آن را با خلسه و احساس رهایی؟ اگر از خودم رها گشتم و زیبایی ساده خود را یافتم بدان که نوای موسیقی دل‌انگیز توست که مرا به اینجا رساند. دوست دارم بدانم هم اکنون به چه می‌اندیشی؟ چه شد که به این قطعه رسیدی؟ می‌خواهم احساس متفاوت تو را درک کنم.

عشق‌بازی که تو به تصور کشیده‌ای تنها از تو ساخته است. عشق‌بازی شبانه‌ای را به تصویر کشیده ای که تنها انگشتان جادویی تو می‌توانست این تابلوی مینیاتوری را خلق کند.

چنان نوای آرشه‌ی ویولون را در بطن زهدان پیانو جا داده‌ای که لذت دردناک این آمیختن را حتی من از پس قرن‌های پس از تو حس می‌کنم. می‌شنوم. استشمام می‌کنم. درک می‌کنم. تو انگار آمده‌ای که این عشق‌بازی را نشان دهی. تو انگار آمده‌ای که لحظه‌ی وصل این دو ساز را به نمایش گذاری. چه آن‌که قبل از تو رابطه‌ای غریب بود و پس از تو رابطه‌ای قریب.

دلم می‌سوزد. دلم می‌سوزد برای آدمیانی که محروم مانده‌اند از شنیدن نوای تو. محروم مانده‌اند از درک حزن زیبای جهان تو. محروم مانده‌اند از این ترنم آسمانی تو. محروم مانده‌اند از کسی چون تو. تو رسالتت را به سرانجام رساندی ولی هرکسی قدرت درک دریافت پیام تو را ندارد. خداوند از میان انگشتان تو با خلقش سخن می‌گوید. می‌گوید: ((بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید، همان کسی که انسان را برای شنیدن خلق کرده است.))

 ولی تنها خودت عمق این وحی را درک کردی و ما را هم درگیر درک و دریافت این وحی آسمانی. همین که دارم صدای خدای را به واسطه‌ی تو می‌شنوم، کافیست. همین که دارم به خدا گوش می‌دهم برای تمامی عمر بس است.

بنواز و بگذار من هم بنوازم. تو داری نا گفته‌های خدا را بر سنگلاخ روان من به یادگار می‌گذاری و موجودی به نام تفکر خلق می‌کنی. موسیقی تو مرا به فکر وا می‌دارد. حتی این‌گونه به تو بگویم اکنون که می‌نویسم به تو گوش می‌دهم. فکر نکن برای تو می‌نویسم، موسیقی توست که مرا به نوشتن وا می‌دارد.

ای کاش هر روز شب بود و هر شب شب‌تر...

نمی‌دانم چه کرده است با من این نوای سحرآمیز تو که دیدن حرکت عقربه‌های ساعت تشویش مرا بیشتر می‌کند که دیگر دارد شب به پایان می‌رسد.

نمی‌دانم با من چه کرده‌ای که دیگر نمی‌توانم بنویسم. دیگر نمی‌توانم بلند بنویسم مگر اینکه تو برایم بنوازی. بدون کلام تو انگار چشمه‌ی نوشتنم می‌خشکد. قدرت نوشتنم از نوای روحانی توست. از نوای کیهانی توست. از نوای فرابشری توست. ولی باز هم خوشحالم که در این شهر شاید تنها من هستم که در این لحظه همنشین صدای پیانوی توام. اگر کسی توانسته باشد مرا عاشق نوای طلایی صدای پیانوی تو نماید، تنها تو هستی و تو.

چنان حزن و بغض و غم زیبایی را در ظرفی از احساس رهایی و رضایت به هم آمیخته‌ای که غیر از معجونی به نام تفکر چیز دیگری برای شنوده‌ی تو به ارمغان نمی‌آورد. چنان مرز حزن و اندوه را با مرز شادی و فرح‌بخشی به هم پیوند داده‌ای که دیگر نمی توان این دو را از هم تفکیک کرد. چنان خلسه‌ای برایم فراهم کرده‌ای که انگار اغوا شده‌ی نوای موسیقیایی تو هستم. چنان احساسم را درگیر تفکر نموده‌ای که نمی‌دانم این احساس من است که به وجد آمده یا جنون و شادی عرفانی عقل من.

نمی‌دانم دارم به موسیقی تو می‌اندیشم و یا دارم آن را احساس می‌کنم. دیگر مرزی بین این دو با تو برایم باقی نمی‌ماند و تنها من هستم و نوای تو. تنها من هستم و صدای تو. تنها من هستم و ترنم انگشتان تو. تنها من هستم و یک شب زیبا و فراموش نشدنی و موسیقی تو ای شوپن.

 جهت دریافت لینک دانلود این آلبوم به آدرس زیر مراجعه کنید.

http://vmusic.ir/2014/09/chad-lawson-the-chopin-variations-2014/

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آلاء
آلاء
٩٥/٠٨/٢٣
١
٠
منم موسیقی رو دوست دارم ویولن رو بیشتر..... ، متن زیبایی بود، موفق باشید:)
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٣
٠
٠
اتفاقا تو این آلبوم موسیقی پیانو با ویولنسل هم ترکیب شده که فضای شنیدنی رو بوجود آورده. حتما گوش کن آلبومش و
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٣
٠
٠
به دوستان گلم پیشنهاد میکنم آلبوم موسیقی را هم دانلود کنید و همزمان با خواندن متن به موسیقی آن هم گوش کنید.
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٨/٢٣
١
٠
یه ذره سنگین نبود؟ من که چیزی سر نیاوردم!
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٣
٠
٠
جدی؟ :))) البته یعضی از دوستان هم اشاره کردن قبلا. قبول دارم.
h_rezazadeh
h_rezazadeh
٩٥/٠٨/٢٣
١
٠
فوق العاده بود موفق وپیروز باشید
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٣
٠
٠
مرسی. خوشحالم خوشت اومد.
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٨/٢٣
١
٠
انقدر تعریف کردید حتما باید گوش بدم آهنگ هاش رو :) من خیلی دوست دارم خودم یه روز ساز دهنی و ویالون رو حرفه ای بزنم :) واقعا دنیای موسیقی خاص هس هم بی کلام اش و هم با کلام اش ؛ موفق باشید
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٣
٠
٠
آره حتما دانلود کن و گوش کن. پیشنهادم اینه که از نیمه شب به بعد گوش کنی.اگه با اهنگاش ارتباط برقرار کنی مخصوصا قطعه اولش، معجزه میکنه. حتما یک ساز موسیقی یاد بگیر دیدگاه فکری و شخصیت و آیندت و تحت تاثیر قرار میده.
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٨/٢٣
١
٠
ووووای نفهمیدم چی به چی شد . از خودم ناامید شدم:((
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٤
٠
٠
:)))) چرا ناامید؟ :)) یعنی خوب نبود؟
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٨/٢٤
١
٠
آهنگاش که شدیدا باحال و آرامش بخش بود. ناامید ازين لحاظ که هيچي از متن نفهميدم :()
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٤
٠
٠
:) خودمم دو سه بار خوندم تا آخرش متوجه شدم. :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٨/٢٤
١
١
با این توصیفات،انتظار اهنگ بهتری را داشتم.
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٤
٠
٠
نه خداییش انصافا قطعاتش بینظیره. مخصوصا اگر نیمه شب گوش کنی :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٨/٢٤
١
١
تغییرات موزون نت ها را به یکنواخت شدن اوا، ترجیح میدهم:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٨/٢٤
١
١
از موسیقی های بی کلام، اثارmahler\edward shoor دریایی شگرف از احساس و تجربه است، این پیمایش بی نظیر نت ها ، لذتی است جاودان بر تن ذهن و روح، و فرصت فهم واژه از تلالو احساس
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٤
٠
٠
اگر لینک دانلود داره لطف کن لینکش و معرفی کن . مرسی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٨/٢٤
١
١
http://mihandownload.com/2016/05/soundtrack-shuter-island.php
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٤
٢
١
سلیقه ی موسیقیایی خاصی داری . البته من خودم یک از طرفدارای موسیقی متن فیلمم. فیلمش دیدم عالیه.
لیلی
لیلی
٩٥/٠٨/٢٤
١
١
^_^
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٨/٢٤
١
٠
خیلی زیاد این مطلب رو دوست داشتم :)
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٤
٠
٠
مرسی. خوشحالم خوشت اومد
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٨/٢٤
١
٠
وقتایی که یه متن طولانی ئه یعنی اینکه نویسنده توان زیادی داره هنوز ...زیبا بود .هم نوشته و هم اهنگ
محسن_قربانی
محسن_قربانی
٩٥/٠٨/٢٤
٠
٠
مرسی محمد جان
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات