من تسلیمم
بیا و به این نشدن‌ها پایان بده

من تسلیمم

نویسنده : mohamad_s
بیا و هر چه گلوله داری شلیک کن! با اینکه سال‌ها گذشته و خاطره‌ها همچون خاک سردی کوچه به کوچه، خیابان به خیابان و رنگ پشت هزار رنگ! 
اما من باز تسلیمم. تسلیمم به خونی که از من نریخت. به کوچه‌ای که بنامم نشد. به پلاکی که نداشتم. به عطش سرب داغی که وقت داشت اما به پهلو ننشست. به صدای مهیب انفجاری که جا داشت اما به مخاط ذهن آسیب نزد. به هوای آلوده منطقه‌ای که به ریه‌ها ننشست. بیا... بیا و به این بی‌قراری بی‌خود پایان بده! به این ترس روز افزون که با صدای آژیر قرمز همچون دل گنجشکی بی‌بال و پر، بی‌جان پناه، بی‌همه چیز، از تپیدن فراموشش می‌شد پایان بده!
بیا و بگذار تعدیل‌ها را نبینم. تغییرهایی که نمی‌پسندم را باور نکنم. دروغ‌ها را، ریاها، رنگ و رنگ بازی‌ها را، کوچه‌ها، سربندهای تو خالی و عطر اگین را... بیا خلاصه‌ترین سرنوشت از من فراری! من شاید همان حسین سیزده ساله‌ام که از سیزده سالگی جامانده. من همان محمود شجاعی‌ام که از شجاعت وا مانده. من همان برونسی بی‌طاقتی‌ام که از خوشی خوابش برده. من چکیده‌ی چمران‌ام توی ساز و کار اداری له شده. من... من خواب آشفته همت‌ها... باکری‌ها... چه‌ها و چه‌هایم که در این سی و چند سالگی بی‌پلاک، بی‌کوچه دارم ارزش‌هایم را به باد می‌دهم... آرزوهایم را دور می‌ریزم... مقدساتم را دورمی‌زنم... فقر را توجیه می‌کنم... قانون را شکل می‌دهم... با همین پلاکی که می‌توانست باشد... سربندی که می‌توانست باشد...کوچه‌ای که می‌توانست باشد... من تسلیم. بیا و به این نشدن‌ها پایان بده!  
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آلاء
آلاء
٩٥/٠٨/٠٤
١
٠
زیبا نوشته بودید مخصوصا پاراگراف دوم...
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٨/٠٤
٠
٠
ممنونم که وقت گذاشتین
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٨/٠٤
٠
٠
عه چه جالب شما اینبار شعر نفرستادین :)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٨/٠٤
٠
٠
از این" الان یهویی "ها بود ..دیروز نوشتم امروز دوستان منتشر کردن .....ممنونم که وقت گذاشتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٨/٠٥
٠
٠
خیلی قشنگ نوشته بودین :)
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٨/١٠
٠
٠
عالی بود این یهویی شما... عالی بود محمد آقا... از بچه های جبهه و جنگ بیشتر بنویسید
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات