یادداشتی درباره ی قبل و بعد از فیلم فروشنده
خطر اسپویل

یادداشتی درباره ی قبل و بعد از فیلم فروشنده

نویسنده : صدیقه حسینی

تعریف‌های زیادی از هر چیزی بالاخره یک جا به ضررش تمام می شود. این اتفاقی‌ست که برای فیلم فروشنده‌ی اصغرفرهادی افتاد. فیلمی که قبل از این که دیده باشیم‌اش ستایش‌ کردیم و به به و آفرین گفتیم و تعریف‌ها دهان به دهان چرخید و مثل گوله‌ی برف بزرگ و بزرگ‌تر شد و یک دفعه به خودمان آمدیم و دیدیم ایستاده‌ایم و داریم برای فیلمی که هنوز تماشایش نکرده‌ایم کف می‌زنیم. همه‌ی این‌ها باعث شد فیلم نتواند از پس آن همه خیال پردازی‌های ستایش‌آمیز و اغراق گونه‌ی ما بربیاید و بالاخره نشد که بگوییم از چیزی که فکرش را می‌کردیم بهتر بود! چون بیشتر وقت‌ها چیزی که در فکر ساخته و پرداخته می‌شود قدرتمندتر از چیزی‌ست که در عمل انجام می‌شود و این اولین و بزرگ‌ترین ظلم همه‌ی ما به این فیلم بود که البته طبیعی‌ست روی قضاوت‌های بعد از دیدن فیلم هم تاثیر بگذارد. حالا یک عده همچنان می‌گویند فیلم شاهکار بود چون از قبل با این پیش‌زمینه به دیدن فیلم رفته‌اند و فکر می‌کنند اگر جز این بگویند گناه کرده‌اند و یک عده هم دارند همه جا جار می‌زنند که فروشنده یک افتضاح بزرگ بود و به لعنت خدا هم نمی‌ارزید. خلاصه این که هر دوی این واکنش‌ها برآمده از همان اشتباه اولیه‌ی ماست اما از این‌ها که بگذریم باید بگویم فروشنده هرچند در حد انتظار نبود اما نمی‌توان خوب بودنش را انکار کرد. فیلم لحظات تپنده‌ای داشت که نفس را بند می‌آورد. به خصوص قسمت‌های پایانی فیلم که انگار همه چیز تازه داشت اوج می‌گرفت.وقتی که به شک افتادیم، زود قضاوت کردیم و از این قضاوت‌های شتاب‌زده شوکه شدیم.

اصغر فرهادی تقریبا در تمام فیلم‌هایش یک صدا داد زده: زود قضه نظراوت نکن!... قضاوت درباره‌ی شخصیت الی در فیلم درباره‌ی الی، قضاوت درباره‌ی پرستار پیرمرد و همین طور شخصیت نادر در فیلم جدایی نادر از سیمین و این‌جا در فیلم فروشنده قضاوت درباره‌ی داماد پیرمرد و یا حتی قبل‌تر از ان، قضاوت درباره‌ی شخصیت بابک و همین قضاوت‌های ناکام است که مدام ما را غافلگیر می‌کند.

یک نکته هم درباره‌ی شخصیت پردازی‌ها بگویم که بم چند جایی مصنوعی درآمده‌بود. مثلا جایی که رعنا(ترانه علیدوستی) بعد از اتفاق آن شب نمی‌تواند تنها در خانه بماند و فرهادی خیلی رو و با چند دیالوگ دم دستی این ترس‌ها را نشان می‌دهد. ترسی که باید درونی‌تر، روانی‌تر و زیرپوستی‌تر از این‌ها می‌بود حالا با دیالوگ "بیا این‌جا وایستا من برم دستشویی" سر و تهش هم می‌آید!

صحنه‌ای که زن پیرمرد قربان صدقه‌گویان از پله‌ها بالا می‌آید به شدت اغراق‌آمیز و مصنوعی‌ست به خصوص وقتی بیش از حد کش داده‌می‌شود، این رو بودنش بیشتر به چشم می‌آید!

و صحنه‌های کلاس درس و گفت‌وگو با معلم که انگار این یک ایراد اساسی در همه‌ی فیلم های ماست که محض رضای خدا هیچ‌وقت کلاس درس و معلم و شاگردهایمان واقعی از آب درنمی‌آیند و در این‌جا حتی "ساعدی" در حد یک اسم و دیالوگی که درباره‌ی به مرور گاو شدن بین معلم (شهاب حسینی) و شاگردها رد‌و بدل می‌شود، در حد یک جمله‌ی قصار باقی می‌ماند و دردی را دوا نمی‌کند.

از دیگر جزییات قوی و ضعیف فیلم که بگذریم باید بگویم چیزی که واضح است این است که اصفرفرهادی بسیار باهوش و خوش فکر است و به جایگاه هر شخصیت، هر دیالوگ و هرچیز کوچکی که در فیلمش هست فکر می‌کند. همه چیز در فیلم او به یک دلیلی می‌آید هرچند گاهی این دلیل‌ها درونی نمی‌شود و از کار بیرون می‌زند اما در این که فکری پشت هر کدامشان بوده شکی نیست.او با نگاه و تفکر سیستمی فیلم می‌سازد و این اتفاق خوبی برای سینمای ایران است و هر که می‌گوید نیست، دارد خودش را گول می‌زند، فروشنده را ببینید!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آلاء
آلاء
٩٥/٠٨/٠٣
٠
٠
تو هم نام منی:دی
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٨/٠٥
٠
٠
:|
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٨/٠٣
٠
٠
نقد خیلی خوبی بود :) اما حقیقتا با مصنوعی بودن ترس رعنا موافق نیستم. ترس و نگرانی رعنا خیلی خوب به منه مخاطب القا شد :) مرسی از نگاه دقیق و منصف تون
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٨/٠٥
٠
٠
من یه مطلب از این فیلم گذاشتم و هنوز هم پاش هستم /// خیلی چرت بود :|
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٨/٠٦
٠
٠
ی نقد تو نت خونده بودم ازین فیلم بسیاااار شبیه به چیزی ک شما نوشتید، شما تاثیر ازون گرفتین یا اون از شما :/
پربازدیدتریـــن ها
به دور از هرگونه طنزیجات

در توصیف دوستان جیمی

٩٧/٠٤/٢٨
آزاد باش

آهای دیوانه

٩٧/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

آشفته دنیا

٩٧/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

جوانی و خامی

٩٧/٠٤/٢٧
قدرتی بزرگ تر

چهارده ساله ی خداناباور

٩٧/٠٤/٢٥
اینجا نزدیک اسمان است

زندگی واقعی

٩٧/٠٤/٢٥
قلبم به درد آمد

خط مستقیمی به بهشت لطفا

٩٧/٠٤/٢٤
دلم گرفته است

زنان همگام زنان

٩٧/٠٤/٢٧
ناراحتم که در حال تمام شدن است

یک روز فوق العاده

٩٧/٠٤/٢٨
دانشمندها چه غلطی می کنند؟

چقدر رابطه ی نیمه کاره در من مرد

٩٧/٠٤/٢٧
توجه به توانمندی بازیگران

مواد لازم جهت یک فیلم کمدی ایرانی

٩٧/٠٤/٢٦
نفرین کدام خداست؟

در برزخم، به تاریکی سوگند

٩٧/٠٤/٣٠
این روایت هر صبح من است

فرشته ای در حیاط

٩٧/٠٤/٢٧
بهترین دوست دنیا

املی را در سینما دیدم

٩٧/٠٤/٣٠
گرما طاقت فرساست

مورچه ها

٩٧/٠٤/٢٨
مرا آمدن منجی خوش است

منجی

٩٧/٠٤/٣٠
فمینیست وارداتی!

نامه‌ای برای دختران سرزمینم

٩٧/٠٤/٢٥
خاطرات زمستانی

مردی با شال گردن آبی

٩٧/٠٤/٢٤
چشم بر ناز لبت

سوگند

٩٧/٠٤/٢٦
متاسفم...

ایست قلبی

٩٧/٠٤/٢٥