چشمِ جان
شعری سروده خودم

چشمِ جان

نویسنده : سلیمان حسنی

دلم آزرده شده، از مرام دنیا 

وضع‌ من‌ اینجور‌ است٬ یا همه خلق ‌آیا 

روزگاری نزدیک، غرق شادی بودم 

در میان جمعی، خوب و عادی بودم 

با دلی پر از مهر، دور از هر کینه 

کس نمی‌دید ز من، جز صفای سینه 

شادی هر شخصی، شادمانم می‌کرد 

غصه‌ی همسایه٬ تیره جانم می‌کرد 

سفره‌گر خالی بود٬ چشم دل‌ها پر بود 

خانه‌ها کاهگلی٬ سَر دَرش آجر بود 

چشم جان ‌حامی٬ حیف‌ حالا تنگ‌است 

جای دل‌انگاری،‌ در وجودش ‌سنگ‌است 

حال با همسایه٬ رفت‌و‌آمد کم شد 

دیدن ‌قوم‌ و خویش، وقت مرگ‌ و غم‌ شد 

کاشکی، برگردد، روزهای عالی 

بهترین‌ها رفتند، جای آنان خالی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آلاء
آلاء
٩٥/٠٨/٠٢
٠
٠
بسیار زیبا بود.... مرسی واقعا:)
آلاء
آلاء
٩٥/٠٨/٠٢
٠
٠
بیت آخرش مخصوصا....کاشکی بر گرده روزهای عالی، بهترین ها رفتند جای آنان خالی
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٨/٠٢
٠
٠
سلام استاد حسنی :) سپــــــــــاس زیبا بود....خوبه که واقعیتو تبدیل به شعر می کنین خدا قوت :)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٨/٠٣
٠
٠
زیبا بود موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات