هیس! ما یک سال عزاداریم / طنز
داستان‌های کهن در عصر نو

هیس! ما یک سال عزاداریم / طنز

نویسنده : فرانک باباپور

کلاغ از طوطی پرسید: برای چه در قفس هستی؟

طوطی جواب داد: برای اینکه من حرف می‌زنم! گاهی تاوان حرف زدن، قفس است.

* کلاغ از طوطی پرسید: برای چه در قفس هستی؟

طوطی جواب داد: سِع، چاع، پَع.

کلاغ گفت: داداچ داری اشتباه می‌زنی!

(ورژن بادی بیلدینگ)

* کلاغ از طوطی پرسید: چرا صبح تا شب توی قفس هستی؟

طوطی جواب داد: برای اینکه من حرف می‌زنم! گاهی تاوان حرف زدن، قفس است.

کلاغ گفت: پس من الان دارم چیکار می‌کنم؟ آب و دونه‌ی مفت می‌خوره طلبکارم هست! پاشو برو یه دو تا نون از سر کوچه بگیر آمار بیکاری بیاد پایین لااقل.

(ورژن پدر بی اعصاب)

* طوطی از کلاغ پرسید: سوالی نداری احیانا بپرسی؟

کلاغ گفت: نه داداش می‌ترسم منم به عنوان همدستت بندازن توی قفس. من اصلا نمی‌شناسمت. ببخشید شما؟

(ورژن مختلس پاک‌بال)

* کلاغ از طوطی پرسید: برای چه در قفس هستی؟

طوطی گفت: برای این‌که گوشیمو هک کردن عکسام با دخترخاله‌هام لو رفته!

(ورژن پلیس فتا)

* کلاغ از طوطی پرسید: برای چه در قفس هستی؟

طوطی جوابی نداد.

کلاغ لگدی به قفس زد و گفت: هوی! با توام ها!

طوطی گفت: هیس! ما یک سال عزاداریم. 

(ورژن تایلندی)

***

ﺣﮑﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺕ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﻴﻦ ﮔﻔﺖ: ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺯﻭﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﮐﻮﺯﻩ‌ی ﺳﻔﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺳﯿﺼﺪ ﺳﺎﻟﻪ‌ﯼ ﺍﺟﺪﺍﺩﻡ ﺑﻮﺩ را ﺑﻔﺮﻭﺷﻢ ﻭ ﻧﺎﻧﯽ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﻢ. ﺣﮑﯿﻢ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﺯﯼ‌ﺍﺕ ﺭﺍ ﺳﯿﺼﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺎﺳﭙﺎﺳﻲ می‌کنی؟

* ﺣﮑﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺕ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﻴﻦ ﮔﻔﺖ: ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺯﻭﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﮐﻮﺯﻩ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺳﯿﺼﺪ ﺳﺎﻟﻪ‌ﯼ ﺍﺟﺪﺍﺩﻡ ﺑﻮﺩ را ﺑﻔﺮﻭﺷﻢ ﻭ ﻧﺎﻧﯽ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﻢ. ﺣﮑﯿﻢ ﮔﻔﺖ: اسکل عتیقه به اون با ارزشی رو فروختی رفتی نون خریدی؟ ای کارد بخوره به اون شیکمت.

(ورژن نظام سرمایه داری)

* ﺣﮑﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺕ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ؟ عصبانی ﮔﻔﺖ: والا سال تا سال حواست به ما نیست، حالا واسه یه داستان پندآموز که بذاری توی کانالت، اومدی حال ما رو می‌پرسی؟

(ورژن ادمین کانال)

* ﺣﮑﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﺷﺨﺼﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺕ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ؟ شخص ﮔﻔﺖ: من از شما می‌پرسم، روزگار من چگونه است؟ آن کوزه سفالی که شکل دکل بود و یادگار ﺳﯿﺼﺪ ﺳﺎﻟﻪ‌ﯼ ﺍﺟﺪﺍﺩﻡ ﺑﻮﺩ را هم لولو برد.

(ورژن دولت بهار)

===

پ.ن1: به علت مرگ پادشاه 88 ساله‌ی تایلند، یک سال عزای عمومی در این کشور اعلام شد.

پ.ن2: علی پارسا، رئیس مرکز آمار، گفت: هر کس یک ساعت در هفته کار کند بیکار نیست.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٢٩
٠
٠
خخخخخخ خعلی جالب بود:دی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
جالبی از خودتونه :))
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٢٩
٠
٠
خصوصا ورژن سرمایه داری!
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠٧/٢٩
٠
٠
عالی=)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
سپاس که خوندی :)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٧/٢٩
٠
٠
عالی بود خانم باباپور
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
خیلی ممنونم. لطف دارید :)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
من این پایین رو که خوندم اون پدر بی اعصاب رو متوجه شدم خخخ واقعا جک سال رو گفته علی پارسا ؛ ، نمی‌خواستم از دست بدمش.؛ اینم عالی بود خخخخ موفق باشید
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
البته الان که پدرا اینطوری نیستن! ولی قبلا کلا اینطوری بودن حتی درحالت معمولیشون! :)) ممنون که خوندین :) "نمی‌خواستم از دست بدمش." این تیکه رو متوجه منظورتون نشدم! :دی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
ا... اکبر جل الخالق این و من نوشتم!!!؟ شاید از متن های پیش نویس بوده که تو گوشی این بالا میزنه شاید هم اشتباهی یه جایی رو کپی کردم ؛ میخواستم این قسمت رو (اسکل عتیقه به اون با ارزشی رو فروختی رفتی نون خریدی؟ ای کارد بخوره به اون شیکمت.) کپی کنم بنویسم اینم عالی بود خخخخ موفق باشید (فک کنم اشباه کپی کرد ولی همین( اسکل عتیقه ....) از همه جا قشنگ تر بود
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
خخخخ الان که تو مطالب دور میزدم فهمیدم از کجا اومده قسمت اخر داستان خانوم الا رو کپی کردم که یکی از شخصیت ها گفته بود "نمی‌خواستم از دست بدمش." بعد کپی کردم از ایشون پرسیدم اینجا منظور دقیق شخصیت چیه ؟، بعد میخواستم اون قسمت نوشته ی شما (اسکل عتیقه به اون باارزشی رو ....)رو کپی کنم بگم این قسمت قشنگ تر بود از همه جا کپی نشده همون قسمت از نوشته خانوم الا کپی شده ٬ منم متوجه نشدم ؛ موفق باشید
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
احیانا قسمت اسکل رو برای ایشون پیست نکرده بودید؟ :)) خواهش میکنم. منم مثلا با خودم میگفتم آره شما همه مطالب منو خوندین نخواستین این یکیو از دست بدین خخخ بعد یادم اومد شما که جدیدا اومدین :))) ممنون. شماهم موفق باشید :)
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
نچ نچ غیبت نکنین عه!!!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
از پلیس فتا به پایین خیلی خوب بود :)) فرانک مثل همیشه عالی ^_^
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
خیلی ممنون دوستم :) لطف داری به متنام :) کلا حکایت دوم جای کار بیشتر داشت حتی :))
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
جالب بود :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
خیلی ممنون :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٧/٣٠
١
٠
باحال بود :)) مرسی خلاقیت :)) فقط بادی بیلدینگو نفهمیدم :) ک برا اینه ک نمیشناسمش
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٨/٠١
٠
٠
خیلی ممنون عزیزم. لطف داری :) بادی بیلدینگ یعنی بدنسازی :))
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
وااای فرانک خداخیرت بده :دییی خدایی چطوری اینا به ذهنت میرسند
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٨/٠١
٠
٠
:|
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٨/٠٣
٠
٠
چرا خب آقای خطیب خب دارم از دوستم تعریف میکنم واه :////
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
بعد یه سوال اون یه سال دانشجو وکارمندا و دانش اموزا تعطیل بودن ؟
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٨/٠١
٠
٠
خیلی ممنون عزیزم. به سختی به ذهنم میرسن!! :دی نه فک نکنم تعطیل باشن کلا! فقط باید ناراحت و محزون باشن! :))
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٩/٠٥
٠
٠
خعلی باحال بود :))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٩/٠٥
٠
٠
نوش جان :))
ایمانم:-)
ایمانم:-)
٩٥/٠٩/١٥
٠
٠
:|
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٩/١٦
٠
٠
چی شده؟؟؟!!!
کربلایی بنیامین آژیراک
کربلایی بنیامین آژیراک
٩٥/٠٩/٢٩
٠
٠
بعد دو سه ماه دوری از جیم... خیلی خوب بود . قلمتون شاد نویس
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٩/٣٠
٠
٠
خیلی ممنونم. لطف دارید :)
Narges_V
Narges_V
٩٥/١٠/٢٥
٠
٠
خیلییی جالب و جذاب بود مرسی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/١٠/٢٩
٠
٠
خیلی ممنون که به نوشته های پیشین من سر میزنی :) لطف داری عزیزم :)
خورشید
خورشید
٩٥/١٢/٠٢
٠
٠
فقط یک ساعت در هفته . عاقا من روزی یک ساعت کار میکنم برم اونجا بهم بگن فعال . مردم از بی خوابی و خستگی والا
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
نمی خواهم برگردم

حجره بهشت

٩٦/٠٣/٢٧
پرسپولیس بزرگ تر از همه نام هاست

پرسپولیس کبیر

٩٦/٠٣/٢٩
تبلیغات
تبلیغات