من از نوبل عاصی‌ام!
یادداشت‌های آقای تاریکفکر

من از نوبل عاصی‌ام!

نویسنده : محمدعلی محمدپور

هفته‌ی گذشته خبری در دنیای ادبیات منتشر شد که جمع کثیری از ملت همیشه در کتاب‌فروشی ما را در بهت و حیرتِ عجیبی فرو برد. «نوبل ادبیات 2016 به باب دیلن اهدا شد». به همین راحتی، این جایزه را نه به یک رمان‌نویس و داستان‌نویس بلکه به یک آهنگساز، خواننده، ترانه‌سرا و در یک کلام مطرب اهدا کردند. اصلا من نمی‌فهمم چرا نوبل ادبیات‌ها‌ را می‌ریزند روی موسیقی‌ها. یعنی واقعا درست است که فردا روز موراکامی هم بیاید تیمپو دستش بگیرد و به اتفاق کافکا راه بیفتند در ساحل بنوازند و حرکات موزون کنند. خب ناگفته پیداست که درست نیست. ولی به هر حال کاری‌ست که شده و لابد جناب دیل و ترانه‌هایش از نظر انتخاب کنندگان جایزه نوبل صاحب ویژگی‌های خاصی بوده که شایسته‌ی این جایزه تشخیص داده شده است. 

اما نکته جذاب جایزه نوبل امسال این بود که پس از انتخاب برنده‌ی آن، طوری این رویداد در بین مردم ما صاحب نظر پیدا کرد که هر کس نداند فکر می‌کند لابد ما هر کدام‌مان تمام آثار داستایوسکی را با چاشنی سیلینجر به صورت قوت روزانه بلع می‌کنیم و ساعت‌های متمادی از عمرمان همگام با امبرتو اکو فلسفه را هضم و دفع می‌کنیم و هر از چند گاهی با خواندن آثار کوندرا نفخ می‌کنیم. نمونه‌اش همین شوهر‌عمه‌ی بزرگوار بنده که آخرین کتابی که مطالعه کرده کتاب فارسی دوم دبستانش و درس تصمیم کبری بوده که منجر شده به تصمیم ایشان برای ترک تحصیل. حالا ایشان چنان ضجه می‌زند و واکوندرایا سر می‌دهد که کم مانده خود میلان‌آقا بیاید شانه‌های ایشان را بمالد و بگوید حالا قول می‌دهم تا سال بعد زنده بمانم جایزه را ببرم تو خودت را ناراحت نکن و استوری‌‌ از ترافیکت را بگذار توی اینستاگرامت قشنگم. انگار نه انگار که تیراژ کتاب در این مملکت به حدود سیصد نسخه رسیده. توجه کردید سیصد نسخه. یعنی مثلا به تعداد فک و فامیل هر نویسنده که کتاب بیرون می‌دهد. بقیه‌مان این وسط کتاب نمی‌‌خوانیم و به جایش چی می‌‌خوانیم خدا می‌داند.

به هر حال در همین راستا بعد از بالا گرفتن این مباحث تصمیم گرفتیم سراغ چند تن از صاحب نظران این عرصه و همه‌ی عرصه‌ها برویم و نظرشان را بشنویم که در ادامه با هم می‌خوانیم.

گلرو یغمابرندگان: «خب به نظرم این آقای باب دیل ترانه‌سرای بدی نیست اما باید بدانید که ایشان کلا ترانه‌هاش رو از بنده وام گرفته. اما حرف من این است که اگر می‌خواستند نوبل به ترانه‌سرا بدهند که نفر اول خودم بودم. حالا هم من برم یک ترانه در مورد نوبل و حق خورده‌ی خودم بگم بگذارم اینستا»

علی جنتی (وزیر ارشاد روی هوا): «نظرم در مورد نوبل؟ راستی مگه هنوز من وزیرم؟ آقا من خودم روی هوام، چیزایی از من می‌پرسی‌ها. خب خلاصه فقط بگم که من به تصمیم حضرات نوبل احترام می‌گذارم» (وی در برابر اصرار ما که یه کم کوتاه بیا عمو ببینه، یک چشمه برایمان کوتاه آمد و جمعی را شاد کرد)

عباس جدیدی: «خب حقیقتش اینکه نوبل ادبیات رو بذارم کنار مدال‌های کشتی‌م برام خیلی هیجان انگیزه. به هر حال من تصمیم گرفتم برم 72 ساعته نوبل رو پس بگیرم ازشون، آی نفس‌کششش»

هیچّی (خواننده زیرزمینی): «من از نوبل و هر چی هست عاصی‌ام، آخه من پدر رپ فارسی‌ام، ما عادت کردیم حق‌مون همه جا خورده شه، من ورای باب دیل و ادل و نانسی‌ام»

دکتر حسن عباسی: «اگر دقت کنید اسم کوچک این خواننده باب هست. معنی باب به عربی چی میشه؟ در. در مصداق چیه؟ نفوذ. دشمن از طریق نوبل هم نفوذ می‌کنه و جوانان ما در خطر هستند»

به هر روی امیدوارم کمتر بگوییم و بیشتر بخوانیم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Vania
Vania
٩٥/٠٧/٢٤
١
٠
خخخ..اون حسن عباسی و هیچی باحال بود...ما هم داریم سعی می کنیم بیشتر بخوانیم و کمتر بگوییم..طنزیاتتون مستدام و ممنون
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
ممنون از شما. خوندن هاتون مستدام.
عزیزی
عزیزی
٩٥/٠٧/٢٥
١
٠
داداش این همه اسم رو از کجا ردیف کردی؟
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٧/٢٥
١
١
منم دقیقا همین سؤالو دارم :|
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
والا اینایی که به قول شما ردیف کردم از مشهورترین نویسنده ها هستن و انتظار میره یکی دو تا کتاب از هر کدوم خونده باشیم :|
محمد رپر
محمد رپر
٩٥/٠٧/٢٥
٠
١
رپ خوب میگی ولی لازم نیست کسیو واسه این کار مسخره کنی.... این کارت رو حال نکردم باهاش
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/٢٥
١
٠
بهرحال از اینکه به ساحت مقدس رپ توهین شد ابراز تاسف و تالم خودم رو ابراز می کنم.
محمد رپر
محمد رپر
٩٥/٠٧/٢٥
٠
١
جالبه شما به رپرها توهین می کنی بعدش به جای عذرخواهی کنایه هم می زنی؟ واقعا متأسفم واسه شماها... هر چقدر کانال جیم خوبه این چیزایی که تو سایت میندازین زننده و توهین آمیزه
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/٢٥
٠
١
رپ خوب میگی چه ربطی داشت به مسخره شدن؟ :|یعنی قشنگ معلومه اینجا کی منتقد و کی متعصبه
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
اون روزی که بنده مقدسات و غیرمقدسات که میشه باهاشون شوخی کرد رو بتونم تشخیص بدم خوب روزی خواهد بود بزرگوار.
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٧/٢٥
١
١
این تیکه آخرش خیییییییلی باحال بودش... اون اولش خیلی اسمای عجیب و غریب داشتش... کی بودن اونا؟
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
ممنون از شما. بهرحال گفتم نوینده های خیلی معروفی هستن که حداقل یه کتاب از هر کدوم خونده باشید فکر نمی کنم ضرر کنید. شاید به متفاوت شدنت هم بیشتر کمک کنه.
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
من دیگه ته تهش اسم امیرخانی و شجاعی و مصطفی مستور رو بدونم... چه توقعا !
مریم عزیز اله
مریم عزیز اله
٩٥/٠٧/٢٥
٠
١
باز خدا رو شکر حداقل آقای محمدپور با نام نویسنده های آشناست. مثل سحر قریشی مثلا بازیگر که معروف ترین کارگردان های سینما رو نمی شناسه
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
الان این تعریف بود یا انتقاد :| بهرحال ممنونم. لطف دارید.
سحر
سحر
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
چه ربطی داره.مهم اینه که فیلماشو دیده باشه-تازه از نظرمن اینم مهم نیست-نه این که اسم کارگردان رو بدونه.همه مثل شما بیکار نیستن شب و روز پای فیلم نشسته باشند اسم همه رو حفظ کرده باشن!
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٢
هرکی فیلم نگاه کنه بیکار نیس..هرکی هم اسم بازیگرها یادش بمونه، بیکار نیست..بیکار کسیه که بقیه را به بیکاری متهم میکنه
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
عزیزان، بزرگوراران، بیکار منم و آقای کاپولا، جدل نکنید.
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٢
جدلی نیست، توضیحاتم حاشیه ای است
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
عاقا مال خودشونه،به هرکی دوست دارن میدن،به ما چه!!-_-
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
والا...
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
البته که جایزه نوبل به شدن تحت تاثیر سیاسته و اینجور نیست که فقط براساس استعدادها و آثار نویسنده بهش جایزه بدن. مرسی از طنز جالبتون :)))) باب به عربی چی میشه؟ در :))))
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
سلامت باشید.
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠٧/٢٦
١
٠
عاصی=)
f.haghighat
f.haghighat
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
خیلی بامزه بود :).
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
ممنون :)
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
دیگه همیه :|
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨