با لباس سفید؛ از خانه بخت تا دادگاه خانواده
نگاهی به دلیل مشترک طلاق از گذشته تا امروز به بهانه طلاق یک سلبریتی دیگر از همسرش؛ صبا راد

با لباس سفید؛ از خانه بخت تا دادگاه خانواده

نویسنده : فائزه اعتمادی راد

مدتي پيش پاي صحبت يكي از دوستانم نشسته بودم. دو سال از ازدواجش مي‌گذرد. خاطرم هست كه آن اوايل كه به تازگي عقد كرده بودند، چقدر رفتارش عوض شده بود؛ از طرز لباس پوشيدن و آرايش و همه اين‌ها بگير تا نحوه صحبت كردن و رفتار با دوستان مجردش! اين تغيير رفتار آن قدر ملموس بود كه وقتي با دوستان مشترك‌مان دور هم مي‌نشستيم فكر مي‌كرديم که كاملا با هم فرق داريم و او حالا ديگر متعلق به يك سياره ديگر است. راستش را بخواهيد هيچ وقت از آدم‌هايي كه هنوز دو روز از ازدواج‌شان نگذشته، با اطرافيان‌شان تغيير رفتار مي‌دادند، دل خوشي نداشتم ولي به هر حال اين رفتارها باعث قطع ارتباط هر چند جزئي من با اين همكلاسي قديمي نشد. تا اين‌كه يك روز با بي‌قراري و دلخوري سراغم آمد و سفره دلش را باز كرد و تمام آن تصوري كه قبل از آن از زندگي‌اش برايم ساخته بود، خراب شد...

 

وقتی شاهزاده روياها می‌شود اژدهای دوسر

خلاصه آن روز هر حرفي كه در طول اين دو سال زندگي مشتركش توي دلش مانده بود را گفت و آن‌قدر موقع بيان اين موضوع ناراحت و عصباني بود كه در هر جمله، چند تا بد و بيراه درست و حسابي نثار همسرش مي‌كرد؛ همان همسري كه روزهاي اول شاهزاده روياها بود و دليل فخر فروشي به دوستان و فاميل، و الان بعد از اين مدت كوتاه تبديل شده بود به اژدهاي دو سر! 

از آن‌جا كه سال‌ها با هم دوست بوديم و خوب ميشناختمش سعي نكردم در ابراز ناراحتي و دلخوري‌اش با او همراهي كنم و حق را تمام و كمال از همسرش بگيرم و به او بدهم. با توجه به اين‌كه اخلاقش اينطور بود كه هر چيزي را بزرگتر از آنچه در واقع هست جلوه بدهد، خيلي خوب متوجه شدم كه داستان از چه قرار است و آدمي كه در اين رابطه مورد ظلم واقع شده هيچكدام‌شان نيستند؛ همان‌طور كه هيچكدام‌شان مقصر هم نبودند! تنها چيزي كه از صحبت‌هايش مي‌شد خوب فهميد اين بود كه نه خودش و نه همسرش شناختي از جنس مخالف و شيوه رفتار با هم را نمي‌دانستند و اين  باعث شده بود بدون هيچ دليل و مشكلي، از هم دلزده شوند و فكر جدايي در سر داشته باشند. خلاصه آن روز بعد از اين‌كه حرف‌هايش را زد و كمي آرام شد، براي منصرف كردن از تصميم اشتباهي كه ممكن بود بگيرد، يك كتاب و چند نفر مشاور كه از نزديك مي‌شناختم به او معرفي كردم و اين اطمينان را به او دادم كه تمام مشكلاتش با كمي آگاهي قابل حل هستند. بعد از مدتي هم هر دو به زندگي برگشتند و خيلي از ناسازگاري هايشان برطرف شد.  

 

اختلافات زن و شوهری بوده، طلاق راه حل نسل نوست 

اما همه اين‌ها را گفتم كه بگويم ما عادت كرديم به پاك كردن صورت مسئله به جاي حل آن!  خود شما هم حتما بارها و بارها با موارد اين چنيني در اطرافيانتان برخورد كرده‌ايد. اين برخوردها هم اغلب يا به نصيحت و در هم كوبيدن شخص مقابل ختم مي‌شود و يا در حالت دوم متاسفانه يك عده آتش بيار معركه مي‌شوند و او را به جدايي و پا گذاشتن روي همه تعهداتش در زندگي مشترك، تشويق مي‌كنند.

اصلا هيچ به اين فكر كرده‌ايد كه چرا تا سال‌ها پيش طلاق گرفتن يك كار قبيح و نامطلوب به حساب مي‌آمد، اما امروز نه تنها آن را بد نمي‌دانند بلكه در اعلام عمومي آن تلاش بسياري هم مي‌كنند و آنهايي كه وضع مالي خوبي دارند به فكر برگزاري جشن طلاقي حتي مفصل‌تر از مراسم عروسي‌شان مي‌افتند!؟

در پاسخ به اين سوال بايد بگويم كه به عقيده من، مي‌شود زمان قديم و امروز را با چند تفاوت از هم جدا كرد؛ آن هم تفاوت‌هايي كه در واقع درمان مشتركي دارند. راه علاجي كه البته اين روزها به وفور در  دسترس است اما گويا كسي نمي‌خواهد تحولي در روند اين سوختن و ساختن‌ها به روش قديم و جدايي‌ها به روش جديد، به وجود بياورد. 

در گذشته طلاق كمتر اتفاق مي‌افتاد چون زوج‌ها مثل امروز آزادي نداشتند؛ از آن‌جا كه معمولا در سنين پايين ازدواج مي‌كردند و همواره تابع نظر خانواده و بزرگترها بودند. همان اول كار هم، برگترها دختر خانم‌ها را توجيه كرده بودند كه، بايد با لباس سفيد به خانه بخت رفت و با کفن سفيد هم از آن بيرون آمد! اين طور بود كه كسي جرات نمي‌كرد حرفي بزند و اگر در زندگي مشترك به مشكلي برخورد مي‌كرد مجبور بود بخاطر حفظ آبروي خود و خانواده‌اش با تمام ناسازگاري‌هاي همسر، بسوزد و بسازد و البته تمام ماجرا تنها همین نبود! در ميان اين اختلافات كه بايد رويشان سرپوش گذاشته مي‌شد، بچه‌ها هم به دنيا مي‌آمدند و در چنين محيطي تربيت مي‌شدند. پس در زمان قديم آزادي در طلاق گرفتن كم بود و از طرفي پايبندي به اخلاقيات و باورهاي مذهبي بيشتر. طلاق هم كار ناخوشايندي بود كه وجهه اجتماعي خوبي نداشت.

اما امروز آزادي در اين رابطه خيلي بيشتر از قبل است و بالعكس پايبندي به اخلاقيات و تعهدات كمرنگ‌تر شده است. دیگر کسی نگران این نیست که بعد از شکست در زندگی مشترک و خروج از آن، توسط اطرافیان تحقیر شود و یا نگران آبروی خانواده‌اش نیست. دیگر کسی به دنبال پنهان کردن طلاق نیست و تا بتواند سعی می‌کند آن را علنی کند تا حتی در این میان فرصت‌های بعدی که ممکن است برای یک زندگی مشترک جدید برایش پیش بیاید را از دست ندهد! عده‌ای هم که بعد از طلاق به فکر ازدواج مجدد نیستند، روش دیگری دارند و آن این‌که با ابراز رضایت از وضعیتی که در آن هستند باعث می‌شوند زوج‌های دیگر هم از زندگی خود دلسرد شده و به حال آن‌ها و راحتی ظاهری‌شان حسرت بخورند. 

پس امروزه زوج‌ها تا حد زیادی برای جدایی آزادی دارند. پایبندی به اخلاقیات و باورهای مذهبی کمرنگ‌تر از گذشته هستند و قبح طلاق در جامعه ریخته شده است. 

 

جای خالی شناخت از جنس مخالف از قدیم تا حالا 

به عنوان بخش پایانی می‌خواهم از آن درمان مشترکی حرف بزنم که هم دوای درد پیوندهای تلخ گذشته بوده است و هم جدایی‌های مدرن امروز. و آن چیزی نیست جز شناخت دو جنس زن و مرد!

اگر دقت کنید متوجه می‌شوید که زوج‌ها در گذشته طلاق نمی‌گرفتند چون آزادی نداشتند و امروز طلاق می‌گیرند چون آزادی دارند! اما در این میان شاید هیچ‌وقت به فکر پیدا کردن راه حلی برای ناسازگاری‌ها نبودند. ناسازگاری‌هایی که اغلب آن‌ها به دلیل عدم شناخت کافی از جنس مخالف به وجود می‌آیند. 

باید این را در نظر گرفت که یک زوج هر چقدر هم به دنبال تفاهم باشند، تا ویژگی‌های ذاتی و جنسیتی یکدیگر را نشناسند به آن دست پیدا نخواهند کرد. تا نحوه رفتار با طرف مقابل‌شان را بلد نباشند و تضادهای شخصیتی جنس مقابل با خودشان را نشناسند نمی‌توانند بفهمند که منشا بعضی از رفتارها کجاست. این‌طور می‌شود که به محض دیدن رفتاری خلاف میل باطنی و افکار شخصی خودشان دچار سو تفاهم شده و فکر می‌کنند همسرشان با آن‌ها سر جنگ دارد یا مثلا دوستشان ندارد و خیلی سو ظن‌های دیگر...

در صورتی که همه این‌ها به این دلیل است که زن و مرد با هم تفاوت دارند و به جای گله و شکایت باید به دنبال شناخت این تفاوت‌ها بروند، نه این‌که در همان ابتدا راه آخر که جدایی است را انتخاب کنند. به هر حال کسانی که به دنبال راه حل نباشند باید به فکر خداحافظی از هم باشند. و البته دردسر های بعدی که خانم را با لباس سفید از خانه بخت راهی دادگاه خانواده می‌کند و آقا را هم درنتیجه عدم توان پرداخت مهریه، راهی زندان! 

شاید تعجب برانگیزترین قسمت این موضوع هم آن‌جا باشد که بیشتر این جدایی‌ها مربوط به افراد تحصیل کرده جامعه می‌شود. کسانی که با توجه به حضورشان در جامعه و ارتباط با افراد مختلف انتظار می‌رود از ابتدا انتخاب‌های درستی را انجام بدهند یا در این رابطه مطالعه داشته باشند، اما متاسفانه حتی به آن فکر هم نمی‌کنند. 

 اما حالا بدتر از همه این است که این روزها هنرمندان و شخصيت‌هاي معروف جامعه هم، با مسائل شخصی زندگی خود وضع را از این‌که هست بدتر می‌کنند.  البته نمي‌شود اين حق را از آن‌ها گرفت، كه چون شهرت دارند قرار است هيچ مشكلي برايشان پيش نيايد؛ اما اين طلاق‌هايي كه اخيرا ديده‌ايم صرفا جدايي دو نفر از هم نبوده است، و با جنجال‌هايي كه در رسانه‌ها ايجاد كرده‌اند، ممكن است خيلي از زوج‌ها را رو به روي هم قرار بدهد! هنوز ماجراي جنجالي طلاق فرزاد حسني و نامداري از خاطرمان نرفته بود كه همين دو سه هفته پيش فهميديم صبا راد مجري برنامه «به خانه بر ميگرديم» ديگر نمي‌خواهد به خانه برگردد و بعد از مدت اندكي كه از زندگي مشتركش گذشته از همسرش طلاق گرفته است!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٢٢
٠
٠
هعییییییی
f_etemadi
f_etemadi
٩٥/٠٧/٢٣
٠
٠
:(
آتش آتشروان
آتش آتشروان
٩٥/٠٧/٢٢
٠
٠
طلاق همیشه هم بد نیست/زن و مردهای هستند مه واقعا با هم تفاهم ندارن و هر روزشون جنگ و دعواست مثل قدیمای پدز مادز من و این وسط بچه ها حروم میشن
f_etemadi
f_etemadi
٩٥/٠٧/٢٣
٠
٠
خب باید دید ریشه اون ناسازگاری ها کجاست و البته بعد از فهمیدن اون به روش درست عمل کرد و سعی در اصلاح روابط داشت. طلاق دیگه اون راه آخره که بعید میدونم اگر همه چیز با فهم و درک انجام بشه این راه اخر شامل حال تعداد زیادی بشه!
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٥/٠٧/٢٣
٠
٠
خدا عاقبت مارو ختم به خیر کنه ممنون بانو جان
f_etemadi
f_etemadi
٩٥/٠٧/٢٤
٠
٠
ان شالله عزیزم. خوب و خوشبخت باشی همیشه ؛)
Vania
Vania
٩٥/٠٧/٢٣
٠
٠
واقعا این قسمت شناخت از هم خیلی جاش خالیه..نه تو خانواده ها، نه تو مدرسه توجهی نمیشه. دانشگاه هم که به یکی دو واحد خانواده و اینا اکتفا می کنه..و شاید وحشتناک ترش اینه که حتی خود ما هم دست به کار نمیشیم.ه میشه هم نمیشه انتظار از جامعه داشت. اگه تو خانواده یا مدرسه کاری نکردند حداقل خودمون بخاطر خودمون بریم دنبالش.از راه دررست نه با دوستی و ... .///ممنون از مطلب خوبت:) خدا قوت:) راستی اون کتابایی که به دوستت معرفی کردی چی بودن؟
f_etemadi
f_etemadi
٩٥/٠٧/٢٤
٠
٠
اره خب متاسفانه چیزهایی که باید همیشه فراموش میشه و چیزهایی اموزش داده میشه که نهایت دوامشون هم تا شب امتحانه نهایتا. در مورد شناخت هم منظور من معاشرت با طرف مقابل نبود منظورم مطالعه در این زمینه و شناخت ویژگی های جنس مخالف از نظر علمی و وجودی بود. ممنون از حضورت وانیا. مرسی. کتاب رو هم بهت میگم :دی
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٥/٠٧/٢٤
٠
٠
اقا ب منم بگو!:دیییی
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٧/٢٤
٠
٠
خداقوت ممنون از مطلبت....فائزه جون لطف می کنی اسم کتابارو همینجا بدرجی تا همه مطلع بشن؟سپـــــــــاس.
Vania
Vania
٩٥/٠٧/٢٤
٠
٠
منم منظورم همون بود.اینکه به جای مطالعه و اینا میرن سراغ دوستی و بعدم میگن برای شناخته ولی زهی خیال باطل
f_etemadi
f_etemadi
٩٥/٠٧/٢٤
٠
٠
یکی از کتابایی که خودم هر دو جلدش رو خوندم و واقعا بنظرم عالی بودن و البته جزو اولین پیشنهادهای من به دیگران هستن دو جلد کتاب باربارادی آنجلیس هست به نام های: رازهایی درباره زنان _ رازهایی درباره مردان. پیشنهاد میکنم حتما بخونید ترجمه های متفاوتی داره والان کتاب دم دستم نیست و مترجمش یادم نیست فقط همین که بهتر بود ترجمش مردان جلد ابی رنگ و زنان جلد بنفش کمرنگ داره :)
Mahdiyar_m.toosi
Mahdiyar_m.toosi
٩٥/٠٨/٢٣
٠
٠
سلام خانم اعتمادی یک متنی نوشتم که دوست دارم نظرتون رو در موردش بدونم. لطفاً ایمیلتون رو چک کنید. ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨